ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
453
معجم البلدان ( فارسى )
آن چشمك مىزند ، ديهها ، همه پاكيزه و روشن همچون آينه است در خراسان و فرا رود هيچ شهر پرجمعيتتر از بخارا نيست و مردم هيچ يك از شهرها به اندازه مردم بخارا به ساختمان ديهها علاقمند نباشند ، كه گردشگاههاى جهان ، سغد ، سمرقند ، رود ابلّه است ! سغد را به جاى خود من گزارش خواهم داد . ان شاء اللّه تعالى . او مىگويد : نام بخارا « بومجكث » است شهرى است كه بر زمينى هموار ساخته شده است ساختمانها [ 518 ] از چوب است يك سور اين شهر با مساحت دوازده در دوازده فرسنگ و ساختمانها ، كاخها ، كوچههاى سنگ فرش ، باغها ، محلهها و ديههاى آن را در بر مىگيرد كه در آن ويرانه و بيابان ديده نمىشود . در درون اين سور بزرگ سور ديگرى هست كه يك در يك فرسنگ است كه كاخها و باغهاى خود قصبه را در بر مىگيرد و مردم تابستان و زمستان در آن مىزيند و درون اين سور شهرى است كه با رويى استوار و يك كهن دژ به اندازهء شهركى در بيرون بدان پيوسته است . اين دژ زيستگاه شاهان سامانى خراسان بود كه ربض و مسجد آدينه نزديك كهن دژ داشت . در همهء فرارود ، شهرى پر كوى به نسبت پرجمعيتتر از بخارا نباشد . ربض ايشان را پايانهء رود سعد سيراب مىكند و به آسياها و كشتزار مىافتد و بازماندهء آن به مرداب كنار بيكند نزديك « فربر » مىريزد كه به « سام خاس » « 1 » معروف است . رودهايى ديگر نيز از آن جا مىگذرد . درون اين سور شهركها و ديههاى بسيار مانند « طواويس » ، « بومجكث » و « زندنه » هست . شريف ابو هاشم عبد المطّلب گفت : امام عادل ابو الفتح احمد پسر محمد پسر احمد پسر جعفر حكمى از املاى ابو اليس از گفتهء املائى ابو يعقوب يوسف پسر منصور سيّارى حافظ ، باسندى از حذيفه پسريمان آرد كه رسول خدا ( ص ) فرمود : شهرى در خراسان گشوده خواهد شد كه در پشت رودى به نام جيحون است و « بخارا » خوانده مىشود ، پر از رحمت خدا و درود فرشتگان است مردم آن پيروزند . كسى كه در آن شهر به رختخواب خفته ، مانند كسى است كه شمشير كشيده مىجنگند . در پشت آن شهرى است كه سمرقندش خوانند يكى از چشمههاى بهشت و گور يكى از پيامبران و باغچهاى از باغهاى بهشت در آنجا است مردگان ايشان به رستخيز با شهيدان برخيزند . در پشت آنجا ديهى است كه آن را « قطوان » خوانند ، هفتاد هزار شهيد از آنجا برخواهند خواست كه هر يك از ايشان هفتاد هزار خويشاوند خود را شفاعت خواهد كرد . حذيفه گفت : من آرزو داشتم در آنجا باشم و اين بهتر از آن مىبود كه شب [ 519 ] قدر را در يكى از دو مسجد باشم مسجد پيامبر و مسجد الحرام . داد و ستد مردم در بخارا به روزگار سامانيان بر درم سيم مىبود و با دينار زر داد و ستد نمىشد . زر مانند ديگر كالاها خريد و فروش مىشد . درمى مركب از آهن ، مس ، آنك ( سرب ) و مواد ديگر داشتند كه در دوران اسلام ضرب شده « غطريفى » خوانده مىشد تصويرهايى بر آن نقش بود و جز در بخارا و بخشهايش رواج نداشت درمهايى ديگر نيز مىداشتند كه « مسيّبيّه » و « محمديه » خوانده مىشد و همگى در اسلام ضرب شده است . با همه نيكهائى كه براى اين شهر ياد كردم شاعرانى آن را به كثافت نكوهيدهاند كه در خانهها آبريز ندارند و پليدى در كوچههايش ريخته است . ابو طيّب طاهر پسر محمد پسر عبد اللّه پسر طاهر طاهرى چنين مىسرايد : بخارا من « خرا » الا شكّ فيه * يعزّ بربعها الشّىء النظيف فان قلت الامير بها مقيم * فذا من فخر مفتخر ضعيف
--> ( 1 ) . اين نام در استخرى 171 : سام خواش ، حوقل ترجمه 211 و 311 : سام خاش ، لسترنج 491 : سامخاس و در فهرست و ستنفلد « سام خان » ديده مىشود .