ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

398

معجم البلدان ( فارسى )

با جبّاره [ ج ب با ر ] با تشديد باى دوم . ديهى است در يك ميلى خاور موصل ، بزرگ و آباد است ، بازارى دارد . پيشتر رودخانهء « خوسر » از زير آنجا مىگذشت كه پلهاى آن هنوز برجا است ، جامع شهر بر همين پلها ساخته شده بود . من چند بار آن را ديدم . باج : احمد پسر يحيا پسر جابر [ بلاذرى ] گويد : على بن ابى طالب ( ع ) بر شهر انبار [ 453 ] بگذشت مردم پيشكشهاى خود را به اردوگاه وى آوردند . او دستور داد : همه را يك باج سازيد و چون كردند آن اردوگاه تا به امروز « انبار باج » ناميده مىشود . باجخوست [ ج ] با سين بىنقطه و تاى دو نقطه . ديهى بزرگ در دو فرسنگى مرواست . از آنجا است : ابو سهل نعمان الاكّار باجخوستى . پارسايى نيكوكار بود . ابو سعد او را در شمار استادان خويش شمرده گويد : به رمضان 548 درگذشت . باجدّا « 1 » [ ج د د ا ] با الف كوتاه . ديهى بزرگ ميان سرچشمه ( رأس عين ) و « رقه » است . احمد پسر طيّب گويد : به گرد آن ديواره‌اى هست ، مسلمة پسر عبد الملك آنجا را كه به يكى از ياران خود به نام اسيد سلمى به اقطاع داد و او به دور آن ديوارى كشيد و آباد كرد . باغها دارد كه از چشمه‌اى در ميان آن سيراب مىشوند ، مردم از آن مىنوشند و بازمانده‌اش را به كشتزارها مىدهند . دژ مسلمة پسر عبد الملك نزديك آنجا است از آن جايگاه است : محمد پسر ابو القاسم خضر پسر محمد حرّانى معروف به « ابن تيميّه » ، تيميه نام مادر بزرگ او است كه واعظ شهر با جدّا بود . محمد خود نيز پير گرانمايهء حرّان واعظ و خطيب و مفتى آن بود مردم به درستى او باور داشتند و فرمانش مىبردند . حديث بر شنود و بر گفت : من نيز از او اجازتى دارم ، چندمين بار نيز او را ديدم . او به سال 621 در سن پيرى درگذشت . با جدا [ ج د د ا ] نيز از ديه‌هاى بغداد است . از منسوبان بدان : ابو الحسين سلامة پسر سليمان پسر ايوب پسر هارون سلمى با جدّايى است . او در بغداد از ابو يعلى موصلى و على پسر عبد الحميد غضايرى و ابو عروبه حرّانى روايت مىگفت : ابو الحسن پسر رزقويه نيز از وى . ( 5 ) باجرّا [ ج ر ر ا ] از ديه‌هاى جزيره است : بدان نسبت دارد : ابو شهاب عبد القدّوس پسر عبد القاهر باجرّايى او از سفيان پسر عيينه روايت دارد . ابو سعد آن را چنين ضبط مىكند . باجربق [ ج ب ] ديهى از ميان رودان ، خوره‌اى است ميان بقعاء و نصيبين . [ 454 ] باجرما [ ج ] با الف كوتاه : ديهى از كارگزارى بليخ نزديك « رقّه » در جزيره است . باجرمق « 2 » [ ج م ] در كتاب « فتوح » با جرمق خوره‌اى نزديك دقوقا است . باجروان « 3 » [ ج ] ديهى از سرزمين مصر در جزيره ، از كارگزارى بليخ است . باجروان ديگر ، شهرى از بخشهاى « دربند » ( - باب الابواب ) نزديك شيروان است ، چشمهء آب زندگانى كه خضر ( ع )

--> ( 1 ) . لسترنج : 112 : B a j a d a « با » در واژه‌هاى « باجدا » « بازدا » « باسيحا » و « باقردا » و مانند آنها ، پيشوندى آرامى كهن است كه هنوز نيز مخفف آن به صورت « ب » بر سر نامهاى سريانى برخى از شهرها و ديه‌ها در سوريه و لبنان چون « بحمدون » « بعبدا » « بقريّا » ديده مىشود . و مخفف ابا و ابوى عربى نيست كه در « با ايوب » و مانند آن ديده مىشود . ( 2 ) . ن . ك : جرمق چ ع 2 : 94 معرّب گرمه نيز ن . ك چ ع 1 : 26 : 9 . ( 3 ) . لسترنج 113 و 188 .