ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
437
معجم البلدان ( فارسى )
بشامه پسر غدير نيز چنين مىسرايد : لمن الديار عفون بالجزع * بالدّوم بين بحار فالشّرع درست و قد بقيت على حجج * بعد الانيس عفونها سبع الّا بقايا خيمة درست * دارت قواعدها على الرّبع « 1 » بحت [ ب ] با تاى دو نقطه بالا . وادى بحت نزديك عذيب به گفتهء حازمى در راه كوفه به بصره است و من آشنا نيستم . بحتر [ ب ت ] باغچهاى در ميان « أجأ » يكى از دو كوه طىّ نزديك « جوّ » گويا نام از آن قبيلهء بحتر پسر عتود پسر عنين پسر سلامان پسر ثعل پسر عمر پسر غوث پسر طىّ باشد . بحران [ ب ] جايگاهى در بخش « فرع » است . واقدى گويد : ميان فرع و مدينه هشت ايستگاه بريد است . ابن اسحاق گويد : بحران نام كانى در حجاز در بخش فرع است كه از آن حجّاج [ 499 ] پسر علاط بهزى بود . ابن اسحاق دربارهء عبد اللّه جحش گويد به راه حجاز پيش رفت تا به كانى بالاتر از « فرع » رسيد كه « بحران » خوانده شدى ، در آنجا سعد پسر ابو وقّاص و عتبه پسر غزوان شتر خود را كه گم كرده بودند جستجو مىكردند . ( تا پايان داستان ) ابن فرات در اين جا به فتح به او در جاهايى ديگر به ضم با ضبط كرده است و آن مشهورتر است ، عمرانى و زمخشرى نيز با فتح با ضبط نمودهاند . « 2 » ( و اللّه اعلم ) بحثر [ ب ث ] شهرى به يمن است كه از آن سبا پسر سليمان خولانى بوده است . در آنجا مىزيست : فقيه احمد پسر مقبل دثنى . « اللّمع » نگارش ابو اسحاق را گزارش نگاشت و « مصباح » ناميد . و آن از مخلاف جعفر است . بحر ؛ و يادى از درياها : نگارندهء كتاب « عين » گويد : از آنش بحر خواندند كه گسترده و پهناور است . گويند : « استبحر فلان فى العلم - دانش او گسترش يافت » ، « تبحّر الرّاعى - گلهء چوپان بسيار شد » ، « تبحّر فى المال - دارائى وى افزايش يافت » . واژهء بحر به معنى نمك نيز آمده است « ابحر الماء - آن آب نمك شد » نصيب گويد : و قد عاد ماء البحر ملحا فزاد فى * الى مرضى ان ابحر المشرب العذب « 3 » دربارهء آب دريا مقاتل مىگفت : ته ماندهء سيلاب آسمانى طوفانى است و بدين گفتهء خدا تكيه مىنمود كه [ و قيل يا ارض ابلعى ماءك و يا سمآه اقلعى و غيض الماء و قضى الامر و استوت على الجودى - گفته شد ؛ اى زمين آب خود را فروكش و اى آسمان بس كن ! پس آب فرو شد و كار پايان يافت و كشتى بر جودى بنشست « 4 » ] پس چون زمين آب خود را فرود خورد ، آبهاى باريدهء آسمان به صورت درياهاى امروز بماند و از آن شور است كه چكيدهء خشم فرود آمده است . اين را هيچ تفسيرگزار نگفت ولى دلچسب مىباشد . همين گزاره دربارهء آبهاى آشاميدنى زمين نيز گفته مىشود كه از آسمان آمده است . و به اين آيت تكيه مىكنند كه [ و انزلنا من السماء ماء به قدر فاسكنّاه فى الارض - و از آسمان آب به اندازه
--> ( 1 ) . اين لانههاى بازمانده در « دوم » ميان « بحار » و « شرع » از آن كيست ؟ ويران شده ولى آثار آشنايانى كه آن را رها كردهاند بر آن هست . پس ماندهء چادرها بر تيرها بر زمين مانده است . نخستين شعر اين قطعه در چ ع 3 : 276 : 15 نيز آمده است . ( 2 ) . ضبط سيرهء ابن اسحاق در چ دكتر مهدوى ج 2 ، ص 631 نيز به فتح باء است . ( 3 ) . آب دريا نمك شد و بر بيمارى من بيفزود تا آب شيرين را نيز شور دريابم . ( 4 ) . هود : 11 : 44 .