السيد جعفر السجادي

394

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

صور الموجودات فى عالم النفسى السماوى على الوجه الجزيى » و باز گويد « فالقضاء الربانية و هى صور علم اللَّه قديمة بالذات . » قضاياى سالبه - فلاسفه و منطقيان در باب قضايا و نسبت بين موضوعات و محمولات گفته‌اند . در قضاياى سالبه رفع نسبت است و تابع موجبه است و مثلا در زيد عالم است ، نسبت علم به زيد داده شده است نه در « زيد ليس به عالم » كه سلب نسبت است و بنابر اين تعريف ، قضيه على الظاهر بر آن‌ها صادق است و برحسب موجبات ، زيرا نسبت چيزى به چيزى در قضيه موجبه صادق است و سلب ، عدم نسبت است و نه نسبت ، در قضيه سالبه همان نسبت ايجابى سلب مىشود پس در قضاياى سالبه حمل و ربط و نسبت درست نيست ، سلب حمل است و سلب نسبت و از باب مجاز و تشبيه ، قضيه حمليه ساليه گفته مىشود . « 1 » عده‌اى گفته‌اند در سالبه نسبت سلبيه خود نسبتى است و غير از نسبت ايجابى است و عبارت از رفع نسبت نيست و همان‌طور كه ماده در نسبت ايجابيه وجود دارد ، در نسبت سلبى هم قضايا را ماده‌اى است و بالجمله همهء قضاياى سلبيه را موضوع ، محمول و نسبت نفس الامرى هست و از مواد ثلث عارى نيست ، ملا صدرا اين نظر را قبول ندارد و گويد در قضاياى ساليه اعم از اين‌كه به انتفاى موضوع باشد و يا به انتفاى محمول باشد و يا به انتفاى هر دو نسبت نفس امرى كه حاكى از مواد ثلث است وجود ندارد پس آن ماده‌اى كه فلاسفهء اوايل ، عنصر مىناميدند مربوط به حال موضوع است در ايجاب و نه سلب ، و دوام و لا دوام و ضرورت و لا ضرورت از حالات موضوع موجود در قضاياى ايجابى است . با تمام اين احوال ملا صدرا گويد احكام سلبى داراى نحوه‌اى از وجود مىباشد . وى گويد : محمول عقود حمليه اعم از آن‌كه موجبه باشد يا سالبه ، گاه در خارج از امور ثبوتى است و گاه عدمى و لكن به هر حال در ذهن بايد موجود باشد زيرا در تمام احكام وجود موضوع در ذهن لازم است حال در خارج هم موجود باشد يا نباشد . چه احكامى سلبى باشد و چه ايجابى مگر در موردى كه محمول در معنى سلب مطلق باشد ، مانند « زيد معدوم فى الخارج » و « شريك البارى ممتنع » كه عبارت از نفس سلب از خارج است . كه معنى قضيه اول اين است كه زيد متصوّر در ذهن در خارج وجود ندارد خلاصه سخن ملا صدرا اثبات اين معنى است كه همه چيز مرتبه‌اى از وجود را داراست حتى سلب‌ها ، قضايا موجبه محصله باشد ، سالبهء محصله باشد ، معدوله باشد و هرچه باشد . قلب - قلب عبارت از موجود صنوبرية الشكل است و يا لحم صنوبرية الشكل است و محل تعلق و تصاعد روح بخارى است و موضع جريان و رسوخ آن است در بدن حيوان و انسان بعضى گويند اولين چيزى كه در انسان متكون شده است قلب است و بعضى گويند كبد است و بعضى گويند روح حيوانى است ، صدرا گويد : اين امر كه ابتدا قلب و بعد روح بخارى خلق و بعد روح مجرد و نفس ناطقه تعلق به آن‌ها گرفته باشد از نظر ما مردود است و بلكه نفس در مرتبت و مرحلهء نازل و ضعيف خود همواره در اشياء موجود بوده و با وجود آن‌ها موجود

--> ( 1 ) اسفار ، ج 1 ، سفر 1 ، صص 365 - 366 ، 370 .