ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
450
معجم البلدان ( فارسى )
خواهند نوشيد ، چون نخستين گروه ايشان بر طبريه بگذرند ، همهء آب آن را بنوشند پس چون گروه ديگر فرا رسيد درياچه را خشكيده يابند و گويند : گويا در اين جا آب بوده است . پس به بيت المقدس فرود آيند ، عيسا و مؤمنان بيمناك شوند عيسا بر صخره بالا شود به سخنرانى پردازد ، پس از درود خداوند گويد : خداوندا اندك مطيعان خود را بر گنهكاران بسيار پيروزى بخشى ! آيا كسى از شما مردم به من يارى مىدهد ؟ يك مرد از جرهم و ديگرى از غسّان براى جنگ آماده شوند كه هر يك گروهى از قبيلهء خود همراه مىدارند ، پس خدا ايشان را بر ياجوج و ماجوج پيروز گرداند . مانند اين حديث خردناپذير در كتابهاى مردم بسيار است . ( و اللّه اعلم ) من درياچهء طبريه را بارها ديدهام ، مانند حوضچهاى است كه كوه گرداگرد آن را فرا گرفته فاضلاب چند رود بدان ريزد كه از بانياس و از كرانه و از اردن بزرگ آيد . رودى بزرگ نيز از آن جدا شود و اردن كوچك را كه سرزمين غور است سيراب كرده نزديك « اريحا » به درياچهء « منتنه » ( - گنديده ) ريزد . شهر « طبريه » بر لبهء كوه مشرف بر درياچه است ، آبش سنگين است و به درستى شيرين نباشد . در ميان اين درياچه سنگى ديده شود كه گويند گور سليمان ابن داود ( ع ) باشد . از درياچه تا بيت المقدس پيرامن پنجاه ميل است . من گزارش آن را در « اردن » بيش از اين آوردهام « متنّبى » در توصيف يك شير و اين بحيره چنين مىسرايد : امعفّر اللّيث الهزبر بسوطه * لمن ادّخرت الصّارم المصقولا وقعت على الاردنّ منه بليّة * نضدت لها هام الرّفاق تلولا [ 516 ] ورد اذا ورد البحيرة شاربا * ورد الفرات زئيره و النّيلا « 1 » بحيره قدس [ ب ح ر ى ق د ] با قاف و دال و سين بىنقطه . نزديك حمص است . درازايش دوازده ميل و پهنايش چهار ميل در ميان « حمص » و كوه لبنان است ، آبهاى آن كوهستان در آن ريزد ، سپس به صورت رود « عاصى » از شهر « حماه » و شيزر گذشته نزديك انطاكيه به دريا « 2 » ريزد . بحيرهء مرج [ ب ح ر ى م ] در خاور غوطه است و به « مرج راهط » نسبت دارد . از آنجا تا دمشق پنج فرسنگ است فاضلاب دمشق بدانجا ريزد . بحيره منتنه [ ب ح ر ى م ت ن ] همان بحيره « زغر » است كه آن را « مقلوبه » نيز گويند در باختر اردن نزديك اريحا است . درياچهاى نفرين شده و ناسودمند است كه هيچ جانور در آن نزيد ، بوى گنديده دارد و در برخى سالها كه به خروش آيد بويش هر زنده را كه نزديك شود مىكشد ، تا آنجا كه مردم ديههاى پيرامن آن مىگريزند و مدّتى از مردم تهى ماند تا مردمى ديگر كه خوشگذران نباشند بر جاى ايشان فرود آيند . هرگاه چيزى در اين درياچه بيفتد ناسودمند گردد ، اگر هيزم در آن افتد و باد آن را به كرانه آورد و آن را به آتش اندازند نخواهد سوخت . ابن فقيه [ همدانى ] گويد : غريق در اين درياچه غرق نشود بلكه بر روى آب مىماند تا بميرد . بحيرة هجر [ ب ح ر ى ه ج ] در واژه بحرين گفته آمد . فرزدق دربارهء آن گويد :
--> ( 1 ) . اى كه هژبر را با شلاق به خاك انداختى شمشير تيز را براى كى ذخيره كردهاى ؟ بلائى بر سراردن آمد كه سر دوستان را خم كرد . هرگاه كه براى نوشيدن به « بحيره » درآيد صداى او در فرات و نيل شنيده شود . ( 2 ) . درياى روم ، مديترانه را خواهد ولى مقدسى چ ع 161 سطر آخر دارد : تصبّ الى بحيرة طبريه كه نادرست است . ن . ك ، ترجمهء منزوى ص 227 - 228 .