السيد جعفر السجادي

36

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

وجودية كوجود الاعتقادات العامية التقليدية ، او الجهليات الفلسفية . آكل و مأكول - مسأله آكل و مأكول از مسائل معضل فلسفه و كلام است كه به نام شبهه آكل و مأكول مشهور شده است . اين شبهه يكى از شبهات وارد بر معاد جسمانى است اساس شبهه و ايراد اين است كه هر گاه انسانى ، انسانى ديگر را خورد قهرا اجزاى خورده شده از انسان ، جزء بدن آكل هم خواهد شد حال بعد از مرگ هر دوى آن‌ها و حشر مجدد هر دوى آن‌ها اين پرسش پيش آيد ، كه آن اجزاى خورده شده از انسان مأكول كه جزء بدن خورنده شده است حال ضمن اجزاى انسان آكل حشر مىشود و يا جزء اجزاء انسان مأكول ، چون در دو تاريخ جزء بدن هر دو بوده است . « 1 » حال اگر آكل انسان كافر باشد و آن انسان مأكول ، مؤمن باشد ، چگونه اجزاى مؤمن در بدن كافر و با او زنده مىشود و ديگر اين كه اگر گرگى انسان را بخورد ، بر فرض كه حشر مربوط به حيوانات هم باشد آيا در روز حشر اجزاى انسان جزء بدن گرگ زنده و حشر مىشود و يا جزء بدن اصل كه انسان باشد . نظير اين شبهه در بدل ما يتحلل مىآيد كه فرضا يك انسان صد سال زندگى كند در اين صد سال هزاران بار اجزاى بدنش عوض و بدل شده است حال كه محشور مىشود ، كدام بدن محشور مىشود بدنى كه فرضا معصيت كرده است يا بدنى كه عبادت خدا را كرده است چون فرض اين است كه در زندگى تحولات فكرى بسيارى براى او حاصل شده باشد ملا صدرا بعد از شرح و توضيح در باب معاد و دلايل سمعى و نقلى و عقلى گوناگون قايل به اجزاى اصلى است و يا عجب الذنب كه آن اجزاى اصلى از نظر او در تمام طول عمر باقى است و آن‌چه محشور مىشود اين اجزاى اصلى است كه تشخص انسان‌ها از اول عمر تا آخر عمر به همان اجزاى اصلى است . ملا صدرا مىگويد نفس انسان از آن جهت كه از سنخ ملكوت و نشأهء قدرت و قوت است قادر است كه اختراع صورت بدون ماده كند يعنى نفس انسان مادهء مجرده را بيافريند ( صور علميه ) و لكن مادام كه نفس متعلق به بدن مادى است ، بدن مادى عنصرى كثيف كه مركب از اضداد است و آن چه اين بدن عنصرى محتاج به آن مىباشد از جلب منافع و دفع مضار و غير ذلك از تصرّفات و تدبيرات ، آن چه را كه نفس اين چنينى مىآفريند از لحاظ وجودى بسيار ضعيف است و كون آن ناقص است و بر مخلوق او آثار مطلوب مترتب نمىباشد و مخلوق او ثابت و مستقر نمىباشد و بلكه زايل و متغير است زيرا مظهر آن جرم بخارى در دماغ است و آن دائم التحلل است و دائم التجدد و زوال و انتقال بر حسب اختلاف مزاج‌هاى عضو دماغى ، وى مىگويد هر اندازه نفس تجرد يابد و كمال مخلوق او كه همان صور است از لحاظ وجودى قوىتر خواهد شد تا آن‌گاه كه نفس كاملا مجرد شود كه ديگر بدون مشاركت بدن صور را مىآفريند زيرا نفس بالذات داراى همهء حواس است به اين دليل است كه انسان در حال خواب مىشنود ، مىبيند ، لمس مىكند ، بو مىكند و مىچشد ، چون خود نفس بالذات داراى همهء حواس است و حتى حواس خمسهء نفس اقوى و اكمل از حواس بدن است و در واقع حواس

--> ( 1 ) اسفار ، ج 2 ، سفر 4 ، صص 171 - 179 .