السيد جعفر السجادي
422
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
واحد و واحد ديگرى نيست ) . و از خصوصيات كمّ اين است كه هم قابل قسمت و هم قابل نسبت يعنى مساوات و عدم مساوات است به وسيلهء عدّ ( يعنى شمارش آحاد در كمّ منفصل ) و به وسيلهء تطبيق ( در كمّ متصل ) يا تطبيق بالفعل ( مانند تطبيق خط مستقيمى بر خط مستقيم ديگر ) و يا بالقوه به واسطهء امكان وجود عادّ ( مانند تطبيق خط منحنى بر خط مستقيم و تطبيق سطح مستدير بر سطح مستوى . عادّ در كمّ منفصل يعنى عدد ، عددى است كه از تكرار وى ، آن عدد به دست آيد مانند عدد دو كه عادّ عدد شش است و در مقدار و كمّ متصل ، مقدار مفروضى است كه آن را واحد اندازهگيرى كم قرار دهيم . مانند متر كه واحد طول است . وجود عاد در تطبيق خط مستقيم بر خط منحنى و يا سطح مستدير بر سطح مستوى ، امرى است ممكن بدين طريق كه ما مىتوانيم بالفرض خط منحنى و يا سطح مستدير را خط مستقيم و يا سطح مستقيم فرض كنيم و سپس عادى براى آن فرض نماييم و با آن عاد مفروض آنها را با يكديگر تطبيق كنيم ) . و بايد دانست كه ما بين اقسام كم تضاد نخواهد بود زيرا هر سه قسم از كم متصل قار ( يعنى خط و سطح و جسم تعليمى ) با هم در موضوع واحد يعنى جسم طبيعى جمع مىشوند ( و نيز تضادى ما بين كم متصل قارّ و كم متصل غير قارّ يعنى زمان نيست . زيرا شرط تضاد ما بين دو چيز عدم امكان اجتماع آنهاست در موضوع واحد كه بالنتيجه وجود هر يك در موضوع واحد در تعاقب ديگرى و پس از زوال آن خواهد بود ) و مسلم است كه زمان كه كمّ متصل غير قارّ است بدانگونه نيست كه در تعاقب كميات متصله سه گانه در موضوع واحد قرار گيرند ، تا بدين جهت ما بين آن و كميات متصل قارّ تضادى باشد ( زيرا موضوع كميات متصلهء قار ، جسم طبيعى است ) و موضوع زمان ، حركت است و اما ( كمّ منفصل يعنى ) عدد ، آن ماهيتى است كه نوع اقلش در نوع اكثرش موجود باشد ( مانند عدد سه كه در عدد چهار و عدد چهار كه در عدد پنج موجود است و هر يك نوعى جداگانهاند و اين تنها از خصوصيات عدد است ) بنابر اين ما بين مراتب اعداد ، تضادى نيست . و اما عدد زوج و عدد فرد نيز با هم متضاد نيستند ، زيرا يكى از طرفين ، امر عدمى است ( و شرط تضاد ما بين دو چيز اين است كه هر دو طرف امر وجودى باشند مانند سفيدى و سياهى و ظاهرا امر عدمى فرد است نه زوج . زيرا معنى فرد تنهايى و جدايى از غير است و معنى زوج تقارن دو فرد است . و بايد دانست كه ما بين كم متصل و كم منفصل چنانكه از تعريف آنها مستفاد مىگردد تضاد وجود دارد ) . « 1 » كمال - آنچه تماميت شيئى به آن است كمال آن شىء مىنامند و آن معنى اضافى است زيرا موجودات در مرتبتى واجد فعليتى مىباشند كه نسبت به موجود فاقد آن مرتبت و يا مرتبهء نازلتر كاملاند و نسبت به مرتبت بالاتر و آن چه را فاقدند ناقصاند و كمال هر موجودى به فعليت آن است و نحوهء وجود هر موجودى در همان كمال آن است و آن كمال اول است كه شىء بدان آن شىء شود و صورت و حد طبيعى هر شىء كمال آن شىء است چنانكه گويند
--> ( 1 ) ترجمه شواهد ، صص 37 - 38 و اسفار ، ج 1 ، سفر 2 ، صص 8 - 20 .