ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

پيشگفتار 4

معجم البلدان ( فارسى )

خليفه و پدرش مقتدر ( 295 - 320 ) در كشتار دانشمندانى چون حلّاج ( سال 309 ) و گروه شلمغانى نگارندهء « حس ششم » و بوعون منجم صاحب زيج كه از منابع كار ياقوت است و او به سال 322 مرتكب شد . ناسزاهايى كه راضى در اين نامه به اين گروه دانشمندان مىدهد ، گوشه‌يى از اختلاف ميان اسلام با انديشهء مردم خاور دجله تا سند ، بر زمينهء انديشه‌هاى اوستا و وداها را ، با اسلام غرب فرات نشان مىدهد كه بر زمينهء انديشه‌هاى تورات و تلمودهايش مىباشد ، كه به سبب اين كشتارها در تاريكى تاريخ فراموش شده است . ياقوت در سال 614 در مرو از اسماعيل اطروش ديدار كرده ( معجما ج 6 ، ص چ 146 ) ، و در سال 615 نيز در آنجا بود ( معجمد چ ع 1 ، ص 6 ، س 5 ، ( ترجمه ص 4 ) در رمضان سال 616 از مرو به خوارزم مىرود و از شهر « درغان » گذشته ، آن را گزارش مىكند ( چ ع 2 ص 568 س 2 ) . و در همين سال بود كه مغول‌ها به يورش آغازيدند و او همانند روز رستاخيز با دست تهى بيرون جست و در راه رنج‌ها برد . او در سال 617 از « هرات » مىگذرد . ( چ ع : 4 : 958 ) و آبادانى آن و ويرانى در سال بعد و همچنين از « شفرقان » خبر مىدهد كه آباد بود ( معجمد ؛ چ ع 3 : 305 ، س 5 ) پس همچنان با پوشاك فرسوده ژنده و با دست تهى در سال 617 به اروميه و سپس موصل رسيد و مدتى دراز در آنجا بماند و سپس به سنجار و حلب رفت و در كاروان سرايى فرود آمد و بماند تا در همانجا درگذشت . 5 - 1 - برخى ديگر شهرها كه ياقوت به گفتهء خود آنها را ديده است : فاشان ( چ ع 3 : 844 : 8 ) ، قراوى در غور اردن ( 4 : 51 : 11 ) كوزكنان ( 4 : 320 : 8 ) قسامل در بصره ( 4 : 93 : 8 ) ، قسطل حمص - دمشق ( 4 : 95 : 9 ) ساوگان ميان هزار اسب و خشمثين سال 617 ( 3 : 24 : 4 ) ، بغشور ( 1 : 694 : 15 ) ، غوشفنج سال 616 ( 3 : 825 : 3 ) ويمهء فيروزكوه مازندران ( 3 : 930 : 8 ) فيق گردنهء مشرف بر غوراردن ( 3 : 832 : 23 ) جوّيث را چند بار ديده است مردمش فارس هستند ( 2 : 163 : 15 ) ، جوين ( 2 : 165 : 2 ) ، جيرنج را در 616 پيش از آمدن تاتار ديده است ( 2 : 175 : 8 ) ، دوستم عبد الرحيم پسر نفيسى كه با هم در بغداد و مرو و خوارزم پيش استادان درس مىخوانديم در آغاز سال 617 در خوارزم بماند و من آمدم ، سپس شنيدم كه او را نيز كشتند ( 2 : 225 : 20 ) . در سال 617 به هنگام گريز از تاتار از سمنگان گذشتم ( چ ع 3 : 145 : 11 - 12 ) . در رمضان 616 كه از مرو به خوارزم مىرفتم از « درغان » گذشتم ( چ ع 2 : 568 : 2 ) . وقتى از بغداد به اربيل مىرفتم از « ظفّر » گذشتم كه ويران شده بود ( چ ع 3 : 539 : 2 ) دوغان ديهى بزرگ ميان نصيبين و راس عين چند بار آن را ديدم ( چ ع 2 : 621 : 22 ) . 6 - نه سال پايانين عمر در سوريه و مصر : ياقوت در نه سال پايان زندگانى ميان دمشق و حلب و مصر و شايد جاهاى ديگر آمد و شد كتابفروشانه داشت . او در زندگينامهء رمضان پسر رستم پسر هر دوز ساعاتى پزشك موزيسين خراسانى ساكن دمشق گويد : من او را در دمشق مىديدم كه عود را نيكو مىنواخت و بارها در مجلس او حاضر بودم ( معجما ج 11 ، ص 142 ) . خلّكان از « تاريخ اربيل » نگارش بو البركات مبارك پسر احمد ( 564 - 637 ) مستوفى اربيلى نقل كند كه ياقوت در ماه رجب سال 617 از خوارزم به اربيل رسيد . او از جنگ‌هاى خونين كه ميان مغول‌ها و سلطان محمد پسر تكش خوارزمشاه رخ داد گريخته بود . او كتاب‌هاى بسيار در تاريخ خوانده و نگاشته بود . او همتى بلند در دانش اندوزى داشت . ( خلكان چ عبد الحميد محيى الدين 1949 م . ج 5 ، ص 178 - 189 ) . 6 - 1 آخرين سفر ياقوت : ياقوت در زندگينامهء محمد بن عبد الله پسر بو الفضل مرسى سلمى زادهء شهر مرسيه 570 گويد : من او را در موصل ديدم ، كه به حج مىرفت ، پس به سال 624 هنگامى به مصر رسيد كه من هم در آنجا بودم ( معجما 18 : 210 ) پس شايد بتوانيم اين سفر را آخرين سفر ياقوت بدانيم و در بازگشت از اين سفر باشد كه به گفتهء خلّكان ؛ در آغاز آخرين ذىقعدهء عمر او به حلب رسيده است .