السيد جعفر السجادي
421
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
است ( زيرا فاعل ، معطى وجود است و وجود عين تشخص است ) . و قبل از اين از طريقهء ما در مورد وجود بر تو معلوم شد كه وجود در هر موجودى ، متقوم به وجود فاعل خويش است . پس وجود كه عين تشخص است متقوم به فاعل تشخص است . و همچنين عقيدهء آن كس كه گفته است تشخص هر چيزى به واسطهء ارتباط او است به وجود حقيقى كه مبدأ كل و متشخص به ذات خويش است ، نيز از نظر ما قابل توجيه و تطبيق بر طريقهء ما است . هر چند صاحب اين عقيده قايل به اصالت ماهيت است . زيرا دانستنى كه ماهيات ، به هيچ وجه مرتبط به وجود واجب الوجود نخواهند شد مگر به وسيلهء وجودات خاص به آنها . ( پس ارتباط ماهيات به وجود حق و تعين و تشخص آنها نيز به واسطهء وجوداتى است كه متشخص بالذات و متقوم بالذات به وجود واجب الوجودند ؛ هر چند گوينده مزبور معتقد به اصالت وجود و تحقق وجود در ماسواى واجب الوجود نباشد ) و الّا مفاهيم ماهيات بالذات و بالفطره ، امورى جدا و منفصل از يكديگرند پس ناچار هر چيزى به وسيلهء وجود ، به وجود واجب الوجود مرتبط مىگردد . زيرا وجود او وجودى اصيل و تابنده نور هستى و وجود بر جميع موجودات است و وجودات ، همگى اشعه و لمعات و اشراقيات وجود اويند و ماهيات ، فروع و توابع و سايههاى وجوداتند . كم - يكى از مقولات عرضى كم است و آن عرضى است قابل انقسام بالذات و بر دو قسم است يكى متصل و ديگر منفصل . كم متصل عبارت از امتدادى است كه ميان اجزاى مفروضهء آن تماس و برخورد بوده و در حدود مشترك باشند و كم منفصل بر عكس آن است و هر يك بر دو قسماند يا حقيقى است و يا غير حقيقى و كم متصل يا ثابتة الذات و قار الاجزاء است يا نه كه اول عبارت از خط و سطح و جسم است و دوم عبارت از زمان است و كم منفصل تنها اعدادند و كسانى كه اقوال و اصوات را از نوع كم منفصل مىدانند اشتباه كردهاند و مبناى آنها بر اين است كه كم اعم از متصل يا منفصل يا قارالذات است و يا غير قار الذات متصل غير قارالذات زمان و قارالذات خط و سطح و جسم و منفصل غير قار الذات اصوات و اقوال و قار الذات اعداد و بالجمله خواص و خصوصيات كم عبارتاند از تقدير و مساوات و مقارنت و قبول قسمت و بالأخره تساوى و لا تساوى و اندازه و قبول قسمت و تمادى و غيره است . « 1 » ملا صدرا در شواهد الربوبيه آورد : كمّ منقسم مىگردد به كمّ متصل ( و كمّ منفصل ) كمّ متصل آن است كه داراى اجزاى فرضيهاى است كه هر يك از آن اجزا ، قدر مشترك ما بين جزء سابق و جزء لا حق است كه مىتوان آن را بدايت جزء لا حق و نهايت جزء سابق فرض نمود . مانند خط كه هر يك از اجزا و نقاط فرضيه آن داراى همين خاصيت است و آن بر دو قسم است : ( كمّ متصل ) قارّ ( يعنى ثابت الاجزاء ) و آن عبارت است از جسم تعليمى و سطح و خط . و كمّ متصل غير قار مانند زمان ( كه اجزاى فرضيه آن دائما در تغيير و زوالاند ) و ( اما ) كمّ منفصل عبارت است از عدد ( و آن كمّى است كه فاقد جزء مشترك باشد زيرا كه هيچ يك از آحاد موجود در اعداد ، جزء مشترك ما بين اين
--> ( 1 ) اسفار ، ج 1 ، سفر 2 ، ص 13 .