ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

438

معجم البلدان ( فارسى )

فرستاديم و در زمين انبار كرديم « 1 » ] نيز بدين آيت كه [ الم تر انّ اللّه انزل من السّماء ماء فسلكه ينابيع فى الارض - مگر نبينى كه خداوند آب را از آسمان فرو فرستاد و در چشمه‌ساران روانه كرد « 2 » ] اكنون درياها را به ترتيب حروف نامى كه بحر بدان نسبت داده مىشد ياد مىنمايم : بحر بنطس « 3 » [ ب ر ب ط ] با باى تك نقطه و طين و سين بىنقطه . من اين را به خامهء ابو ريحان [ بيرونى ] چنين يافتم . او مىگويد : در ميان بخش آباد كره در سرزمين صقلبيان و روس دريايى است [ 500 ] كه يونانيانش « بنطس » خوانند و نزد ما درياى « طرابزنده » خوانده شود زيرا كه بندرى در كنار آب راهى است كه بر ديوارهء قسطنطينيه مىگذرد و همچنان تنگ است تا به درياى شام رسد كه در كرانهء جنوبى آن شام و مصر و اسكندريه و افريقيه است . بحر توليّه [ ب ر ل ى ى ] از درياهاى بزرگ است و به گمان من به محيط پيوسته باشد . كندى « 4 » گويد : در پايان آباديها در زير قطب شمال دريايى بزرگ و نزديك آن شهرى است كه « توليه » خوانده شود كه پس از آن آبادى نباشد . مردم آنجا بدبخت‌ترين خلق خدايند كشتى بدانجا نزديك نشود . بحر خزر « 5 » [ ب ر خ ز ] همان درياى طبرستان و گرگان و آبسكون است و همه يكى است . دريايى گسترده و بزرگ است ولى به درياى ديگر راه ندارد . آن را خراسانى و گيلى نيز خوانده‌اند و برخى آن را « دوّارهء » ( - گرداب خراسانى ) مىنامند . حمزه گويد : نام فارسى آن « زراه اكفوده » يا « اكفوده دريا » است . ارسطاطاليس آن را « ارقانيا » ناميده است و برخى آن را « خوارزمى » خواندند كه نادرست است ، زير عنوان درياچهء خوارزم كه به جاى خود ( بحيره خوارزم ) خواهد آمد ( ان شاء اللّه ) ، جز اين است . باب الابواب ( در بند ) كه ياد شد در كرانهء بحر خزر است . در خاور خزر كوهستان موقان و طبرستان و كوه گرگان است كه تا برابر دهستان كشيده شده است آبسكون نيز در آنجا است ، سپس از سوى خاور به تركستان و از سوى شمال به كشور خزر رود . رودخانه‌هاى بسيار بزرگ به درون آن ريزد ، مانند « كرّ » و « ارس » « 6 » و « اتل » . استخرى گويد : بخشى از ديلم و طبرستان و گرگان و بخشى از بيابان ميان گرگان و خوارزم در خاور درياى خزر است و آلان در كوهستان قبق تا مرزهاى « سرير » و تا كشور خزر و برخى از دشت غزها كه بيابان غز در شمال آن است همگى در باختر خزر است . غزها تيره‌اى از تركان در بخش سياه كوه‌اند ، جنوب آن گيل و بخشى از ديلم است . او مىگويد درياى خزر به هيچ يك از درياهاى جهان راه ندارد ، اگر كسى به گرد آن گردد ، به جاى نخستين خود باز خواهد گشت و هيچ چيز راه او را نبندد مگر رودخانه‌اى كه به دريا ريزد . اين دريا شور است ، مدّ و جزر ندارد دريايى تاريك و ته آن گل است ، بر خلاف درياى قلزم و درياى فارس كه در برخى جاهاى درياى فارس از روشنى سنگ سپيد ته دريا ديده شود . [ 501 ]

--> ( 1 ) . مؤمنون : 23 : 18 . ( 2 ) . زمر : 39 : 21 . ( 3 ) . Pontos لسترنج : 145 كه به نادرست « نيطس و نيطش » نيز نوشته شده است . درياى سياه درياى پلقس . ( 4 ) . ابو عمر كندى محمد ( 283 - 358 ) پسر يوسف تاريخ نگار در مصر بزاد و همانجا درگذشت ، از دانشمندان دربار اخشيد و فاطمى مصر است چند كتاب در تاريخ مصر دارد ، « الولاة و القضاة » او در بيروت با پيشگفتار فن گست به سال 1908 م چاپ شده است . ياقوت در اين كتاب گاه از كسى تنها با لقب كندى نقل مىكند كه ميان كندى مصرى ابو عمر مورد گفتگو و كندى ابو اشعث كه گويا مردى افسانه‌اى است اشتباه مىشود . من در پانوشت 1 : 7 : گفتم كه شايد كتاب « جبال تهامه » نيز از همين كندى مصرى بود و چون سيرافى ( 284 - 368 ) در بغداد خواست آن را روايت كند از ترس تهمت فاطمى گرى مؤلف آن را نه كندى مصرى بلكه كندى ابو اشعث قلمداد كرده باشد . ( 5 ) . لسترنج : 25 / 487 / 485 درياى طبرستان ، مازندران ، گرگان ، قزوين ، باكو ، آبسكون . ( 6 ) . متن : الرّس . ن . ك : پانوشت چ ع 1 : 183 : ص 15 .