السيد جعفر السجادي

451

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

آن مىگذاردند از جنس شيشه‌هاى مخصوصى بوده تا نور چراغ را فزون كند به هر حال ملا صدرا گويد منظور از مشكوة در آيه نور ، « 1 » وجه حق است و بنده در جريان سير و سلوك به مقامى مىرسد كه خداى را مىبيند همان‌طور كه نور مصباح را با چشم سر از وراى زجاجه‌اى كه واقع در مشكوة است مشاهده مىكند آن چه از اين نور به منزلهء زجاجه است محمد رسول اللَّه است زيرا مشاهدهء نور احدى ممكن نيست مگر در پشت حجاب زجاج محمدى و به واسطهء او است كه نور مصباح حق سبحانه شناخته مىشود . پاره‌اى گفته‌اند مشكوة صدر است و زجاجه قلب است و مصباح روح است . مصباح - اين كلمه در آيهء نور آمده است يعنى چراغ ، ملا صدرا در تفسير آية الكرسى در مورد مصباح و چند كلمهء ديگر كه در آيه نور آمده است گويد : « 2 » مصباح نورى است كه بر همهء حقايق امكانيه تجلى مىكند و مشكوة ماهيات سفليه و زجاجه ماهيات علويه و زيت نفس رحمانى است كه وجود منبسط است از حق بر خلق ، شجرهء مباركه عبارت از وجود و نور فايض از آن بر مركبات است بر حسب قابليات آن‌ها . خلاصه مطلب آن اين است كه صفت نور وجود كه فايض از نورالانوار و موجود حقيقى است و فايض بر ممكنات است مانند مصباحى است كه مشتعل باشد در زجاجه حقايق ارواح عاليه و جواهر نوريه عقليه كه مشكوة جواهر سفليه بدان متنور مىشود و اشتعال اين مصباح از زيت نفس رحمانى كه منبسط بر مراتب موجودات است و آن از لحاظ لطافت و قربى كه به منبع خير وجود و معدن نور وجود دارد طورى است كه نزديك است . وجود و نوريت بر اشياء افاضه شود اگر چه نار فيض اقدس و مقدس به او نرسيده و مسّ نكرده باشد و نوريت برافروخته شده از شجرهء مباركه عبارت از فيض مقدس غير مختص شرق احديت است كه هم مختص به شرق احديت و هم به غرب اعيان نمىباشد . و اين نور متجلى بر حقايق اشياء ، نور على نور است زيرا نور عالى واجبى است كه فيض نور سافل ممكن است كه خداوند هدايت مىكند به نور او يعنى از جهت تجلى وجودى قيّومى ، هر كس را كه بخواهد او را هدايت كرده از ظلمات به نور رهبرى مىكند و روايت شده است كه مشكوة ، صدر است ، زجاجه قلب است ، مصباح روح است و نيز گفته‌اند كه مصباح كلام اللَّه است . « 3 » مصوره - قوت مصوره . « 4 » مضاف - يكى از مقولات نه گانهء عرضى مضاف است . مراد از مضاف گاه نفس اضافه است فقط و گاه امرى است كه « عرض له الاضافة » و گاه مجموع دو امر است چنان‌كه در كلى گاه نفس مفهوم مشترك اراده مىشود كه « ما عرضت له الكلية » و گاه مجموع دو امر كه كلى عقلى باشد . مضاف به اعتبار دوم يعنى « ما عرضت له الاضافة » خارج از غرض ما است اما به اعتبار اول مورد بحث است كه مقولهء اضافه و مضاف باشد و آن بنابر تعريف مشهور « ماهية معقولة

--> ( 1 ) نور / 153 . ( 2 ) تفسير آيهء نور ، ص 354 . ( 3 ) همان ، ص 144 . ( 4 ) مبدأ و معاد ، ص 350 .