ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
3
معجم البلدان ( فارسى )
نباشد ، زيرا كه از لوازم فتوا دادن [ 4 ] بنا بر قواعد اسلامى مىباشد . نياز تاريخنگاران و اهل حديث نيز بدين دانش از نياز گلستان به باران و نياز بيمار به سلامتى بيشتر است ، زيرا پشتوانهء دانش ايشان است و كمتر صفحه يا سطرى از كتابهاى آنان است كه از اين واژهها تهى باشد . نياز اهل حكمت و تفهيم ، پزشكى و ستاره شناسى نيز كم از گروههاى ياد شده نيست . پزشك براى آگاهى از آب و هواى شهرها و ستاره شناس براى طالعيابى و ستاره بينى هر شهر بدان نياز دارد . ايشان هيچ حكمى را پيش از آگاهى از جاى شهر در اقليمها صادر نتوانند كرد . پزشك كامل كسى است كه مزاج و هواى هر شهر را بداند و از خوبى و بدى گياه و آب شهر آگاه باشد . و چون نياز ايشان بدين علم ضرورى بود و فهم آن جنبهء فلسفى داشت ، بسيارى از دانشمندان گذشته كتابها نگاشته آن را « جغرافيا » به معنى « زميننما » ناميدند و ديگران مانند جالينوس و بقراط و جز ايشان كتابهايى دربارهء ويژگى و آب و هواى شهرها نگاشتند . نياز ادب شناسان بدان نيز جاى گفتگو ندارد ، زيرا كه يكى از لوازم لغت شناسى و فهم شواهد نحوى و ابزار كار شاعر در زيباكردن شعر خود ، به آوردن درست آن واژهها و آرايش رشته نظم خود به دانههاى گوهر آنها است . زيرا شعر هيچگاه بىآن زيبا نشود و شنونده جز با شنيدن واژگان « حاجر » ، « زرود » ، « دهناء » « هبود » لذت نبرد مگر آنكه تا به ياد شنزار « رضوا » افتد . پس بر شاعر است كه نام را درست تلفّظ كند و ريشهاش را بداند و از جايگاهش و آب و هواى خشك يا خرم آن و پستى و بلندى زمين آن آگاه باشد . زيرا كه هر گاه در شعر خود آن را دره بخواند ، و كوه باشد ، يا بيابان را كوه ، يا رود را بيابان ، يا ديه را رودخانه ، يا شكاف كوه راديه ، يا ريگزار را صخره ، يا باغچه را ريگزار ، يا زمين هموار را باغچه ، يا مرداب را هموار ، يا سنگلاخ را مرداب ، يا شورهزار را سنگلاخ ، يا سنگستان را شورهزار يا زمين هموار را سنگستان يا سنگلاخ بخواند و يا باخترى را خاورى ، يا شمالى را جنوبى بنامد ، ارزش شاعر پايين خواهد آمد و بازيچهاى خندهآور خواهد شد . از برخى دانشمندان [ 5 ] آوردهاند كه دربارهء شعر زير انّ بالشّعب الذي دون سلع * لقتيلا دمه ما يطلّ « 1 » گفتهاند كه اين شعر به نادرست به « تابّط شرّا » نسبت داده شده است ، زيرا كه در زير « سلع » دره نيست . در همين روزگار ما ، يكى از پيشوايان بزرگ ادب كه براى مشكل گشايى ادبى از او كمك مىگيرند ، كتابى در گزارش مقامات حريرى بومحمد قاسم پسر على پسر محمد نگاشت . وى در اين شرح « 2 » با پرده برداشتن از اسرار بلاغت و فصاحت كتاب مقامات چشمها را خيره و انديشهها را روشن كرده ، گنگى برخى الفاظ را باز و معانى پيچيدهء آن را بگشود ، با آوردن همانند و نمونه مشكلات آن را باز كرد ، تا آنجا كه همگى دانشمندان بر درستى كار اين گزارشگر همداستانند ، و تفسير و تعليلهاى او را پذيرا ، نسخههاى آن در جهان پراكنده شده و هيچ صاحب نظر سختگيرى بر چيزى از گفتههاى او خرده نتوانست گرفتن . ولى چون اين مرد به نام جايگاهها مىرسد كه پايهء مقامات حريرى برآنست ، حلقهء گوهرين دانش وى گسسته مىگردد و رشتههاى او پنبه مىشود و كاروان دانش او از رفتار باز مىماند . گاه اشتباه مىنمايد و گاه درهم مىريزد و به گرداب نادانى فرو مىرود . او در مقامهء « كرجيه » مىگويد : كرج شهريست ميان همدان و آذربايجان ، در صورتى كه ميان
--> ( 1 ) . در درهاى كه در زير « سلع » است كشتهاى هست كه خونش هدر است . ( 2 ) . شايد شرح شريشى اندلسى ( 457 - 619 ) را خواسته باشد ، كه در بولاق 1284 ه . و سپس مكرر چاپ شده است ( سركيس ، معجم المطبوعات ، ص 1121 ) .