ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
پيشگفتار 16
معجم البلدان ( فارسى )
او بيشتر واژههاى فارسى معرب شده را از گفتهء حمزهء اصفهانى يا كتاب او « موازنه » نقل مىكند ، و گاهى غير مستقيم آن را بيان كرده در حرف جيم گويد : « چرور » شهرى است در قهستان . اين تلفظ ايرانيان است ، سلفى آن را « سرور » نوشته و من آن را در سين نهادم ( چ ع 2 : 66 : 2 و چ ع 3 : 85 : 18 ) امروز نيز ما حرف فارسى را كه تازيان به صورتهاى ج ، س ، ش مىنوشتند با سه نقطه چ مىنويسيم . و او در واژهء « دو » نيز معنى امر به دويدن را كه نام سرزمين شده است ، تفسير مىكند ( چ ع 2 : 631 س 5 - 6 ) نيز در نامهء درخواست پناهندگى كه از موصل براى قفطى به حلب مىفرستد ، از زندگى خود در مرو شاهجان گفتوگو دارد ، و در آغاز معنى واژهء شاهجان را مانند نام فارسى بسيارى ، ديگر شهرها كه در اين كتاب آمده است ، گونهاى تفسير مىكند كه فارسى دانستن او آشكار مىشود . او در اين نامه استفاده از كتابخانهء مرو را كه گنجينهاى بس بزرگ بوده ، همانند يك دانشمند دانش دوست توصيف مىنمايد . او همانند يك اديب زبردست در زبان عرب ، با سجع و قافيه و تضمين اشعار و آيات قرآن به فجايعى كه مغولان مرتكب شدند پرداخته گويد : تنها خواست خدا مرا از آن پرتگاه نابودى رهانيد ، كه اكنون از موصل براى شما ( قفطى ) نامه مىنويسم . . . « 1 » ياقوت در زندگينامهء بو مسلم پسر بحر اصفهانى ، شعرى تازى به وى نسبت مىدهد ، كه با ترجمهء شعر فارسى بواشعث قمى ، سروده بود . ن . ك ( معجما 18 : 36 ) و در شعر ابن مدرك واژهء دروغ را معنى مىنمايد ( معجما 3 : 122 ) و در احوال احمد بيهقى معروف به بوجعفر ك ، پسوند « ك » را علامت تصغير ( كوچكنما ) شمرده ، چند نمونه براى آن مىآرد ( معجما 4 : 49 ) و « دان » را پسوند ظرف دانسته ، چندين نمونه فارسى براى آن مىآورد ( معجمد چ ع 1 ، ص 552 س 21 تا صفحهء بعد ) او همواره واژهء « دو بيت » را به جاى رباعى به كار مىبرد . ياقوت با زبان سريانى كه آن را لغت اهل شام مىنامد ، نيز تا آنجا آشنا است كه دستور آن زبان را با دستور زبان خوارزمى مىسنجد : او دربارهء كث گويد : « كث » در خوارزمى مانند « كفر » در زبان مردم شام است . ( چ ع 3 ، ص 313 : 7 ) او دربارهء ريشهء سه واژهء « عابود » و « عامورا » و « عاموص » ، در چ ع 3 ص 583 : 14 و 594 : 1 - 2 ) گويد : واژهء عبرانى است . او در شناسهء حلب گويد : بسيارى از واژههاى عبرانى و سريانى با واژگان زبان تازى همانند هستند و اختلافى جز در لهجه نيست ( چ ع 2 ص 304 س 15 - 16 ) . پس شايد بتوان حدس زد كه سريانى يا عبرى زبان مادرى فراموش ناشدهء ياقوت باشد . 18 - 1 - ياقوت صداى حرفهاى ويژهء فارسى را نيز نشان مىدهد : او حرفهاى « پ ، چ ، خو ، ژ ، ف ، گ » را مىشناسد و صداى به زبان آوردن برخى از آنها را نشان مىدهد . او دربارهء چ در واژهء « چچار » گويد : هر دو جيم آن صدايى ميان جيم و شين دارد ( چ ع 2 : 35 : 2 ) . او دربارهء « خو » در واژهء « خوارزم » مىگويد : حرف آغازين آن ميان ضمّه و فتحه ، و الف آن « مستسرقه - دزديده » « مختلسة - كش رفته » ناميده است ، كه صداى راستين الف را ندارد . ( چ ع 2 : 480 : 12 ) . ياقوت واژههاى معرّب شده را با گويش عربى و به ترتيب الفبائى ، يعنى « گاف » را در كاف و « چ » را در جيم و صاد ، و « ژ » را در « ز » مىآورد ، ليكن وستنفلد ، در چاپ آنها را با سه نقطه بالا مىنماياندن . ك همين پيشگفتار ، چاپهاى معجم البلدان ( ص 27 ) ياقوت گاهى پس از آوردن تلفّظ عربى مانند « جراباد » گويد : ليكن مردم آن را « گراباد » و « جرزوان » را « گرزوان » بر زبان آورند ( - چ ع 2 : 44 : 8 ، 9 و 59 : 5 ) . و بدين سان ، هر گاه حرف معرّب شده در آغاز واژه بود ، ياقوت آن را در جاى الفباى عربى نهاده ، من نيز براى نگاهدارى شكل اصلى كتاب ، از وى پيروى كردم . پس خوانندهء گرامى اكنون ناگزير است ؛ واژگانى چون « چين » را در « صين » و « گرگان » را در « جرجان » بيابد ، تا شايد ، اگر زنده بمانم ، در كنار فهرستهايى كه بايد در پايان كتاب بياورم ، يكى نيز براى برگردانيدن نامهاى معرّب شده به فارسى امروزين فراهم نمايم .
--> ( 1 ) . پايان نامهء ياقوت به وزير قفطى ( انباء الرواة ج 4 ص 80 - 92 و به نقل خلكان ، از او با اندكى دگرگونى در « وفيات الاعيان ج 5 ص 181 - 188 » .