السيد جعفر السجادي
450
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
للمفكرة و بهذا القوى يتم الاسترجاع من غير حاجة الى قوة اخرى غيرها فوحدة المسترجعة وحدة اعتبارية » و همينطور ذاكره مركب از ادراك و حفظ است كه و « يتم يالوهم و الحافظة » . ذاكره « 1 » مسخ - مسخ دگرگون شدن ، تغيير ماهيت دادن مثل اينكه انسان ميمون شود و يا حيوان ديگر شود . ملا صدرا مىگويد مسخ يك حقيقت و واقعيت است و غير قابل انكار ، يعنى امرى است كه هست و بوده در اين دنيا و آن دنيا ، و در اين باب آيات و احاديث هم آمده است از حضرت رسول روايتى نقل شده است كه در آن در باب مسوخات و اعمال و معاصى و موجبات مسخ در آن بحث شده است و حاصل آن اين است كه بر هر كسى كه صفتى از اوصاف حيوانات غلبه كند و رسوخ كند در او به طورى كه استعداد اصلى او را زايل كند و آن صفت دوم و ذاتى او شود . طباع چنين كسى طباع آن حيوان خاص شود و روح او به هنگام مفارقت به بدنى مىپيوندد كه مناسب « 2 » با صفت راسخ در او باشد كه فرمود « وَ نَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى وُجُوهِهِمْ » يعنى بر صور حيوانات ، و آيات و روايات بسيارى در اين باب آمده است كه آشكارا دلالت دارد به اينكه مجرمان دگرگون مىشوند يعنى صورتهاى آنها تبديل به صورتهاى حيوانات مىشود و مثلا در روز حشر در شكل و قيافه سگ ، خوك ، گرگ و ميمون محشور مىشوند در روايت آمده است « يحشر الناس على وجوه مختلفه » يعنى به صورتهايى كه مناسب با اخلاق و نيات آنها باشد ، شرح مفصلى ملا صدرا در باب خلق و خوى انسانها و حيواناتى كه به صورت آنها محشور مىشوند داده است . « 3 » ملا صدرا گويد نفوس انسانها بر حسب فطرت اوليه متمايلاند و متحد بالنوع و بر حسب آن چه از قوت به فعل آيد از ملكات و اخلاقيات حاصل براى آنها كه ناشى از تكرار اعمال است ، متكثر النوع مىشود كه هر نوعى از آن مناسب با نوع ملكات و اخلاقيات است ، صفات هر حيوانى كه بر او غالب آمده باشد به شكل همان حيوان محشور مىشود و عدد حيوانات حاصل از انسان در نشأه دوم بر حسب نوعيت ، زيادتر از انواع حيوانات اين عالم است و در قيامت حيواناتى محشور مىشوند و مشاهده مىشوند كه در دنيا نبودهاند و اين نوع حيوانات بىسابقه در اثر امتزاج اوصاف و ملكات حيوانات متعدد كه در باطن يك انسان جمع شدهاند حاصل مىشود . مشّخصات - عوارض مشخصه امورى مىباشند كه تعيّن و تشخّص هر موجودى را معين مىكند . ملا صدرا گويد هر جوهرى جسمانى را نحوهاى از جود است كه مستلزم عوارض غير قابل انفكاك از آن مىباشد و همين عوارض لازم را جمهور حكما مشّخصات ناميدهاند . « 4 » مشكوة - كلمهء مشكوة در آيهء نور آمده است و در لغت طاقى فراخ كه در آن چراغ و قنديل گذارند و احيانا آن طاقى كه چراغ را در
--> ( 1 ) اسفار ، ج 8 ، ص 218 . ( 2 ) تفسير آية الكرسى ، صص 282 - 284 . ( 3 ) تفسير بزرگ ، ج 5 ، ص 47 . ( 4 ) اسفار ، ج 3 ، سفر 1 ، ص 104 .