السيد جعفر السجادي
37
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
خمسه مال نفس است نه بدن و همه اين حواس بازگشت مىكنند به يك قوه و آن قوهء نوريه است كه فياض است به اذن خداوند و به حول و قوت او اين حواس گاه بدن در آنها تصرف مىكند و گاه نفس ، گاه مربوط به بدناند و گاه نفس . و موقعى كه از عالم بدن و ماده بازگشت به خود كرد در آن گاه ادراك او نسبت به اشيا عين قدرت او است و بالجمله بعد از انقطاع از كالبد مىتواند خلق كند خلق صورت كند ، خلق امورى كه داراى وجودى قوى هستند . خلاصهء سخن ملا صدرا فرار از پاسخ دادن به شبههء آكل و مأكول است و مىگويد نفوس بعد از قطع علاقه از كالبد و بدن مادى خودشان مىتواند مطابق رشد و تربيتى كه در دنيا داشتهاند خلق كنند ، خلق بهشت يا خلق جهنم خلاصه پاسخ او اين است كه بهشت و دوزخ را نفوس براى خود مىسازند و معاد همين است البته ظاهر امر اين است كه بسيار اصرار دارد بگويد معاد جسمانى است لكن در فصول متعدد جسم را دو قسم مىداند ، دنيوى و اخروى . بدن اخروى . آلى - منسوب به آلت : در تعريف نفوس سهگانه كلمه آلى را به كار بردهاند و مثلا گفتهاند : كمال اول لجسم طبيعى آلى . . . ملا صدرا مىگويد : مراد از آلى كه در تعريف نفس آمده است آن چه مانند اعضا و جوارح است نمىباشد و بلكه مراد آن چيزى است كه در حكم قوى است مانند : غاذيه ، ناميه مولده در نفس نباتى و خيال و حس و قوت شوقيّه در حيوان . « 1 » آن - حد فاصل ميان گذشته و آينده را در عرف « آن » مىگويند . فلاسفه در مسأله « آن » هم از لحاظ ماهوى و هم وجودى آراى و عقايدى چند اظهار كردهاند : صدرا گويد « آن » را دو معنى است يكى آن چه وجودش متفرع بر وجود زمان است و « آن » به اين معنى حد و طرف زمان متصل است . و ديگر آن چه زمان بر آن مترتب و متفرع است كه « آن سيال » است و از سيلان آن زمان متصل حاصل مىشود و « آن » به اين معنى امرى است موجود و چنان كه نقطه امرى است كه در اثر سيلان آن خط و مسافت موجود مىشود و از سيلان حركت توسطيه حركت قطعه به وجود مىآيد . زمان را امرى است سيال كه از سيلان آن زمان متصل به وجود مىآيد كه آن را « آن سيال » مىنامند و آن مطابق با حركت توسطيه است . و همانطور كه نقطهء فاعله غير از نقطهاى است كه حدود و اطراف است ، حركت توسطيه هم غير از اكوان دفعيه و وصولات آن است همانطور هم « آن » كه فاعل زمان است غير از « آن » است كه حد و طرف زمان است . « 2 » فى حقيقة الان و كيفية وجوده و عدمه . اعلم أنّ الآن يكون له معينان أحدهما ما يتفرع على الزمان و الثانى ما يتفرع عليه الزمان ، أما الآن بالمعنى الأول فهو حد و طرف للزمان المتصل فالنظر في كيفية وجوده و كيفية عدمه . أمّا كيفية وجوده فلما علمت أنّ الزمان كمية متصلة و كل كمية متصلة فانها قابلة لتقسيمات غير متناهية بالقوة لا بالفعل إلّا بواحد من الأسباب الثلاثة القطع و اختلاف العرض و الوهم لكن حصول القطع ممتنع في الزمان لما عرفت فبقى الإمكان لأحد وجهين آخرين و ذلك بموافاة
--> ( 1 ) اسفار ، ج 1 ، سفر 4 ، ص 17 . ( 2 ) همان ، ج 3 ، سفر 1 ، صص 166 - 173 .