السيد جعفر السجادي

490

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

مرتبهء نزديك شدن به آتش و شعله افروخته شمع ، سوختن را احساس نموده بود . بعد از درجهء احساس ، درجهء خيال و تخيلات و ادراكات خيالى است و مادام كه انسان در اين درجه و مرتبه است حكم او حكم پرندگان و ساير حيوانات بى شعور و فاقد ادراك عقلى است . زيرا پرنده و ساير حيوانات هرگاه در يك محلى به وسيلهء چوب و يا هر آلت ديگرى مضروب و يا مجروح شدند ، بىدرنگ از آن موضع فرار مىكنند و ديگر بدان موضع و محل بازگشت نمىكنند . زيرا اين پرنده يا حيوان به منزل دوم و مرتبهء دوم رسيده است كه آن مرتبه عبارت است از حفظ و نگاه‌دارى صورت خيالى اشياء بعد از غايب شدن آن اشياء از حواس پنج‌گانه . پس مادام كه انسان در اين مقام و منزلت است ، هنوز حيوانى است فاقد ادراك و شعور و ناقص . و نهايت حد او در اين مرتبه اين است كه از آن چيزى كه يك مرتبه از آن آزار و اذيت ديده است فرار كند و تا زمانى كه از چيزى متأذى و متأثر نشده است ، نمىداند كه آيا آن چيز از جمله چيزهايى است كه بايستى از آن فرار كند يا خير . « 1 » بعد از اين مرتبه يعنى مرتبه سوم ، درجه و مرتبهء موهومات است و انسان در اين منزل و مرتبه ، حيوانى است كامل در حيوانيت ، مانند اسب من باب مثال ، كه در درجهء حيوانيت و توجه به پاره‌اى از موهومات ، مرتبهء كاملى دارد . زيرا اسب همواره از شير هراس دارد و در هر آنى كه او را از دور ببيند فورا وحشتزده شده و از آن ناحيه مىگريزد ، هر چند تا به حال از شير به وى آسيبى نرسيده باشد . پس تنفر او از شير موقوف و مشروط به تأذى و آسيب ديدن از او شخص او نيست . بلكه گوسفند كه براى اولين مرتبه گرگ را مىبيند بى درنگ مىترسد و از وى فرار مىكند و حال آن كه همين گوسفند شتر و گاو را كه جثه آن‌ها به مراتب از گرگ بزرگ‌تر است و شكل و قيافهء آن‌ها وحشت‌آورتر است مىبيند و ابدا از آن‌ها ترس و واهمه‌اى ندارد زيرا در طبيعت شتر و گاو خوى ايذاء آزار نهفته نيست . تا بدين حد هر انسانى كه داراى درجات نامبرده به خصوص مرتبه و درجهء سوم باشد ، با حيوانات و بهايم سهيم و شبيه و شريك است . و بعد از طى مراتب مذكور ( به خصوص طى منزل سوم ) آن‌گاه به عالم انسانيت ارتقا مىيابد . پس ادراك مىكند امورى را كه در حس و خيال و و هم نگنجند و از امور آينده كه هنوز به وقوع نپيوسته‌اند نيز مىترسد و مراقب آن‌ها است و ترس و حراست او منحصر در امور عاجل و زودرس نيست و نيز امورى را كه از حس و عالم وهم و خيال غايب و مستوراند ادراك مىكند ( كه مقصود صور عقليه و صور كليه‌اند ) و اين انسان در چنين حالى طالب سراى اخروى و جوياى بقاى ابدى است ( و از اين جهان و لذايذ آن به كلى و يا آن چه كه زايد بر ضرورت و لزوم حيات دنيوى است چشم مىپوشد ) و از اين جاست كه اسم انسانيت به حقيقت بر وى صدق مىكند . و اين حقيقت يعنى حقيقت انسانيت همان روح منسوب به خداى متعال است كه در آيهء شريفهء « وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي » ( سپس از روح

--> ( 1 ) ترجمه شواهد ، صص 466 به بعد .