ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

399

معجم البلدان ( فارسى )

يافته بود در آنجا است ، نيز گويند : اين همان دير است كه خضر و موسى ( ع ) از مردم آنجا خوراكى خواستند . « 1 » باجسرا « 2 » [ ج ] با الف كوتاه . شهركى در ده فرسنگى خاور بغداد به سوى « حلوان » است . آباد ، پر نخل ، مسكون است . گروهى از دانشمندان از آن برخاسته‌اند : 1 ) ابو القاسم عبد الغنى پسر محمد پسر حنيفه با جسرائى . نيكوكار ، شاعرى شيرين سخن ادب دوست بود و در 531 درگذشت . 2 ) پسر او ابو المعالى احمد . بخشى از كتابهاى ادب را روايت مىنمود . عبيد اللّه پسر حرّ دربارهء آنجا گويد : و يوم ببا جسرى هزمت و غودرت * جماعتهم صرعى لدى جانب الجسر فولّوا سراعا هاربين كانّهم * رعيل نعام بالفلاشرّد ذعر « 3 » بر ديوارى نيز اين شعر نوشته بود : اقول و النّفس لهوف حسرى * و العين من طول البكاء عبرى و قد انارت فى الظّلام الشّعرى * و انحدرت بنات نعش الكبرى يا ربّ خلّصنى من باجسرى * و ابدل بها يا ربّ دارا اخرى « 4 » باجميرا [ ج م ] با الف كوتاه جايگاهى پايين تكريت است تاريخ نگاران گويند : هنگامى كه عبد الملك مروان براى سنگ مصعب زبير به عراق مىآمد هر سال به بطنان حبيب در زير قنّسرين به سوى جزيره آمده اردو مىزد ، مصعب نيز به « مسكن » آمده در « باجميرا » در سرزمين موصل اردو مىزد ، چنان كه هر گروه ديگرى را مىديد و يكديگر را مىپاييدند و كارى نمىتوانستند [ 455 ] و چون سرما و يخبندان فرا مىرسيد ، عبد الملك به دمشق و مصعب به كوفه باز مىگشتند . عبد الملك مىگفت : [ اكنون كه مصعب جز « جميرا » ( آتش دان ) را نمىپذيرد خداوند او را با همان آتش خواهد سوخت ] پس ابو جهم كنانى « 5 » چنين سرود : أ كلّ عام لك باجميرا * تغزوبنا و لا تفيد خيرا « 6 » با جنيس [ ج ن ] با سين بىنقطه من آن را به خامهء ابو الفضل عبّاس پسر على صولى معروف به ابن برد الخيار « 7 » چنين ضبط شده يافتم شهرى است كهن سال مانند « ارجيش » از كارگزارى خلاط كه در ارمنستان بزرگ است . گشايش آن به دست عياض پسر غنم بود . در اقليم پنجم است ، طول جغرافيايى آن هفتاد و نيم درجه ، عرض جغرافيايى آن چهل درجه و يك ششم است . مسعر پسر مهلهل گويد : باجنيس شهر بنى سليم است ، كان نمك اندرانى و مغنيسيا و مس دارد . گياه در منه

--> ( 1 ) . سوره كهف : 18 : 78 . ( 2 ) . لسترنج 1064 : آرامى : بيت جسر . ( 3 ) . روزى در « باجسرا » به آنان خيانت شد . شكست خوردند . گروه ايشان همانند گلهء ترسيده گريختند . ( 4 ) . با دلى آزرده و چشمى گريان به هنگامى كه ستارهء شعرا در تاريكى مىدرخشيد و هفت اورنگ به پايين گرايش داشتند من مىگفتم : خداوندا ! مرا از « باجسرا » برهان و خانه‌اى ديگر به من بده . ( 5 ) . شايد ابو جهم عامر پسر حذيفه ( م 70 ه ) باشد ( زركلى ) . ( 6 ) . آيا مىشود كه تو هر سال به جنگ با جميرا بيائى و دست خالى بازگردى ؟ ( 7 ) . متن : « برد لخبّاز » . تصحيح از روى فهرست و ستنفلد ( ج . 5 ، ص 53 ) . برد الخيار صولى كه در اين جا عباس پسر على و در طبرى ( بخش 3 ص 1499 ترجمه : 6115 ) محمد پسر على صولى صاحب ديوان ضياع ابراهيم مؤيد پسر جعفر متوكل عباسى ( 232 تا 247 ) شناخته شده يكى از منابع ياقوت است كه در اين كتاب 9 جا از يادداشتهايى به خامهء او نقل مىكند و تنها در يك جا ، برد الخيار از كسى به نام ابو غزنه از پدرش كه هر دو ناشناخته‌اند نقل دارد ( چ ع ، ج 4 ، ص 727 : 8 ) .