ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
449
معجم البلدان ( فارسى )
تلخ و بدبو است جاندار در آن زندگى نتواند ، نه ماهى و نه جز آن . در ميان آن كوهى به نام « كبوذان » در جزيرهاى با چهار ديه هست كه كشتيبانان در آن مىزيند و چه بسا اندك گياه نيز در آن جزيره برويد . در كوه آن دژى استوار و نامبردار است كه مردمش هميشه بر فرمانروايان آذربايجان سركشى مىكنند ، گاه نيز با كشتى به كرانه آيند و راه كاروانى را زده به دژ باز مىگردند و كسى را برايشان دسترس نيست من اين دژ را به سال 617 به هنگامى كه در سفر به خراسان ازين درياچه گذشتم از دور بديدم ، گويند گرداگرد آن پنجاه فرسنگ باشد و چه بسا بتوان با كشتى پهناى آن را يك شبه ميانبر كرد . نمكى شفاف توتيا مانند از آن برگيرند . در كرانهء [ 514 ] خاورى آن چشمهها هست كه آب آن پس از برخورد با هوا منجمد شود - اين گفتهء مسعر است . بحيرهء اريغ [ ب ح ر ى ا ى ] بر وزن احمد با راى بىنقطه و ياى دو نقطه و غين نقطهدار . درياچهاى كوچك است كه به درياى مغرب پيوسته كشتيها كه از اندلس و جز آن آيند در آن لنگر اندازند ، در يك مرحلهء جنوبى آن درهء « فاس » و در پشت خاورى آن « برغواطه » و يك بريد دور تر از آن درهء « سلّه » باشد . بحيره اسكندريّه [ ب ح ر ى ا ك د ى ى ] نام دريا نيست بلكه خورهاى از بخشهاى اسكندريهء مصر داراى ديهها و درآمد فراوان است . بحيره انطاكيه [ ب ح ر ى ا ى ] درياچهاى با آب شيرين در سه ميلى انطاكيه است كه پيرامن بيست ميل درازا و هفت ميل پهنا دارد . در جايى به نام « عمق » است . بحيرهء حدث [ ب ح ر ى ح د ] نزديك مرعش در كشور روم [ - آسياى صغير ] است . نزديك ديهى به نام « ابن شيعى » آغاز شده ، كه در دوازده ميلى حدث به سوى ملطيه است و تا حدث كشيده شود . حدث نيز در آنجا دژى استوار باشد . بحيرهء خوارزم [ ب ح ر ى خ ر ] آب جيحون در جايى به نام « خلجان » در آن ريزد كه ماهى گيران در آنجا زيند ، نه ديهى و نه ساختمانى دارد . در كرانهء برابر خلجان سرزمين غزان ترك است ، گرداگرد اين درياچه چنان كه شنيدهام پيرامن يكصد فرسنگ باشد ، آب آن شور است ، آب رو آشكار ندارد و دو رود جيحون و سيحون در آن مىريزد ، ريزشگاه جيحون از ريزشگاه سيحون در اين درياچه چند روز راه فاصله دارد با اين كه رودهاى بسيار ديگر نيز در آن مىريزد آبش شور است با همه كوچكى نه شيرين مىشود و نه فزونى يابد ( و اللّه اعلم ) شايد از اينجا تا درياچهء خزر شكافها و آبكشها باشد كه آب را بدانجا مىبرد ، ميان اين دو دريا نزديك ده مرحله شنزار است كه جلو آب را نگيرد . بحيرهء زاره « 1 » [ ب ح ر ى ز ر ] با زاء و راء خفيف . درياچهاى در سرزمين سگستان است كه آب آن فزونى و كاهش يابد . درازاى آن پيرامن سى فرسنگ از بخش « كرين » [ 515 ] به راه كوهستان تا پل گريهان به راه فارس است . پهناى آن يك مرحله راه است . آبش شيرين است ماهى و نى بسيار از آن برگيرند ، پيرامن آن ديهها بسيار است مگر در سوى بيابان كه چيزى در آن نيست . بحيره طبريه [ ب ح ر ى ط ب ى ى ] ازهرى گويد : پيرامن ده در شش ميل است . خشكيدن آب آن نشانهء آشكار شدن دجّال باشد . روايت است كه چون عيسا ( ع ) براى كشتى دجال به بيت المقدس آيد ، ياجوج و ماجوج كه بيست و چهار ملت هستند آشكار خواهند شد . ايشان بر هر آدمى زنده يا مرده بگذرند او را خواهند خورد و هر آب كه بيابند همه را
--> ( 1 ) . زاره نيز ديهى در بحرين است . ( چ ع 2 : 907 ) .