ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

7

معجم البلدان ( فارسى )

كتاب جزيرة العرب ، و بو اشعث كندى « 1 » دربارهء كوهستان تهامه ، و بوسعيد سيرافى « 2 » كه شنيدم كتابى دربارهء جزيرة العرب دارد ، و بو محمد اسود غندجانى « 3 » ، كه كتاب « مياه العرب » را دارد و بوزياد كلابى « 4 » كه در « نوادر » خود بسيارى از آنها را آورد ، و من بيشتر آنها را به دست آوردم . و محمد پسر ادريس بن ابى حفصه « 5 » كه كتابى از او به نام « مناهل العرب » ديدم . و هشام پسر محمد كلبى « 6 » كه كتابى از وى ديدم به نام « اشتقاق البلدان » . و بو القاسم زمخشرى « 7 » كه

--> « صفة جزيرة العرب » او در 10 جزء است 8 و 10 آن‌ها به سال 1884 م به تصحيح موللر چاپ شده است . ج 1 و 2 را نيز بوفگرن سوئدى بدست آورده است و گويند ج 9 در كتابخانه بارودى بيروت و نسخهء كامل آن نزد امام يمن هست ( كراچكوفسكى ع . ص 170 ) بنا بر فهرست وستنفلد ياقوت در معجم البلدان بيش از چهل بار از اين مرد نقل مىكند . ( 1 ) . طبرى تنها در يك جا ( III 533 ) يك روايت از اين بو اشعث كندى نقل كرده است . ياقوت در اينجا او را نگارندهء كتاب « جبال تهامه » و در چ ع 1 : 511 فهرست « اسماء جبال تهامه » و در چ ع 2 : 5 : 20 و چ ع 3 : 65 : 10 و چ ع 4 : 145 : 7 او را روايت كنندهء همان كتاب از نگارنده‌اش عرام دانسته است . مىدانيم كتابى به نام « اسماء جبال تهامه و سكانها و ما فيها من القرى و ما ينبت عليها من الاشجار و ما فيها من المياه » به روايت بو سعيد حسن سيرافى دانشمند ( 284 - 368 ) با اسناد آن به عرام م 275 كه در حرف كاف « كشف الظنون » معرّفى شده است ، با پيشگفتارى در زندگينامهء عرام از عبد السّلام محمد هارون در قاهره 1956 م چاپ شده است . بنا بر فهرست وستنفلد ، ياقوت در معجم البلدان 23 بار از بو الاشعث كندى و 75 بار از عرام نقل مىنمايد . من گمان دارم كه ياقوت نسخه‌اى از همين كتاب ياد شدهء بالا را مىداشت و در همهء اين 98 مورد از آن ، گاهى از خود عرام و گاه از راوى او كندى نقل مىكند . دربارهء عرام پسر اصبغ سلمى گويند پيرامن 275 درگذشت . نام او را نديم در فهرست خود ( ترجمهء تجدد ص 83 ) مىآورد . نام كندى بو اشعث راوى از عرام ( م 275 ) با نام كندى بوعمر اسماعيلى مصرى ( 281 - 358 يا 362 ) در معجم البلدان در آميخته است ، وستنفلد در فهرست اعلام اين كتاب ص 625 هر كدام را كه دربارهء تهامه بود به بو اشعث كندى عرب نسبت داده و ديگران را در بوعمر كندى مصرى اسماعيلى نهاده است . ليكن دور نيست كه كتاب « اسماء جبال تهامه » ياد شدهء بالا تاليف كندى بوعمر دانشمند اسماعيلى مصرى باشد و سيرافى يا بغداديان دگر ، از بيم تهمت اسماعيلىگرى آن را به بواشعث كندى بىسواد نسبت داده‌اند . چنان كه در صفحه پيشين ديديم همين رفتار را با كتاب ابن ابى عون شاگرد شلمغانى شيعى فيلسوف مؤلف « الحاسة السادسة » ( بيرونى آثار الباقيه ص 214 و معجم الادباء ياقوت حموى 1 : 235 ) كردند . ( 2 ) . سيرافى بوسعيد حسن پسر عبد الله ( بهزاد ) پسر مرزبان ( 284 - 368 ) در سيراف كرمان متولد شد و به عمان و بغداد رفت و از سران گنوسيست بىرفض معتزله شد . تحقيق احوال وى در مقالهء مجلهء مجمع علمى 15 : 158 از خلكان و نزهة الالباء و لسان الميزان آمده و گفتگوهاى او با متّابن يونس در حضور بن فرات را توحيدى در امتاع و موانسه 1 : 108 - 133 و ياقوت در معجما 8 : 190 - 228 آورده است . بنا بر فهرست وستنفلد ، ياقوت در اين كتاب بيش از ده بار از اين فيلسوف نام مىبرد و در دو جا از كتاب او « جزيرة العرب » نقل مىكند . چنان كه در چند سطر بالاتر گفتم : شايد كتاب اسماء جبال تهامه كه به روايت اين سيرافى از كندى چاپ شده است ، در واقع از كندى دانشمند اسماعيلى مصرى ( 283 - 355 ) باشد و سيرافى از ترس اتهام رافضى بودن آن را به كندى بو اشعث عرب بىسواد نسبت داده است . ( 3 ) . غندجانى حسن پسر احمد ، بو محمد اسود اعرابى م 428 از غندجان فارس و دبير دفتر بو منصور بهرام م 433 پسر مافنّه وزير با كاليجار پسر سلطان الدوله ( 403 - 411 ) پسر سنّى شده بهاء الدوله پسر عضد الدوله شيعى بويه‌اى بود . او چندين كتاب براى دستور زبان عرب نگاشت و در آنها بر ابن اعرابى ( 150 - 231 پانوشت 1 : 37 : 15 ) كه معارض اصمعى و بوعبيده ( دو تن ضد شعوبى ) بود خرده گرفته است . غندجانى كه در دوران سنّىگرى بويه‌ئيان مىزيست از شعوبيان ايرانى بيزار بود و به روى خود روغن مىماليد و در آفتاب مىنشست تا سيه چرده و عرب‌نما شود و او را اعرابى اسود بخوانند . او بر ابو الندى تكيه مىنمود كه به گفتهء ابن هباريه شخصى ناشناخته است ( ياقوت . ارشاد الاريب 7 : 261 - 265 و زركلى 2 : 194 ) بنا بر فهرست وستنفلد ياقوت در اين كتاب پيرامن پنجاه بار از اين مرد نقل مىكند . ( 4 ) . بو زياد يزيد پسر عبد الله حرّ مولاى كلابى كعبى ، زنده پيرامن سال 200 اديب و شاعر بود به باديه رفت تا زبان تازيان را زنده و گردآورى كند . به روزگار مهدى عباسى ( 158 - 169 ) به بغداد آمد و پس از چهل سال درگذشت . او راست « الفروق » و « النوادر » كه ياقوت نزديك دويست جا از آن نقل مىكند ( فهرست معجم البلدان وستنفلد و اعلام زركلى به نقل از خزانة الادب بغدادى 3 : 118 و نديم چ ع تجدد ص 50 ترجمه 78 ) . ( 5 ) . محمد پسر ادريس پسر بو حفصه . بو جعفر يمامى حفصى . بنا بر فهرست وستنفلد بيش از يكصد و هشتاد جا ياقوت از او نام برده است . در فهرست نديم ( چ ع تجدّد : 183 ، ترجمه 268 ) از محمد پسر ادريس به عنوان شاعرى كم گو ياد شده است ليكن از كتاب وى در جائى نامى نيافتم . ( 6 ) . هشام پسر محمد پسر سايب بومنذر كلبى م 204 خود و پدرش از موالى ايرانى گنوسيست و دانشمند كوفه ، نگارندهء ده‌ها كتاب در تاريخ و ادب عرب بودند زندگينامهء ايشان را نديم و خلكان و معجم الادباء و ذريعه و بيشتر كتب تاريخ آورده‌اند . بنا بر فهرست وستنفلد ، ياقوت در اين كتاب بيش از يكصد و هفتاد بار از وى نقل دارد . دروغهايش از اصمعى كمتر است . ( 7 ) . زمخشرى بو القاسم محمود پسر محمد خوارزمى جار الله ( 467 - 538 ) چندى در مكه بماند و لقب جار الله گرفت و به گرگانيه بازگشت . دانشمندى بزرگ است . او در فروع از مذهب نيمه گنوسيست حنفى و در اصول از گنوسيسم بىرفض معتزله پيروى مىكرد . نگارشهاى بسيار دارد معروفترين آنها كشاف است كه قرآن را از ديدگاه گنوسيستى تفسير مىكند ولى دربارهء تصوّف سنّىگرى نشان مىدهد . فرهنگ عربى به فارسى او به