السيد جعفر السجادي
6
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
هدف مسلمين از فلسفه و منطق چه بوده است شايد اگر پرسش به اين صورت مطرح شود كه هدف مسلمين از نقل فلسفه و توجه به آن چه بود و چه مىبايست مىبود ، بهتر بود . مسألهء ديگر اين است كه هدف دانشمند و طالب فلسفه چه بود و چه مىبايست مىبود يا هدف حكام و خلفايى كه اقدام به تأسيس مؤسسات اين سانى كردند چه بود و آيا هدف فيلسوفان و هدف حكام مشوق فلسفه و فيلسوفان متحد بود و يا نه ؟ ما هدف فيلسوفان و طالبان فلسفه را صراحتا مىتوانيم از تعاريفى كه براى فلسفه كردهاند بدانيم . و بگوييم فلاسفه همان هدفى را دنبال مىكردهاند كه مشابه و نظير آن را بنيانگذاران مكتبهاى فلسفى در يونان مانند افلاطون و ارسطو و فيثاغوريان و رواقيان دنبال مىكردند و آن به وجود آوردن يك نظام معقول و پذيرفتنى در تمدن اسلامى بوده است . تعاريف فلسفه به ما چه مىگويد : تعاريفى كه در تمدن اسلامى براى فلسفه شده است به نظر مىرسد كه با كمى افزوده شدن و يا كم شدن در الفاظ همان تعاريفى باشد كه در مكتبهاى فلسفى يونان زمين شده است . در يونان باستان هر مكتبى براى فلسفه تعريفى داشته است ، ديدگاه رواقيان از فلسفه به جز ديدگاه فيثاغوريان بوده است . سوفسطائيان و شكاكان هريك تعريف جدايى از فلسفه داشتهاند . افلاطون از ديدگاه خود كه داراى ديد اشراقى بوده است تعريفى دارد و سقراط استاد او تعريفى ديگر و ارسطو شاگرد افلاطون ديدگاه ديگر . اين تعاريف متعدد قهرى است كه همراه با اصول فلسفى مكتبهاى يونانى وارد در تمدن اسلامى مىشود . علم « باحوال اعيان موجودات على ما هى فى نفس الامر به قدر الطاقة البشريه » ظاهرا يك تعريف مشائى است و در فلسفهء اسلامى بيشتر به اين تعريف توجه شده است كه بيانگر اين معنى است كه هدف از فلسفه صرفا علمآموزى است يعنى علم براى علم . البته علم به معناى متافيزيكى آن يعنى امور عامه و الهيات به معنى خاص يا اخص و اين تعريف كه مىگويد : « صيرورة الانسان عالما عقليا مضاهيا للعالم العينى » كه در كلمات فارابى و ملا صدرا ديده مىشود گويا يك تعريف گرفته شده از مكتب فيثاغوريان باشد و يا مكتب اخلاقى رواقيان كه همان استكمال نفس باشد در جهت علم و عمل و با توجه كلى به اين تعاريف نموده مىشود كه از فلسفه دو هدف عمده مورد توجه بوده است : علم و عمل . و البته عملى كه مىتوانست مد نظر فلاسفهء الهى باشد همان تهذيب نفس است كه هدف فلسفه نخست دانستن حقايق موجودات بود و بعد عمل بر وفق علم و بدين طريق بديهى است كه حكمت داراى دو بخش مىبود . بخش نظرى و بخش عملى كه بدون ترديد بخش عملى حكمت كه هدف اصلى آن به وجود آوردن يك نظام درست مدنى بود ، به دنبال بخش نظرى آن مىتوانست باشد . در تمدن اسلامى حكمت در هر دو بخش كاملا موفق بوده است . به اين نكته بايد اشاره كنيم كه فلاسفهء اسلامى كمتر به جنبههاى حكمت عملى يونانيان توجه كردهاند و آن چه از بخش حكمت عملى يونانيان مورد توجه مسلمين بوده است كلياتى است مربوط به زير بناهاى اخلاق عملى ، چرا كه احكام فقهى اسلامى و خلقيات عملى آن براى مسلمانان كافى مىبود . اشراق ، مشاء ، عرفان . از لحاظ نظرى مكتبهاى فلسفى كه در تمدن اسلامى مورد توجه بوده است بنابر مشهور دو مكتب مشاء