ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
4
معجم البلدان ( فارسى )
همدان و اصفهان مىباشد . زيرا كسى كه از همدان به سوى اصفهان مىرود رو به سوى جنوب خاورى دارد و كسى كه از همدان به آذربايجان مىرود رو به سوى شمال باخترى دارد و اين رونده درست پشت خود به آن رونده دارد . او در مقامهء « برقعيديه » نيز مىگويد برقعيد قصبهء جزيره است ، در حالى كه آن يكى از ديههاى بقعاء موصل است و ارزش شهر بودن ندارد چه رسد كه قصبه باشد . در مقامهء « تبريزيه » نيز مىگويد : تبريز شهرى از مراكز شام است و ميان آن تا منبج بيست فرسنگ است ، ولى تبريز معروفتر از آن است كه كسى نشناسد زيرا از بخشهاى آذربايجان است و مهمترين شهر آن بشمار مىرود [ 6 ] و جز اينها از نادرستيها . از اين رو اين مرد بزرگ مضحكه بيكارگان و سخريه كنندگان شد و راه را براى سرزنش گران باز كرد . هر چند اين در برابر خدمتهاى بزرگ او اندك است ، ولى هر گاه او كتاب مرجعى براى اين كار مىداشت كه بدان پناه ببرد ، از اين بيچارگى رهايى داشت و از اين گودال به بالا مىآمد . يكى از چيزها كه مرا به نگارش اين كتاب برانگيخت آن بود كه روزى به سال 615 « 1 » در مرو شاه جان در مجلس پير ما ، امام سعيد شهيد فخر الدين بو المظفر عبد الرحيم پسر حافظ تاج الاسلام بو سعد عبد الكريم سمعانى « 2 » كه خدا روانشان شاد گرداند ، دربارهء « حباشه » پرسيدند كه نام جايگاهى است و در حديث پيامبر آمده است ، كه بازارى از بازارهاى تازيان در جاهليّت بود ، من گفتم : به نظر من بايد حباشه به ضم حاء باشد زيرا كه ريشهء حباشه به معنى گروهى مردم است كه از قبيلههاى گوناگون بودند . و « حبشت له حباشة » يعنى چيزى را برايش گرد آوردم . يكى از شنوندگان كه محدّث نيز بود ، فرياد برآورد كه حباشه با فتح حاء است و بر آن اصرار ورزيد و بىدليل لجبازى نمود . چون دليل علمى ريشه شناسانه او را سود نداشت ، من به دنبال دليل نقلى در كتابهاى « غريب الحديث » و لغتنامهها كه در مرو بسيار بود گشتم و چيزى نيافتم مگر پس از آنكه آن كشاكش به پايان رسيد و از دليل مايوس شده بودم ، به هر حال ، سپاس خدا را كه درست همان بود كه من گفته بودم . پس به انديشهء من فتاد كه نياز به كتابى در اين زمينه هست كه اين واژگان را به درستى ضبط كند ، تا در چنين پيشامدها راهنما باشد . بر آن شدم كه پيشگام شوم و سينهام براى چنين دست آورد ، كه پيشينيانش فراموش كرده و پسينيان نيز بدان راه نيافتهاند ، باز شد . كه گفتهاند : چه بسا كارها كه پيشينيانش براى پسينيان برجا نهادهاند . چه خوش گفت ابو عثمان كه : زيان بخشترين انديشه براى مردم علم آنست كه گويد : گذشتگان چيزى براى جستجو براى آيندگان باقى نگذاردهاند . زيرا كه اين انديشه همت افراد را در جستجو سست مىكند . بارى [ 7 ] گذشتگان نيز كتابهايى در نام جايگاهها نگاشته بودند و من از ايشان پيروى كردم . اين كتابها بر دو گونهاند : يكى آن كه براى شناخت دشتها و بيابانها و منازل تازيان كه در اخبار و شعرهايشان آمده است ساخته شده است و ديگر كسانى كه براى شناخت شهرهاى آباد و كشورهاى مشهور كار كردهاند ، مانند فيلسوفان و حكيمانى چون افلاطون ، فيثاغورث ، بطلميوس و بسيارى جز ايشان ، كه كتابهاى خود را « جغرافيا » ناميدهاند ، با غين نقطهدار و راء بىنقطه ، كه شنيدهام به معنى « نقشهء زمين » است . من چند تا از آنها را ديدم و بيشتر جايگاههاى ياد شده در آن براى من ناشناخته بود
--> ( 1 ) . ياقوت در چ ع 1 : 13 چ فارسى 1 : 12 : 15 آغاز پاكنويس را 21 محرم 625 آورده است . ( 2 ) . سمعانى عبد الرحيم بو المظفر ( 537 - 614 ) پسر عبد الكريم بوسعد ( 506 - 562 ) پسر محمد پسر منصور مروزى از خاندانى دانشور در مرو ، از موالى بنى تميم بودند . احوالاتشان را خلكان در ج 2 ص 378 - 381 و زركلى در اعلام 4 : 179 از چندين مدرك ديگر آوردهاند . پسر ، استاد ياقوت است و در پانزده جاى اين معجم از او زبانى نقل دارد ، پدر صاحب تاليفات بسيار از جمله تاريخ مرو ، دنبالهء تاريخ بغداد و « انساب » است . ياقوت همهء واژههاى كتاب « انساب » او را كه نسبت به شهرى فرض كرد . با حذف ياى نسبت در معجم البلدان آورده با آنكه برخى از آنها نام شهر نبوده است . ياقوت در بيست و شش جا از او نقل مىكند .