السيد جعفر السجادي

429

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

ل لازم - معمولا لازم شىء عبارت از عوارضى است كه لازمه شىء است و به هر حال اطلاق بر ذاتيات نمىشود . لازم يا عام است يعنى لازم جنسى است يا نوعى و يا لازم خاصى است كه لازم شخص است . « 1 » لامسه - قوه لامسه . نيرويى كه در تمام بدن پراكنده و به وسيله آن نرمى ، زبرى ، صلابت ، خشونت ، سردى و گرمى و غيره ادراك مىشود . « 2 » ملا صدرا دربارهء فايدهء قوه لامسه گويد : براى اين‌كه حيوان زمينى حامل كيفيت اعتداليه باشد نيازمند قوه‌اى است كه به وسيله آن از امور محيط به خود آگاه شود آن‌چه موافق است جلب و آن‌چه مخالف است دفع كند و چنان مىنمايد كه حاجت انسان به قوهء لامسه براى دورى از مضرات و امور مضربه بدن بيش از ساير قواى ظاهرى است و نيز حاجت انسان به قوه چشايى براى راهنمايى شدن به خوردنىهاى خوب و بد ، نافع و زيان‌آور كه موجب بقاى حيات است اشد و اقوى است لكن بين آن دو اگر مقايسه شود معلوم مىشود كه حاجت انسان به قوهء لامسه بيش از چشايى است به هر حال قوه لامسه منتشر در تمام اعضا و سارى در اجزاى بدن حيوان است كه به وسيله آن قوت انواع حالات و كيفيات ملموسه مانند حرارت و برودت و رطوبت و يبوست و خشونت و خفت و ثقل را ادراك مىكند . بعضى گفته‌اند قوه لامسه خود منحل به چهار قوت مىشود : 1 - حاكم در تضاد ميان حار و بارد . 2 - حاكم در تضاد بين رطب و يا بس . 3 - حاكم در تضاد بين سخت و نرم . 4 - حاكم در تضاد بين خشن و املس . لانهايت - يعنى بىانتها و بىپايان - لانهايت يك وقت در جهت ماضى فرض مىشود و يك گاه در جهت مستقبل اما در جهت ماضى : ما هر گاه بگوييم كه مثلا افراد و اشخاص گذشته غير متناهىاند معنى آن يا اين خواهد بود كه هر يك ، يك اشخاص غير متناهى است كه اين امر باطل است و يا اين‌كه جمله اشخاصى به حال جمعى را عددى است غير متناهى اين فرض يا به حسب وجود لحاظ مىشود و يا به حسب وهم و هر يك از آن دو يا به معنى عدول است و يا به معنى سلب است ( نامتناهى بودن ) پس چهار قسم مىشود . 1 - اول مثل اين‌كه بگوييم : همه افراد گذشته

--> ( 1 ) اسفار ، ج 2 ، سفر 1 ، ص 76 . ( 2 ) همان ، ج 1 ، سفر 4 ، ص 159 .