ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
445
معجم البلدان ( فارسى )
گروهى از دانشمندان به بحرين نسبت دارند مانند : 1 ) محمد پسر معمّر بحرينى از مردم بصره و راستگو بود ، بخارايى از وى روايت مىكند . 2 ) عباس پسر يزيد پسر ابو حبيب بحرينى ، به عبّاسويه شناخته مىشد . او از خالد پسر حارث و از ابن عيينه و از يزيد پسر زريع و جز ايشان روايت دارد . باغندى و ابن صاعد و ابن مخلّد از او روايت دارند . او راستگو بود و در 258 درگذشت . 3 ) زكريا پسر عطيهء بحرينى و جز ايشان . گشودن آن : بحرين بخشى از كشور فارس بود و گروهى بسيار از عبد قيس و بكر وائل و تميم در بيابانهايش زندگى مىكردند . منذر پسر ساوى « 1 » پسر عبد اللّه پسر زيد پسر عبد اللّه پسر دارم پسر مالك پسر حنظله پسر مالك پسر زيد منات پسر تميم از سوى ايرانيان در آنجا فرماندار بود . اين عبد اللّه پسر زيد لقب « اسبذى » داشت كه نسبت به ديهى در هجر است كه در جاى خود ياد شده است . به سال هشتم هجرت پيامبر ( ص ) علاء پسر عبد اللّه پسر عماد حضرمى را كه هم پيمان بنى عبد شمس بود به بحرين گسيل داشت تا مردم آن سامان را به پذيرش اسلام يا پرداخت گزيت بخواند ، پس نامههايى همراه او براى منذر پسر ساوى و براى سيبخت مرزبان هجر فرستاده ايشان را به پذيرش اسلام يا پرداخت گزيت بخواند ، پس هر دو مسلمانى گزيدند و همهء تازيان آن سامان و برخى عجمان همراه ايشان مسلمان شدند . ولى بوميان مجوس و جهود و نصارا با علاء پيمان نامه آشتى بستند كه نخست آن چنين است [ به نام خداى بخشاينده و مهربان : علاء پسر حضرمى با مردم بحرين چنين پيمان بست كه بحرينيان ما را از كار بىنياز سازند و در بهرهبردارى با آنان انباز باشند ، هر كسى نيز اين پيمان شكند به نفرين خدا و فرشتگان و همهء مردمان گرفتار آيد . ] گزيت سرانه را نيز بر هر جوان بالغ يك دينار بنهاد . نيز گويند كه پيامبر ( ص ) به سال ششم هنگامى علاء را گسيل داشت كه فرستادگان [ 509 ] را نيز به سوى پادشاهان فرستاده بود . از علاء روايت است كه : پيامبر ( ص ) مرا به بحرين ( يا هجر ) بفرستاد و من با ياران به « حايط » مىرفتم و از هر مسلمان ده يك و از هر مشرك گزيت مىستاندم . قتاده گفت : در بحرين جنگ رخ نداد ، بلكه برخى از ايشان مسلمان شدند و برخى با علاء پيمان آشتى بستند كه او را در بهرهء حبوبات و خرما انباز سازند . سعيد پسر مسيّب گويد : پيامبر ( ص ) گزيت را از مجوسان هجر بستاند و عمر نيز از مجوسان فارس بگرفت ، عثمان نيز آن را از بربرها بگرفت . علاء پسر حضرى درآمد بحرين را كه هشتاد هزار بود براى پيامبر ( ص ) بفرستاد ، نه پيش از آن و نه پس از آن مالى بدين فزونى به دست او نرسيده بود ، وى مقدارى از آن را به عمويش عباس داد . گويند : پيامبر ( ص ) علاء را بر كنار كرد و ابان پسر سعيد پسر عاصى پسر اميّه را بر بحرين بگمارد ، نيز گويند : علاء بر بخشى از بحرين كه قطيف در آن بود . و ابان بر بخشى كه « خطّ » در آن است گمارده شد ولى سخن نخست درستتر است . چون پيامبر ( ص ) درگذشت ، ابان از بحرين رانده شد و او به مدينه آمد ، سپس مردم بحرين از ابو بكر خواستند كه علاء را باز گرداند ، او نيز چنين كرد . گويند علاء همچنان فرماندار ايشان بود تا به سال 20 درگذشت ، و عمر به جاى او ابو هريرة دوسى را بگمارد ، نيز گويند عمر ابو هريره را پيش از مرگ علاء بدانجا فرستاد ، پس علاء به « توّج » كه در سرزمين فارس است آمد تا در آنجا بماند ، ولى به بحرين بازگشت و در آنجا بماند تا درگذشت . ابو هريره مىگفت : « ما علاء را دفن كرديم و چون نيازمند خشت شديم و آن را برداشتيم ، علا را در لحد نيافتيم » ابو مخنف گويد : عمر خطّاب براى علاء حضرمى احضار نامه فرستاد و عثمان
--> مىآموختند . پانوشت چ ع 1 : 159 : 12 ديده شود . ( 1 ) . پانوشت 1 : 237 : ص 15 ديده مىشود .