ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

420

معجم البلدان ( فارسى )

بانب [ ن ] ديهى از بخارا است . بدانجا نسبت دارد : حلوان پسر سمره پسر ماهان پسر خاقان پسر عمر پسر عبد العزيز پسر مروان پسر حكم پسر ابو العاص پسر اميّه ، ابو طيّب با نبى بخارايى از قعنبى و ابو مقاتل عصام نحوى و جز او روايت داشت . از وى نيز كسانى چون سهل پسر شاذويه كه از عابدان و زهاد بود ، و ابو سفيان وكيع پسر احمد منذر همدانى يا بنى بخارى روايت نقل مىكردند . او از اسرائيل پسر سميدع روايت مىنمود و خلف خيّام با گروهى از مردم آنجا از وى روايت مىكردند . امير « 1 » ايشان را ياد كرده است . بانبورا : بخشى از حيره در سرزمين عراق است . خالد وليد به سال 12 ه آن را به آشتى بگرفت و نامه‌اى براى مردم آن نوشت و فرماندارى از سوى خود بفرستاد . گويند او بشير پسر خصاصية را بر « نهرين » گمارد و او در « كويفه » فرود آمد كه بخشى از « بانبورا » است . « 2 » بانقوسا [ ن ] با قاف . نام كوهى در بيرون شمالى شهر حلب است . بحترى مىگويد : اقام كلّ ملثّ القطر رجّاس * على ديار بعلو الشّام ادراس فيها لعلوه مصطاف و مرتبع * من بانقوسا و بابلّى و بطياس « 3 » منازل انكرتنا بعد معرفة * و اوحشت من هوانا بعد ايناس يا علو لو شئت ابدلت الصّدور لنا * وصلا و لان لصبّ قلبك القاسى هل من سبيل الى الظّهران من حلب * و نشوة بين ذاك الورد و الآس « 4 » [ 483 ] بانقيا [ ن ] از بخشهاى كوفه است كه نامش در تاريخ فتوحات عرب آمده است . در اخبار ابراهيم خليل ( ع ) گويند : او با دلوى بر دوش به همراه برادرزاده‌اش لوط سوار بر خرى از بابل بيرون آمد و گوسفندان را با خود مىبرد تا به بانقيا رسيد كه دوازده فرسنگ درازا داشت . اين شهر كه هر شب زمين لرزه مىداشت در آن شب كه ابراهيم ( ع ) در آنجا بود نلرزيد . پير ميزبان ابراهيم ( ع ) به مردم گفت : به خدا سوگند چيزى جز اين پير ميهمان من ، زمين لرزه را از شما دور نكرد كه من او را پر نماز ديدم . مردم به نزد وى آمده ماندگار شدن در آنجا را به دو پيشنهاد كردند و پيشكشها نمودند . او نپذيرفته گفت : من به سوى خدا مىروم و برفت تا به زمين نجف رسيد ، چون آن را بديد بازگشتن آغازيد ، مردم خرسند شده پنداشتند كه او با آن پيشكشها ماندگار شدن را گزيده است . او پرسيد زمين نجف از آن كيست ؟ گفتند : از آن ما است ! گفت : آن را مىفروشيد ؟ گفتند : از آن تو باشد ، كه هيچ نمىروياند ، گفت : جز به خريد آن تن را نمىدهم ، پس گوسفندانى كه همراه داشت بديشان داد . گوسفند را به زبان نبطى « نقيا » گويند . او گفت : خوش ندارم نجف را مفت بگيرم . ليكن ايشان مانند مردم بيت المقدس با وى رفتار كرد . زمين را به دو بخشودند ولى هنگامى كه بركت بدانجا فرود آمد بدانجا بازگشتند . ابراهيم ( ع ) مىگفت : از فرزندان من در اين زمين هفتاد هزار شهيد به محشر خواهند آمد به همين انگيزه است كه جهودان

--> ( 1 ) . وستنفلد نام « امير » را كه در اين جا از منابع كار ياقوت است ، در فهرست نياورده و چون در چ ع ، ج 1 ، ص 827 ، س 22 الامير ابن ماكولا ديده مىشود ، شايد مراد هم او باشد . ( 2 ) . نام اين شهر تنها يك جا در تاريخ طبرى I 2051 ترجمه : 1505 ديده مىشود . ( 3 ) . اين شعر با اندكى دگرگونى در چ ع 1 : ص 446 نيز آمده و ترجمه شده است . ( 4 ) . رياكاران بد دل بر شهركهاى خنك بلنديهاى سوريه چون « بانقوسا » و « بابلا » . . . اى كوه بلند اگر بخواهى دلهاى ما را دگرگون مىسازى ، دل سنگين خود را نرم مىكنى . آيا ما را به « ظهران » حلب راهى هست كه در ميان گلها بياسائيم ؟