السيد جعفر السجادي

61

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

چند خواهد بود كه آن‌ها را مقدمات عامهء افعال مىگويند كه در تمام افعال اختيارى هستند و لازمهء آن‌هايند و آن‌ها عبارتند از علم ، تصور ، تصديق ، ميل ، شوق و ارادهء جازم كه اجماع است كه بعد از تحقق و حصول اين مقدمات بلافاصله حركت عضلات است به طرف فعل و انجام عمل منظور . اين مقدمات در افعال اختيارى عموما موجودند و لكن در افعال غير اختيارى بعضى از آن مقدمات موجود نيست . « 1 » اجناس عاليه - در تحت عنوان كلمهء مقوله و جوهر بيان خواهد شد كه ارسطو كليهء موجودات عالم را محدود و منحصر در ده مقوله كرده و آن‌ها را مقولات عشر ناميده‌اند . مقولات عشر عبارتند از يك مقولهء جوهر و نه مقولهء عرض ، مقولهء جوهر نيز شامل بر پنج نوع جوهر مىشود كه ماده ، صورت ، جسم ، نفس و عقل باشد و همين طور هر يك از مقولات عرضى شامل انواع و اقسامى ديگر مىشوند و بنابراين مقولات اجناس عاليه‌اند و هريك جنس عالى براى انواع مادون خود مىباشند و هر يك از آن اجناس به تمام ذات متباين و متخالف با يكديگرند . « 2 » اجوف - اجوف يعنى توخالى و ميان تهى در مقابل صمد كه محكم و استوار و پرو « المصمت التى لا جوف له » و به معنى كسى كه تشنه و گرسنه نمىشود در ميدان نبرد . صدرا گويد : اجوف صفت مخلوق است چنان‌كه صمد صفت خالق است . او گويد : چون هر ممكنى مركب از ماهيت و وجود است و ماهيت امر عدمى و حد وجود است و امرى است لا متحصل و تحصل ممكنات به وجود است و وجود محيط به ماهيات ممكنه است . مانند احاطه كرهء مجوفه به فضايى كه متعين و محدود به آن شده است از اين جهت ممكنات اجوف‌اند . اقول نعت المخلوق بالاجوف تشبيه فى غاية الحسن و البلاغة فى الكلام و هو فى مقابلة نعت اللَّه بالصمد و ذالك لان كل ممكن مركب من ماهية و وجود و الماهية كالعدم فى انها لا تحصل لها فى ذاتها . . . فلها تجاويف بحسب تلك الاعدام و . . . و بالجمله هويات وجودى ممكنات مستصحب اعدام و نقايص‌اند و آن‌ها را برحسب اعدام و نقايص تجاويفى است و هر اندازه كه موجودات از منبع خير دور تر باشند نقايص و اعدام آن‌ها زيادتر است و مجوف‌ترند بر خلاف وجود واجبى كه وجود بحت و صمد است و مشوب به اعدام و ظلمات و نقايص نيست . « 3 » احساس - ملا صدرا مسألهء احساس را در موارد متعدد بررسى كرده است . و مىگويد : احساس عينا مانند ابصار است كه قواى حاسّه متأثر از مؤثرات جسمانى مىشود يعنى محسوس خارجى و بنابر اين بايد بين مادهء قوهء حاسّه و اين امر خارجى علاقهء وضعى باشد و اين علاقه به صرف محاذات بوجود نخواهد آمد و بالجمله رابطهء خاص لازم است حال رابطه عقلى باشد يا اتصال حسّى و جسم واسطه اگر كثيف مظلم باشد فى نفسه قابل اثر نورى نيست و

--> ( 1 ) اسفار ، ج 1 ، سفر 2 ، صص 113 - 114 . ( 2 ) همان ، صص 3 - 13 ، 220 . ( 3 ) همان ، چاپ سنگى ، ج 3 ، صص 78 - 79 .