ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

454

معجم البلدان ( فارسى )

اذا كان الامير خرا فقل لى * أ ليس الخرء موضعه الكنيف « 1 » ديگرى گويد : اقمنا فى بخارا كارهينا * و نخرج ان خرجنا طائعينا فاخرجنا إله النّاس منها * فان عدنا فانّا ظالمونا « 2 » محمود پسر داود بخارايى ، هنگامى كه به سرگين آلوده شد چنين سرود : باء بخارا فآعلمن زائده * و الالف الوسطى بلا فائده فهى خرا محض و سكّانها * كالطّير فى اقفاصها راكده « 3 » نيز مىگويد : ما بلدة مبنيّة من خرا * و اهلها فى وسطها دود تلك بخارا من بخار الخرا * يضيع فيها النّدو العود « 4 » بو احمد پسر بو بكر دبير گويد : فقحة الدّنيا بخارا * و لنافيه اقتحام ليتها تفسو بنا الآ . . . * ن فقد طال المقام « 5 » داستان گشودن بخارا نيز چنين بود كه چون زياد بن ابيه به سال پنجاه و سه به روزگار [ 520 ] معاويه درگذشت ، عبيد اللّه پسر زياد به سوى معاويه شد ، معاويه به دو گفت : برادرم چه كسى را برجاى خود نهاد ؟ عبيد اللّه گفت : او خالد پسر اسيد را بر كوفه و سمرة پسر جندب را بر بصرة گمارد . معاويه گفت : اگر پدرت تو را گمارده بود من نيز مىپذيرفتم . عبيد اللّه گفت : اميدوارم كسى ديگر اين جمله را بر زبان نراند ، كه « اگر پدرت يا عمويت تو را گمارده بود من نيز مىگماردم ! » پس معاويه فرمان صادر كرده مرزدارى خراسان را به دو واگذارد نيز گويند : كسى كه پس از مرگ زياد ، از فرزندان او بر خراسان گمارده شد عبد الرحمن بود . بلاذرى گويد : چون زياد درگذشت معاويه عبيد اللّه پسر زياد را كه بيست و پنج ساله بود بر خراسان بگمارد . او با بيست و چهار هزار تن « 6 » از رود بگذشت . پادشاهى بخارا در آن روز با زنى بود به نام « خاتون » عبيد اللّه به « بيكند » آمد ، پس خاتون كه در بخارا بود كس به نزد تركان فرستاده خواستار كمك شد و گروهى از ايشان به كمك وى شتافتند ، ولى مسلمانان در جنگ ايشان را گريزاندند ، ساز و برگشان را غارت كردند ، مىسوختند و ويران مىكردند تا خاتون امان خواسته جوياى آشتى شد ، پس عبيد اللّه برابر يك ميليون با خاتون آشتى كرد ، و به شهر درآمد و « زامين » « 7 » و « بيكند » را بگرفت كه دو فرسنگ از يكديگر دورند و « زامين » را به « بيكند » نسبت دهند . گويند او چغانيان را نيز بگشود و با

--> ( 1 ) . بخارا از « خرا - گه » است . پاكى در آن اندك است . اين كه امير در آنجاست مايهء فخر نباشد زيرا كه امير خود نيز « گه » است و جاى گه در آبريز مىباشد . ( 2 ) . ما به ناگزير در بخارا مانده‌ايم ، اگر بيرون رويم خشنود شويم . اى خداى جهانيان ! ما را از اينجا برهان . اگر بازگرديم ستمگر باشيم ( اشاره است به آيهء مؤمنون 23 : 108 ) . ( 3 ) . باى بخارا زيادى است . الف ميانين نيز بيهوده است . پس تنها همان « خرا » به معنى « گه » مىماند و مردمانش مانند پرندگان در قفس هستند . ( 4 ) . شهرى كه از گه ساخته شده و مردمش كرمهاى آنند بخار است كه از بخار گه است و عطر عود در آن ضايع مىشود . ( 5 ) . بخارا « مقعد » جهان است كه ما در آن انباشته شده‌ايم . اى كاش ما را بيرون مىانداخت . ( 6 ) . بلاذرى . پ . ص 295 : بيست هزار . ( 7 ) . معجم البلدان 2 : 909 ولى بلاذرى . ترجمه . ص 295 آن را « رامدين » نامد كه نادرست است .