السيد جعفر السجادي
360
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
اول همين است پس به واسطه فيض اقدس حق اعيان ثابته با تمام استعدادات خود در علم حاصل مىشوند و به وسيلهء فيض مقدس اين اعيان ثابته با لوازم و توابعشان در خارج حاصل مىشوند و گويد : اشياء مادام كه در علم حاصل نشدهاند در عين حاصل نشوند و گويد اعيان ثابته بر حسب وجود و عدم ، وجود آنها در خارج دو گونهاند يك قسم ممكنات و قسم ديگر ممتنعات و تقسيم ديگر اين است كه اعيان ممكنه يا جوهرند يا عرض و جواهر هم يا بسيط روحانىاند مانند عقول و نفوس مجرد و يا بسيط جسمانىاند مانند عناصر و مركب عقلىاند مانند ماهيت جوهر كه مركب از جنس و فصل است و يا مركب خارجى است مانند مواليد و تقسيمات ديگر . بدين ترتيب ابن عربى كليه موجودات را مراتب ظهور خارجى اعيان ثابته مىداند ، عارفان نظر فلاسفه مشاء را در باب علم خدا بالكل باطل مىدانند كه گويند علم خداوند به ذاتش عين ذاتش و علم او به اشياى ممكنه عبارت از وجود عقل اول است با صورتهاى قائمه بر آن . و گويند بنابر قواعد خود آن حكما عقل اول حادث است به حدوث ذاتى و حقيقت علم او قديم است زيرا علم او عين ذات او است و علاوه بر آن عقل اول به حكم امكان ذاتى مسبوق به عدم ذاتى است و خداوند قبل از خلق او عالم به او بوده است زيرا از شرايط خلقت علم به مخلوق است پس علم به آن قبل از وجود آن حاصل بوده است و نه بعد از وجود آن ، ابن عربى و عارفان بعد از وى برآنند كه علم خداوند به اشياء يعنى علم ذات به ذات است و همينطور است قدرت او . پس علم او به اشياء عبارت از علم او به عقل اولى و صور قائمه به آن نيست . ابن عربى علم حق را متعلّق به همان اعيان ثابته مىداند كه حقايق اشياء و معانى كليه و جزيىهاند كه در خارج ظهور عينى پيدا مىكنند بدانسان كه متعلق علماند و گويد آن ذاتى كه موجودات را از كتم عدم ابداع كرد و لباس وجود به آنها پوشانيد ، آن اشياء مخلوق خود و حقايق آنها و صور لازمهء آنها را مىدانست كه آفريد قبل از ايجاد و ابداع و موجودات و صور علميهء اشياء از لحاظ وجود ، عين حقاند و به اعتبار تعيّن غير اويند . خلاصهء اقوال حكما و عرفا و متكلمان در باب علم خداوند : 1 - ملا صدرا : علم تامّ به علت تامّه مقتضى علم تامّ به معلول آن است و ذات حق علت تامّه موجودات است پس علم او به ذات خودش عين علم او است به موجودات . 2 - ابن سينا و فارابى ، بهمنيار گويند : اقسام صور ممكنات در ذات حق بر وجه كلى است . 3 - اتحاد ذات با صور متصله ( اتحاد عاقل و معقول ) است . 4 - علم او به صور مفارقه و مثل عقليه عبارت از علم او است به انواع جسميّه . يعنى علم حق مستقيم به صور علميه است كه از ديدگاه افلاطون مثل عقليه است و از طريق مثل به جزئيات عالم است . 5 - علم حق نخست به ثابتات ازليه است كه قبل از اين كه كسوت وجود بپوشند متعلق علم خداوند و ارادهء او بودهاند . 6 - قول ششم كه شبيه به قول دوم است گويد خداوند به علم اجمالى عالم به مكنات است از طريق علم به كليات و اين قول مىتواند همان قول به صور عقليه يا مثل باشد .