ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
پيشگفتار 15
معجم البلدان ( فارسى )
شمردن كار خود نوشته ، و در عين حال سرفرازانه آن را يگانه و بىهمتا مىشمرد . پنج باب پيشگفتار ياقوت چنين است : 1 - كليات جغرافياى رياضى آسمانى . 2 - هفت اقليم از ديدگاه علمى و پيوند افسانهاى آنها با برجها . 3 - اصطلاحهاى ديگر جغرافيايى بريد ، فرسنگ ، ميل ، مخلاف ، استان ، روستا ، تسوگ ، جند ، آباد ، سكّه و . . . 4 - فتواهاى جغرافيايى و احكام مذهبى در خمس غنيمت . 5 - كلياتى در تاريخچهء شهرها . 17 - نثر پرشكوه سنّتى ياقوت : قفطى در انباء الرواة ج 4 ص 74 - تا 95 و خلكان در « وفيات الاعيان » به نقل از قفطى با اندكى تغيير ، متن نامهاى را كه در حقيقت درخواست پناهندگى ياقوت از قفطى است مىآورند ، كه ياقوت به هنگام گريختن از كشتار مغولان در خوارزم به سال 617 كه به حال نزار به موصل رسيده بود ، براى قفطى مىفرستد ، كه در آن روز وزير فرمانرواى ايّوبى حلب بود ، با عبارتهاى پر از سجع و قافيه و صنايع بديعى عالى كه مطلوب اشراف آن روز بود نوشته است ، ياقوت در اين نامه كه در آغازش تملق را نكوهش كرده است خود تملقگويى را به بالاترين پايه رسانيده كه شايد بازماندهء روزگار بردگى او باشد ، چاپلوسىهايى را كه براى ارباب پيشين مىگفته تكرار كرده است « 1 » . او وزير را مالك رق خود شمرده ، خود را مملوك او دانسته مىنويسد : هنگامى كه گريزان از خونريزىهاى تاتار به موصل رسيده بودم ، نامهاى به شما ( وزير قفطى ) نوشته بودم ، ليكن شرم من از وزير مانع فرستادن آن گرديد ، تا آن كه ديدم ؛ هر اديب كه اين نامه را - كه پديد آوردن همانندش از همه كس ساخته نيست - مىخواند شگفت زده شده آن را رونويسى مىكند ، اين مرا تشجيع كرد كه نامه را به خدمت شما بفرستم . ياقوت مطالب علمى اين كتاب را به سجّاعى نيالوده است ولى هر جا كه مناسب ديده ، سطرهايى را از سجع و قافيه پر كرده است ، كه در آن روزگار نشان علم بوده است . با اين همه انشاى عربى ياقوت از ديد فليشر fleischer ( 1801 - 1888 م ) به نقل كراچكوفسكى ( 1883 - 1951 م ) در « ص 338 » درجهى بالا ندارد . و علت آن را عرب تبار نبودن ياقوت مىشمرد . كراچكوفسكى در همانجا ريشهء ياقوت را در يكى از ملتهاى وابسته به بيزانس ، و چه بسا گرك ( يونان ) حدس مىزند . ليكن به نظر من ياقوت بر خلاف نظر فليشر ، در عربى فصيح است و سريانى را نيز خوب مىداند ، و به همين قرينه ، من او را ، نه بيزانسى و نه گرك ، بلكه سريانى تبار حدس مىزنم ، و تمايلاتى احساسى را كه گهگاه نسبت به سرودهاى مذهبى ايشان دارد ، و همچنين گزينش نام آرامى يعقوب را براى خويشتن ، ناشى از آن مىشمرم . 18 - ياقوت فارسى را آموخته و با عبرى و سريانى نيز آشنا است : ياقوت در معجمد چ ع 3 ص 9 س 20 - 22 يك مثل فارسى را آورده به درستى معنى مىنمايد : « سارو جم كرد ، دارا كمر بست ، بهمن اسفنديار بسر آورد » يعنى به شهر ساروق را جم بنيان نهاد ، دارا كمرش را بست ( بارو به دور آن كشيد ) بهمن پسر اسفنديار آن را بسر آورد . او در دو شناسهء « بسا » و « فسا » از ابن بابهء كاشانى و از حمزهء اصفهانى در كتاب « موازنه » نقل مىكند كه نسبت بدين شهر « بسا سيرى » و « فسا سيرى » و نسبت به « كسنا » ؟ نزديك نايين ، « كسناسير » است ، نه فسايى و كسنايى . و آن را به دو واژهء گرم سير و سردسير تشبيه نموده است . ( ن . ك چ ع 1 ص 608 و چ ع 3 ص 892 ) ياقوت گاهى واژهء عربى را به واژهء فارسى تفسير مىنمايد ، چنان كه گويد : عرمه ريشهء آن به معنى انبار است ( ج ع 3 ص 655 س 10 )
--> ( 1 ) . بايد يادآور شوم كه همين ياقوت ، به هنگام بيان تاريخ ، غلط پدر همين وزير را نيز به رخ وى كشيده است . ن . ك ( معجما 6 : 65 ) .