السيد جعفر السجادي

499

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

كواكب و گردش افلاك بر مواد طبيعيه فيض مىدهد و آن‌ها را همواره مستعد براى قبول صور كمالات و فعليات مىكند و آن‌ها را به مرتبتى مىرساند كه مستعد قبول حيات مىشوند و اول امرى كه از آثار حيات در موجودات طبيعيه ظاهر مىشود حيات تغذيه و نشو و نما است و بعد حيات حس و حركت است و بعد حيات علم و تميز است . هر يك از اين سه مرتبت را صورت كمالى است كه به واسطهء آن صورت كماليه آثار حيات مخصوص به آن ، فيضان مىكند بر آن و به عبارت ديگرى هر يك از اين سه نوع را صورت خاصى است كه واسطهء ايصال فيض و آثار حيات مخصوص آن مرتبت است بر مواد به واسطهء قوايى كه در آن مواد بوده و در خدمت آن صورند . آن صورت را نفس گويند و سه مرتبت دارد : 1 - نفس نباتى 2 - نفس حيوانى 3 - نفس ناطقه و حد جامع آن اين است كه گفته‌اند « فهى اذن كمال للجسم » . « 1 » و به بيانى ديگر گويد كه ما مشاهده مىكنيم كه اجسامى در اين عالم بوده كه منشأ صدور آثارى خاص مىباشند و آن آثار يكسان و برو تيرهء واحد نمىباشند مانند تغذيه و تنميه و توليد و بالأخره حس و حركت و مبدأ آثار مادهء اولى نيست زيرا آن ماده قابليت محض است و صورت جسميه هم نيست زيرا آن مشترك ما بين تمام اجسام است و اجسام در آثار يكسان نمىباشند . و ناچار بايد در اجسام مبادى ديگرى باشد كه در هر يك منشأ آثار خاص به آن است و آن مبادى نتوانند كه جسم باشند پس قوتى باشند متعلق به اجسام و بيان شد كه هر قوتى كه مبدأ آثار باشد نه برو تيرهء واحد نفس است . و كلمهء نفس نام براى آن قوه است نه از جهت ذات بسيطهء آن بلكه از جهت مبدأ و منشأيت او براى اقاعيل و آثار . صدرا گويد نفس را حيثيات متعدد است كه بر حسب آن حيثيات به اسامى مختلف ناميده مىشود مانند قوت و كمال و صورت . قوت نامند از جهت آن كه « تقوى على الفعل الذى هو التحريك و على الانفعال من الصور المحسوسات و المعقولات » كه ادراك باشد و صورت نامند به قياس به ماده‌اى كه حال در آن است كه از مجموع صور نباتى و يا حيوانى پديد آيد و كمال نامند از جهت آن كه موجب كمال نوع است . و از اين جهت است كه نفس را به كمال تحديد و تعريف كرده‌اند و اولى از صورت است زيرا صورت مشترك و منطبع در ماده است پس نفس كمال است براى جسم لكن كمال اول و آن چيزى است كه نوع به واسطهء آن نوع مىشود و مانند شكل براى شمشير و ديگر كمال دوم و آن چيزى است كه تابع نوعيت چيزى است از آثار و افاعيل مانند برندگى براى شمشير و تميز و احساس و حركت بالاراده براى انسان كه اين نوع كمالات ثانوىاند و انواع در نوعيت نيازى به آن‌ها ندارند پس حيوان حيوان است بالفعل گرچه متحرك بالاراده هم نباشد پس نفس كمال اول است براى جسم و اين جسم اعم از جسم طبيعى و صناعى نيست بلكه مراد

--> ( 1 ) اسفار ، ج 1 ، سفر 4 ، صص 287 ، 293 و 360 و ج 2 ، سفر 4 ، صص 94 - 95 .