السيد جعفر السجادي

384

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

بايد قبل از آن ممكن اشرفى هم موجود شده باشد و بالحس و الوجدان ممكنات اخس موجودند پس موجودات اشرف كه عقول و مجردات ديگر باشند موجودند . صدرا اين قاعده را عكسا نيز صادق دانسته و گويد هر گاه ممكن اشرف موجود باشد ممكن اخس هم بايد موجود شود و همان‌طور كه از موجودات اخس پى به وجود موجودات اشرف مىبريم كه عقول مجرد و نفوس مدبره و صور مثاليه باشد از راه عكس قضيه ثابت مىشود كه موجودات اخسى بعد از مجردات هست و بعد از آن‌كه ثابت شد كه براى موجودات طبيعى و بسايط عنصريه عقل مدبر و صورت مثالى است در عالم مفارقات ، ثابت خواهد شد كه براى آن‌ها نفس نباتى و حيوانات نفسانى و قوت خيالى موجود در عالم برزخ نيز هست و بالجمله موجودات اخس بلاواسطه نمىتوانند از ذات شريف الهى صادر شوند به حكم آن كه « الواحد لا يصدر عنه الا الواحد » و بالحس و الجدان مىدانيم كه موجودات ممكنهء اخس موجوداند پس وسايطى بوده‌اند كه واسطهء در وجود ممكنات اخس شده‌اند و آن وسايط نمىتوانند كه از موجودات اخس باشند زيرا همان محظور قاعده امتناع صدور كثرت از واحد جريان مىيابد پس وسايط بايد از لحاظ وجودى اشرف باشند و آن‌ها عقول مجرده و نفوس طوليه و مدبره و بالأخره مثل نوريه و صور مقداريه‌اند تا آن‌كه نوبت به اخس الممكنات رسيده است . صدرا قضيه را عكسا صادق داند و گويد از راه عكس قضيه ما نيز وجود بسيارى از موجودات را ثابت مىكنيم و گوييم وجود موجودات اخس ما را راهنمايى مىكند به اين كه موجودات اشرفى كه نمونه و اصول حافظهء آن‌ها باشد در عوالم ديگر موجودند . « 1 » قاعدهء فرعيه - مفاد قاعدهء فرعيه اين است كه ثبوت چيزى براى چيزى ديگر مستلزم ثبوت مثبت له مىباشد زيرا مادام كه مثبت له موجود نباشد چگونه مىتوان چيزى را به آن نسبت داد نهايت مثبت له يك وقت موجود در خارج است يك وقت موجود در ذهن است در هر حال اگر اتصاف در خارج باشد مثبت له بايد در خارج باشد و اگر در ذهن بايد در ذهن باشد . بعضى قاعدهء فرعيه را طورى ديگر بيان كرده و گويند « ثبوت شىء لشيىء متفرع على وجود المثبت له » نه آن‌كه مستلزم لثبوت المثبت له . صدرا گويد « ثبوت شىء لشىء متفرع على ثبوت المثبت له فى ظرف الاتصاف » و بعضى گويند ثبوت شئ لشئى متفرع على ثبوت ذالك الشىء فى نفسه . » « 2 » قبول - قبول بر دو نوع است يكى قبول به معناى انفعال تجددى و ديگر قبول به معنى مطلق اتصاف . قابل و برهان فصل و وصل . « 3 » قدر - قدر در لغت به معناى اندازه تدبير ، حكم ، قسمت ، اقتدار ، مقدار ، مماثلت ، طاقت ، قوت ، حرمت وقار و بىنيازى آمده است . و در اصطلاح فلسفى عبارت از تعلق ارادهء ذاتى احديت به اشياى خاص است و به عبارت ديگر هر حالى از احوال اعيان و موجودات به

--> ( 1 ) اسفار ، ج 2 ، صص 58 ، 307 و ج 4 ، ص 81 و ج 2 ، سفر 3 ، صص 244 - 246 . ( 2 ) رسائل ، ملا صدرا ، ص 115 . ( 3 ) مبدأ و معاد ، ملا صدرا ، ص 49 .