السيد جعفر السجادي

522

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

مىنويسد ، سپس آن‌ها را طبق نقشهء طرح شده به وجود مىآورد ، همين‌طور آفريننده و مهندس طراح آسمان‌ها و زمين ، به مقتضاى رحمت و عنايت ، نسخهء عوالم وجود را كه در حضرت ذات و علم ازلى طراحى شده است از اول تا به آخر از مرتبهء ذات و مقام علمى به عرصه و نشأهء وجود خارجى اعزام فرمود ، و كليهء عوالم ، طبق نقشه و نسخهء علمى ، به وسيلهء ملائكهء عماله‌اى كه ملائكهء علامه ، آن را به استخدام خود در آورده‌اند ، موجود گرديدند . و چون صورت عالم وجود به تمام و كمال خود رسيد ، خداى بزرگ نوع بشر را از كرهء خاك آفريد و خواست كه از جنس كرهء خاك و خاكيان براى خود خليفه‌اى در دار دنيا و نايبى در تعمير عمارت نشأهء آخرت قرار دهد ( تا كه در دار دنيا خليفه و جانشين و مظهرى از ذات و صفات او باشد ) و ضمنا به ساختن و تعمير نشأهء آخرت بپردازد ، و اين خليفه عبارت از انسان است ) . « 1 » لذا به انسان قوا و مشاعرى به نام آلات حس و تخيل و تعقل عطا فرمود . پس هنگامى كه به صورت عالم نگريست و آن را احساس نمود ، صورتى از آن صورت خارجى مرتسم مىگردد و از حس او به قوه خيال او منتهى مىشود . زيرا كسى كه نگاه كند به آسمان و زمين و سپس چشم خود را ببندد ، در اين هنگام صورت آسمان و زمين را در آينهء خيال خود مىبيند و آن‌ها را مشاهده مىكند و اگر احيانا صورت آسمان و زمين در خارج معدوم و نابود گردد ، خللى در مشاهدهء صورت خيالى وارد نمىكند ( بلكه صورت خيالى آن‌ها در آينهء خيال محفوظ خواهد بود ) . سپس همين صورت از آينهء خيال به عقل منتقل مىگردد . ولى به نحوى اعلى و ارفع و اشرف از صورت خيالى . اما در عقل ، حقيقت اشياء و امورى كه صورتى از آن‌ها در حس و يا در آينهء خيال جلوه‌گر مىشوند ، حاصل مىگردد ( زيرا عقل محل تجلى حقيقت اشياء است نه محل انعكاس صور آن‌ها ) . پس آن چه كه در عقل حاصل مىشود عينا موافق و مطابق است با آن چه در نفس الامر موجود است ، و صورت مجموعه عالم كونى يعنى عالم اجرام و اجسام ( همان‌طور كه قبلا گفتيم ) مطابق با نسخهء موجود در لوح عقلى است كه عبارت است از قلوب ملائكهء مقربين و وجود عالم در لوح عقلى . و چنان كه گفته شد سابق بر وجود او در لوح قدرى است كه آن هم سابق بر وجود كونى جسمانى است ( و در مقام ايجاد ، وجود عالم در لوح عقلى سابق بر وجود او در لوح قدرى و وجود او در لوح قدرى سابق بر وجود كونى جسمانى است ) ولى در اين جا يعنى در مقام ادراك و تصور ، امر بر عكس است ( زيرا وجود كونى قدرى ، مقدمه بر وجود حسى و وجود حسى مقدمه بر وجود خيالى و وجود خيالى مقدمه بر وجود عقلى است ) . پس وجود خيالى تابع وجود حسى ، و وجود عقلى تابع وجود خيالى است . و قبل از اين از مطالب گذشته ما تحقيقى در مورد اتحاد عاقل با معقول و اتحاد حس با محسوس و اتحاد خيال با امر متخيل دريافتى ( و دانستى كه هر يك از نيروهاى سه‌گانهء ادراك با آن چه را كه ادراك مىكنند در وجود متحدند ) . پس ادراك هر صورتى از صور عالم وجود ، به وسيلهء هر يك از نيروهاى سه گانه عبارت

--> ( 1 ) ترجمه شواهد ، صص 481 به بعد .