ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

429

معجم البلدان ( فارسى )

نمىدانم كدام يك از اين دو درست باشد . بتيل [ ب ] كوهى به نجد جدا از كوهستان است . نيز گويند كوهى است برابر « دمخا » حارثى گويد : بتيل دره‌اى است از آن بنى ذبيان و كوهى سرخ است برابر « دمخا » در پشت آن به سرزمين كلاب ، در آنجا چاهى هست كه آن را « بتيله » خوانند . « بتيل حجر » نيز در آنجا ساختمانى بلند [ 491 ] از دوران عاد است كه ته آن چهارگوشه و بالاى آن به تيزى گرايد و تا پيرامن هشتاد ذراع به بالا رود . گويند : « بتيل اليمامة » كوهى جدا از كوهستان است ، از آن رويش بدين نام خواندند كه تنها است . موهوب پسر رشيد چنين مىسرايد : مقيم ما اقام ذرى سواج * و ما بقى الاخارج و البتيل « 1 » سلمه پسر خرشب انمارى نيز چنين سرايد : اذا ما غدوتم عامدين لارضنا * بنى عامر فاستظهروا بالمرائر فانّ بنى ذبيان حيث عهدتم * بجزع البتيل بين باد و حاضر يسدّون ابواب القباب بضمّر * الى عنن مستوثقات الموائر « 2 » ابو زياد كلابى مىگويد : يك « بتيل » نيز در سرزمين بنى عمر پسر كلاب هست و اين شعر را مىآورد : لعمرى لقد هام الفواد لجاجة * بقطّاعة الاعناق امّ خليل فمن اجلها احببت عونا و جابرا * و احببت ورد الماء دون بتيل « 3 » بتيله [ ب ل ] مانند واژهء پيشين با افزودن‌ها . نام آبى از آن بنى عمر پسر ربيعه و چاهى است در « بطن السّر » در كنار « بتيل » ياد شده است در كتاب نصر آمده است كه « بتيله » چاهى است نزديك « بتيل » در سرزمين بنى كلاب . ابن دريد گويد : « بتيله » آبى است و چاهى در بطن السّر نزديك بتيل و بتيل كوهى سرخ برابر دمخا و پشت آن است . ابو زياد گويد : مدتها عبيد اللّه پسر ربيع از دست بنى ابو بكر دربارهء آبى به نام « بتيل » شكايت مىكرد ، فرماندار مدينه مردى از قريش به نام خالد بود خالد مردى به نام عثمان را بخشدار « ضريّه » نهاده بود ، عبيد اللّه و يارانش به عثمان شكايت مىبردند بكريان رشوتى به عثمان دادند تا به سود آنان ضد عبيد اللّه راى دهد ، چون عبيد اللّه بيمناك شد ، پياده شده خود را به پاى خالد فرماندار مدينه انداخت و چنين سرود : الى اللّه اشكو انّ عثمان جائر * علىّ و لم يعلم بذلك خالد ابيت كانّى من حذار قصائه * بحرّة عبّاد سليم الاساود تكلّفت اجواز الفياف و بعدها * اليك و عظمى خشية الظّلم بارد و بيضاء امليس اذا بتّ ليلة * بها زارنى عارى الذراعين مارد عوى عند نضوى يستغيث اليفة * بمنزلة لا تعتفيها العوائد [ 492 ] فولّى رآنى قد حنست لقتله * مبارزة و استشدّ بالسيف ساعد فولّى فتى شاكى السّلاح لو انّه * اخى لم ابعه من معدّ بواحد

--> ( 1 ) . من ايستاده‌ام تا هر آنگاه كه « سراج » و « اخارج » و « بتيل » ايستاده‌اند . ( 2 ) . اى بنى عامر اگر خيال سرزمين ما را داريد آمادهء سختيها باشيد زيرا بنى ذبيان از كوچنده تا ساكنان « بتيل » همگى درها را به روى شما خواهند بست . ( 3 ) . به جان خودم ، دل لجوجانه خواهان ام خليل « قطاعة الاعناق » است . براى اوست كه خواهان عون و جابر نيز هستم . . .