ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
پيشگفتار 3
معجم البلدان ( فارسى )
ديگر رهاورد ياقوت از سفر سال 612 به مصر ، زندگينامهء على دهكى پسر ابراهيم پسر محمد رازى است كه « اغانى » را بر نگارندهاش بو الفرج على اصفهانى خوانده و اجازت گرفته بوده است ، زنجيرهء اين اجازت ، پشت به پشت ، به بو الخطاب عمر معروف به « ذونسبتين بين دحيه و حسين » « 1 » در مصر رسيده و او در آنجا ياقوت را به آن زنجيره پيوند داده است ( معجما 12 : 216 - 217 ) چگونگى مرگ ابراهيم دهكى داماد شيرازى ( 303 - 362 ق ) وزير معز الدولهء بويه در بغداد ، در « تجارب الامم » مشكويه ، ترجمهء منزوى ج 6 ، ص 321 ديده مىشود . ياقوت در ( معجما ج 8 ، ص 100 ، ج 9 ، ص 57 ) نيز از سفر خود به مصر در سال 612 ياد كرده است . 4 - گريختن ياقوت از دمشق به ايران و آسياى ميانه : قفطى گويد : ياقوت بار دگر به سال 613 با مقدارى كتاب كه برخى از آنها خوب بود ، و چنين وانمود مىكرد كه امانتى براى فروش است ، به حلب آمد و از آنجا به دمشق رفت ( قفطى ، انباء الرواة ج 4 ، ص 76 و بىنقل از او ، خلّكان و عبد الحى ابن عماد ) ، ياقوت از حلب به دمشق رسيده ، در يكى از بازارها با برخى از دوستان على ( ع ) روبرو گرديد ، و گفتوگوى ايشان به جايى رسيد كه ياقوت على ( ع ) را به زشتى ياد كرد . مردمان كه شايد از اسماعيليان سوريه بودند ، از رفتار وى برآشفته نزديك بود وى را بكشند ، ولى او از اين گرفتارى رهايى يافت ، و از دمشق بگريخت ، و چون فرمانرواى شهر ( معتمد موصلى ) او را بخواست بر او دست نيافت . او ترسان و لرزان در دههء اول يا دوم جمادى دوم سال 613 از دمشق به حلب و از آنجا به موصل رسيد ، كه در اينجا با همنامش ياقوت ملاقات كرد ( معجما 19 : 312 ) سپس به اربيل و از آنجا به سوى خراسان رفت . ترس وى تا آنجا بود كه از گذشتن از بغداد پرهيز نمود ، زيرا كسى كه در دمشق با او مناظره كرد ، بغدادى بود ، وى بيم داشت كه گزارش سخن او به بغداد رسيده باشد و در آن جا كشته شود . پس از چند ماه ياقوت را مىبينم كه در ذىقعدهء همان سال 613 به نيشابور رسيده ، كتاب « وشاح دمية القصر » بيهقى را به دست آورده ، در شمار منبعهاى خود نهاده از آن نقل مىكند ( معجما 13 ، ص 229 ) . كراچكوفسكى ( ص 339 ) از دلدادگى ياقوت به دختركى نيشابورى گفتگو دارد كه در دو سال ماندگارى او در نيشابور رخ داده است . او در ع 1 ، سال 615 در مرو است ( معجما 13 : 63 ) . او در معجم البلدان در گزارش شهرهايى كه ديده مىگويد : من خود آن شهر را يك يا چند بار ديدم ، يا فلان كس را در آن شهر ديدار كردم ، چنان كه در واژهء « سيراف » گويد : جامعى زيبا و ساختمانى باستانى دارد و من آن را ديدم ( معجمد 3 : 212 ، معجما 8 : 145 ) او در شناسهء « صور » گويد : از كارگزارى ماردين است و خود آن را ديدم ( معجمد 3 : 435 ) او شناسهء طبرستان را نامى باستانى شمرده گويد من بيشتر شهرهايش را ديدهام ولى نام ديگرش مازندران در كتابهاى كهن نيامده است ( چ ع 3 ، ص 502 ) ولى ياقوت از شهرهاى بزرگ كنونى گيلان چون رشت ، فومن ، لنگرود ، انزلى ، رودبار ، صومعهسرا ياد نكرده ، لاهيجان را نيز به صورت « لاهج » ياد كرده است ( چ ع 4 : 344 ) . 5 - زيست چهار ساله در خراسان و گريختن از مغولان : چون ياقوت به خراسان رسيد ، به بازرگانى در ميان شهرهاى خراسان پرداخت . هر چند او در اين دوران تحقيقات خود را به زبان تازى مىنگاشت ، ليكن زبان گفتگوى او با مردم فارسى بود . او مدتى زيستگاه خود را مرو قرار داد و به نسا و خوارزم آمد و رفت مىكرد . يكى از رهاوردهاى سفر ياقوت كه از كتابخانهء بزرگ مرو آورده در آثار خود براى آيندگان نگاه داشته نامهء راضى ( 320 - 322 ق ) خليفهء عرب به نصر احمد سامانى است ، كه هم چون پوزشى است بدتر از گناه ، براى توجيه جنايت بزرگ
--> ( 1 ) . اين مرد را زندهياد پدرم در طبقات اعلام شيعه قرن 7 ، ص 123 نيز به همين دليل ياد كرده ، موجب اعتراض متعصبانهء صاحب كتاب « مع موسوعات رجال الشيعه ج 1 ، ص 603 - 605 را فراهم كردهاند .