السيد جعفر السجادي
328
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
يعنى لا اقتضايى محض است بالذات . « 1 » عدم مطلق - عدم مطلق مقابل عدم ملكه است كه شأنيت وجود دارد . تقابل . عدم مقابل - مسبوقيت زمانيات را به عدم زمانى عدم مقابل مىگويند در مقابل عدم مجامع و بالجمله مراد از عدم مقابل عدم زمانى است زيرا هيچ يك از مراتب وجودى حوادث زمانى با يكديگر جمع نمىشوند و ازين جهت عدم فكى در سلسلهء عرضيه ناميدهاند . عذاب آخرت - يكى از مسائل كلامى مورد بحث متكلمان و فلاسفه بحث در چگونگى عذاب و محل آن در دنياى ديگر است . ملا در شواهد گويد : اشراق هشتم : در تعيين محل آلام و لذات در دنيا و آخرت تا براى اشخاص با بصيرت مكشوف گردد كه چه چيز از انسان در سراى قيامت محشور خواهد شد ، بدان كه جميع آن چه از انواع رنج و المها كه بر اعضا و جوارح انسان عارض مىگردد اعضا و جوارح كليهء آنها را در ذات خويش و براى خود گوارا مىپندارد ( يعنى هر درد و المى كه بر هر عضوى از اعضاى انسان عارض مىگردد بالأخره آن عضو آن درد و الم را در ذات خويش گوارا و قابل تحمل مىپندارد هر چند كه به طور ظاهر درد و الم است و عضو از عروض آن متألم و دردناك مىگردد ) و به خاطر همين است كه رنجها و دردها را عذاب مىنامند زيرا اعضا و جوارح آنها را به گوارايى در خويش مىپذيرند ، همانطور كه نگهبانان جهنم يعنى خزنهء جهنم آتش جهنم و سوزش و رنج و الم آن را بر خويش گوارا مىدانند و از نگهبانى و مراقبت جهنم رنج نمىبرند . و هر كس كه در دار عذاب و محل عقاب وارد شد چنين نيست كه از ورود در آن جا رنج ببرد و معذب و معاقب گردد ، بلكه بسا اوقات ، محل عذاب و عقاب را براى خويش گوارا و مطبوع مىداند مانند سدنه و زبانيه كه نگهبانان و آتش افروزان جهنماند و يا مانند زندانبانها و تونتابها كه با زندانبانى و تونتابى خو گرفتهاند . و همچنين است حال قواى موجود در اعضا و جوارح انسان كه خداى متعال آنها را محلى براى انتقام گرفتن از نفس ( يعنى نفس ناطقه ) قرار داده است ، يعنى آن نفسى كه همواره بر آن قوا حكومت كرده و آنها را به فرمان خدا مسخر و مقهور امر و فرمان خود قرار داده بوده است . يعنى همچنين است حال قواى جوارح نسبت به الام و رنجهايى كه بر آنها وارد مىگردند ، به علت آنچه كه نفس در مملكت خويش و مواضع تصرفات خويش ( يعنى بدن و قواى بدنى ) مشاهده مىكند و به علت آنچه از مدركات كه از طريق حواس پنجگانه به وى منتقل مىگردد . پس قواى نامبرده از ناحيهء آلام و رنجهاى وارده بر نفس از ناحيهء آنان رنج نمىبرد بلكه آلام و رنجها بر آنان گوارا خواهند بود . و همچنين نفس ناطقه كه محل معرفت و حكمت است همواره در دار دنيا و در دار آخرت قرين سعادت و خوشى است و هيچ سهمى از شقاوت و ناخوشى در هر دو عالم ندارد ( پس او هم از مشاهدهء رنج و آلام وارد بر قوا و جوارح در هر دو جهان در امان است ) لكن خداى بزرگ او را بر اين مركب حيوانى به نام
--> ( 1 ) اسفار ، ج 1 ، سفر 1 ، صص 345 - 347 .