السيد جعفر السجادي

431

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

عقلى است و بالجمله صدرا گويد . لذت ادراك وجود و در نتيجه خير است و الم عدم ادراك وجود و خير است و هر يك از آن‌ها يا مادى حسى مىباشند و يا معنوى روحى كه در مسأله معاد بيان خواهد شد . ملا صدرا گويد لذات تابع ادراكات است و انسان جامع جملهء از قوى و غرايز است و هر قوت و غريزه را لذتى خاصى است كه لذت آن در رسيدن به مقتضاى طبع آن مىباشد . طبعى كه براى آن آفريده شده است و رنج آن در فقدان آن مىباشد ، لذّت غضب در تشّفى و انتقام است و لذت شهوت در نكاح و طعام است و لذت بصر در ادراك رنگ‌ها و روشنىها است و لذت سمع در شنيدن آوازهاى مناسب است و لذت و هم در اميد است و الم هر يك از آن‌ها فقدان امر مناسب با آن‌ها است . لطافت - ظرافت ، نازكى ، رقت قوام مانند هواى رقيق ، ماء رقيق در برابر غلظت و يكى از كيفيات است . « 1 » لطايف سبع - لطايف هفت گانه عبارت‌اند از بدن ، نفس ، قلب ، سرّ ، روح ، خفى و اخفى . « 2 » لوح - لوح به معناى صفحه و صحيفه‌اى است كه قابل ترسيم صور و كتابت بر روى آن باشد و لوح صحيفهء نفس را گويند كه محل ارتسام صور اشياء و يا انطباع و يا تمثل و غيره است . بنابر آرا و عقايد مختلف كه در وجود ذهنى هست و لوح نفوس سماوى ، محل ارتسام صور كليهء موجودات اين عالم است . صدرا گويد اما لوح محفوظ عبارت از نفس كليهء فلكيه به ويژه فلك اقصى است زيرا آن چه در عالم محقق شده و خواهد شد مكتوب و ثابت است در نفوس فلكيه و آن‌ها عالمند به لوازم حركات خود چه آن‌كه صور موجودات از عالم عقل بر وجه كلى در نفوس فلكيه مرتسم مىشوند و بالأخره محل صور كليه نفوس فلكيه و به ويژه نفس فلك اقصى است كه قلب عالم است كه صوفيه انسان كبير نامند . و لوح محفوظ گويند از آن جهت كه صور كليهء موجودات در آن محفوظ و منضبطاند كه فيض على الدوام از خزاين فيض خدا بدان افاضه مىشود و لوح محفوظ را ام الكتاب گويند و در مرتبت بعد از نفوس كليهء فلكيه و على الخصوص نفس كلى فلك اقصى منتقش مىشوند در نفوس جزئيهء منطبعهء فلكيه صور جزئيه متشخصه با اشكال و هيأت خاص آن‌ها كه مقدرند و مقارن‌اند با اوقات معينهء آن‌ها مطابق با آن‌چه در مواد خارجيه‌اند و آن صور با جزئيت خود متبدلند و متجددند و اين نفوس را الواح قدريه و الواح محو و اثبات مىنامند . « 3 » و لوح قضا عبارت از علم عقول است و عقول عرضيه الواح قدريهء الهيه‌اند . بعضى از منجمان و فلاسفه گفته‌اند كه در هر سال الهى كه سيصد و شصت هزار سال نجومى است آن‌چه در الواح قدريه و محو و اثبات است پايان يافته و محو شود و مجددا به واسطه قلم اعلاى الهى صور اشياى مقدرة الوجوه مرتسم مىشوند به حكم « يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ » و « يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ » و اين است معنى كور و دور .

--> ( 1 ) اسفار ، ج 1 ، سفر 2 ، ص 76 . ( 2 ) مبدأ و معاد ، ص 171 . ( 3 ) اسفار ، ج 6 ، صص 291 ، 293 .