السيد جعفر السجادي

71

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

اشراق در پيش گيرند ارباب اذواق گويند . « 1 » ارباب اصنام - اين اصطلاح اشراقى است كه صدرا پذيرفته و به كار برده است . در ترتيب نظام وجود در فلسفهء اشراق ابتدا نور الانوار و بعد قواهر اعلوان‌اند كه عقول طوليه‌اند و ديگر عقول عرضيه‌اند كه گاه از آن‌ها تعبير به ارباب اصنام شده است . و آن‌ها آخرين مرتبت طبقات انوار مجرده‌اند كه افلاطون انواع طبيعيه و مثل نوريه ناميده است و بالجمله آخرين عقل از عقول زواهر طلسم ارض است و بعد از پايان يافتن و درختام سلسلهء عقول در مراحل نزول سلسلهء نفوس شروع مىشود از نفس فك اقصى و بعد نفوس شريفهء كواكب و بعد نفس كل كوكب كوكب و فلك فلك تا نفس ادون افلاك . طبقهء سوم طبقهء صور فلكيه و نجوميه است به ترتيب الافضل فالافضل . « 2 » ارباب انواع - ملا صدرا در توضيح آن گويد : اشراق اول : در بيان غرض افلاطون و پيروان او از اين مسأله - از قول افلاطون نقل كرده‌اند كه او به تبعيت از استاد خود سقراط حكيم گفته است كه براى هر نوعى از انواع موجودات طبيعيهء جسمانيه ، صورتى است مجرد از ماده و عقلانى الوجود در عالم الهى ( كه ناظر بر موجودات طبيعيه و مدير و مدبر آن‌هايند و آن‌ها را عقول عرضيه و ارباب انواع و مثل افلاطونيه ناميده‌اند ) و گاهى افلاطون و سقراط آن‌ها را مثل الهيه نيز مىنامند و مىگويند كه اين صور مجرد عقلانى هيچ‌گاه فاسد و تباه نمىشوند و همواره و الى الابد باقى و برقرارند و آن‌چه كه در معرض فساد و تباهى قرار مىگيرد همين موجودات طبيعيه‌اند ( كه به علت مقارنت با ماده و عوارض ماده و كون و فساد و به علت تركيب از عناصر متضاد و فرا رسيدن زمان انحلال ، فاسد و تباه مىگردند ولى نوع آن‌ها در ضمن افراد متعاقب الوجود باقى خواهد بود . ) شيخ الرئيس ابو على سينا در الهيات كتاب شفا ( در مورد صور افلاطونيه ) مىگويد گروهى از حكما چنين پنداشته‌اند كه تقسيم ايجاب مىكند در هر نوعى از انواع ، دو قسم موجود باشد مانند وجود دو قسم از انسان در حقيقت انسانيت ، يكى انسان فاسد محسوس ( موجود در عالم طبيعت ) و ديگرى انسان معقول مجرد از ماده و ابدى الوجود كه هيچ‌گاه در معرض فساد و تغيير قرار نگيرد . ايشان براى هر يك از اين دو قسم ، وجودى جداگانه قايلند . وجود مفارق عقلانى را وجود مثالى ناميده‌اند . ايشان براى هر يك از انواع موجودات طبيعيه صورتى عقلانى و مجرد فرض نموده‌اند و معتقدند كه عقل بشر ( هنگام تعقل و ادراك اشيا به صورت عقليه ) به ساحت مثل و صور افلاطونيه تقرب جسته و صورت آن‌ها را تلقى مىكند ( زيرا غرض عقل ادراك معانى كلى و نيل به حقيقت كليهء اشيا است ) و حقيقت كلى اشيا هيچ‌گاه فاسد نمىشود و آن‌چه كه فاسد مىشود صورت محسوس آن‌ها است . ( پس عقل آن‌ها را با ديدهء حقيقت بين خويش از فاصلهء دور و در بعدى از ابعاد ما فوق ابعاد عقول بشرى مشاهده مىكند و بعد از اين خواهيم گفت كه چون عقل غالبا نمىتواند با آن‌ها اتصال كامل حاصل كند و به طور كامل مشاهده نمايد ، لذا شبحى از آن‌ها

--> ( 1 ) مبدأ و معاد ، ملا صدرا ، ص 111 . ( 2 ) اسفار ، ج 2 ، ص 60 .