السيد جعفر السجادي

385

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

زمان و سبب معين عبارت از قدر آن‌ها است چنان‌كه گويند « و القدر عبارة عن ثبوت صور جميع الموجودات فى العالم النفسى على الوجه الجزيى مطابقة لما فى موادها الخارجية الشخصية » كه مستند به اسباب و علل واجبهء به آن‌ها و لازمه معينهء آن‌ها است و محل قضا لوح و قلم است و بالجمله قدر عبارت از صور جميع موجودات است در عالم نفسى بر وجه جزيى مطابق با مواد خارجيه . « 1 » ملا صدرا در اسرار الآيات گويد : « 2 » قدر بر دو قسم است : قدر علمى و قدر خارجى ، قدر علمى عبارت است از وجود آن اشيايى كه در عالم اندازه و جهان مقدار آمده است و به صورت جزيى در قوهء ادراك و نفس مصور و نقش گرديده و قدر خارجى عبارت است از وجود آن صورت‌ها در مواد خارجى خود به صورت تفصيل و گسترده يكى بعد از ديگرى در گرو وقت و زمان مخصوص به خود است كه به مواد و استعدادات آن بستگى دارد . مراد از قدر علمى صور علمى و امورى است كه بايد تقرر يابد در نفوس فلكيه و منظور از خارجى ظهور آن‌ها است بر حسب اقتضاى زمان و مكان و استعدادات ، در تفسير بزرگ « 3 » گويد قدر عبارت از حصول تمام موجودات در عالم نفس بر وجه جزيى است مطابق با آن‌چه در مواد خارجى تقرر مىيابد . عالم قدر از نظر او عالم مثال است كه خيال عالم است كه از عالم مثال به عالم شهادت آيد . قدرت - صدرا گويد قدرت در ما عبارت از حالت نفسانى است كه مصحح فعل و عدم آن مىباشد و به عبارت ديگر قدرت در حيوان حالت نفسانى است كه به واسطهء آن درست است كه صادر شود از او فعل هر گاه بخواهد و صادر نشود از او هرگاه نخواهد و ضد آن عجز است و هر يك از آن دو يعنى قدرت و عجز به قياس به بعضى از اشياء متفاوت‌اند زيرا معنى قادر اين نيست كه به طور مطلق « يصح منه صدور كل ما يشاء » و الا فقط بر ذات حق درست مىبود و چه بسا قادرى كه درست نباشد از او مگر صدور بعضى از افعال « 4 » و گويد « القدرة صفة مؤثرة على وفق العلم و الاراده » و قدرت در ما عين قوت است و در واجب عين فعل است زيرا كه در واجب جهت امكانيهء نيست و قدرت او مندرج در تحت هيچ يك از مقولات نيست بلكه « كون ذاته بحيث يصدر عنه الموجودات » مىباشد از جهت علم او به نظام خير . « 5 » و بالجمله - قدرت يعنى توانايى بر انجام كار و ترك آن و اين معنى از مفهوم قدرت دانسته مىشود . پاره‌اى گفته‌اند قدرت بايد مقارن با فعل باشد يعنى اگر مقارن با فعل نباشد قدرت نيست . چون قدرت توانايى انجام فعل است و اگر فعلى نباشد معنى پيدا نمىكند وانگهى قدرت اگر تمام شرايط آن فراهم شود يعنى شرايط و اجزاى مؤثريت آن ، قهرا فعل را انجام مىدهد و يكى از شرايط مؤثريت وجود فعل است و اگر فعل نباشد قدرت و عدم قدرت معلوم نمىشود . و به هر حال اگر فعلى نباشد قدرت و يا قوت بر فعل نخواهد بود ، ملا صدرا گويد به هر حال آن كيفيت نفسانى كه قدرت نامند هم قبل و هم بعد

--> ( 1 ) مبدأ و معاد ، ص 92 . ( 2 ) اسرار الآيات ، ص 96 . ( 3 ) تفسير بزرگ ، ج 2 ، ص 254 . ( 4 ) اسفار ، ج 1 ، سفر 3 ، صص 307 - 320 . ( 5 ) همان ، ج 3 ، سفر 1 ، صص 8 - 13 .