ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

383

معجم البلدان ( فارسى )

بشنيد آن را به سى و پنج هزار درم بخريد تا پايان داستان چنين بود گفتهء رومهء غفارى . و نيز گويند : [ چشمه‌اى است به نام رومه ، كه مصعب پسر عبد اللّه زبيرى هنگامى كه به عراق آمده بود ، به ياد آن چنين سرود : اقول لثابت و العين تهمى * دموعا انهنهها انحدارا اعرنى نظرة بقرى دجيل * تحايلها ظلاما اونهارا فقال ارى برومة او بسلع * منازلنا معطّلة قفارا « 1 » تاريخ نگاران آورده‌اند كه چون « تبّع » به مدينه رسيد در « قبا » فرودآمد و چاهى را كه به نام او « بئر ملك » خوانده شد برآورد . پس زنى از بنى زريق بر او در آمد كه [ 433 ] « فاكهه » نام داشت . او از بدى آب نزد زن بناليد . زن برفت و از آب « رومه » برايش بياورد ، بنوشيد و او را خوش آمد ، باز هم بخواست ، تا آنگاه كه در آنجا بود آن زن برايش آب رومه مىآورد و چون برفت ، گفت : اى فاكهه ما زر و سيم نداريم كه به تو پاداش دهيم ، هر چه از زاد و توشهء ما بازماند ، از آن تو باشد ، آن زن نيز همه را ببرد . گويند : آن زن و فرزندانش ثروتمندترين بنى زريق شدند تا اسلام بيامد . عبد اللّه پسر زبير اسدى در عزاى يعقوب پسر طلحه پسر عبيد اللّه و كسانى كه با وى در رويداد « حرّه » كشته شدند چنين مىسرايد : لعمرى لقد جاء الكروّس كاظما * على خبر للمسلمين وجيع شباب ليعقوب بن طلحة اقفرت * منازلهم من رومة و بقيع « 2 » بئر رئاب [ ب ر ر ] : چاهى در مدينه بود . شاعر چنين مىسرايد : اسل عمّن سلا وصالك عمدا * و تصابى و ما به من تصاب ثمّ لا تنسها على ذاك حتى * يسكن الحىّ عند بئر رئاب « 3 » بئر الشعوبى [ ب ر ش ش ] شعوب [ ش ] ديهى در يمن از مخلاف سنحان است . بئر شوذب [ ب ر ش ذ ] با ذال نقطه‌دار و باى يك نقطه . چاهى در مكه منسوب به شوذب آزاد شدهء معاويه پسر ابو سفيان بود ، كه به درون مسجد افتاد . برخى نيز گويند شوذب آزاد شدهء علقمه پسر عريج پسر جذيمه پسر مالك پسر سعد پسر عوف پسر حارث پسر عبد مناة پسر كنانه بود ، برخى ديگر گويند : او آزاد شدهء نافع پسر علقمه پسر صفوان پسر اميه پسر محرّث پسر جمل پسر شقّ كنانى بود كه دايى مروان حكم پسر ابو العاص است . بئر عايشه [ ب ر ى ش ] چاهى در مدينه ، منسوب به عايشه پسر نمير پسر واقف ، مردى از قبيلهء اوس است كه به گفتهء احمد پسر يحيا پسر جابر ( بلاذرى ) نام مرد است نه زن . بئر عروه [ ب ر ع و ] چاه عروه در عقيق مدينه است و به عروه پسر زبير بن عوّام ( رض ) نسبت دارد . على پسر جهم چنين مىسرايد : هذا العقيق فعدّ ايدى * العيس من غلوائها [ 434 ] و اذا اطفت ببئر عر * وة فاسقنى من مائها

--> ( 1 ) . با چشمانى كه نمىتوانم از گريه بازشان دارم ، به « ثابت » مىگويم : در ديه‌هاى « دجيل » چه در شب و چه در روز يك دم به من اجازه بده به دو بنگرم ! در پاسخ مىگويد : من در « رومه » و « سلع » خانه‌هاى خودمان را تهى شده مىبينم . ( 2 ) . كروس خبرى ناگوار براى مسلمانان بياورد . جوانان « يعقوب » پسر طلحه و خانه‌هايشان در « رومه » و « بقيع » نابود شدند . ( 3 ) . از كسى كه بچگانه خواهان وصال است دورى جوى و هشدار تا قبيله به « بئر رئاب » فرود آيد .