السيد جعفر السجادي
313
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
ع عاد - عاد امرى در نزد مهندسان عبارت از جزيى از مقدار و يا عددى است كه هر گاه به ترتيب يك بار بعد از بار ديگر از آن حذف گردد چيزى باقى نماند چنان كه مثلا اگر خط را جزء جزء كنيم به نقاط متعدد ، نقطه عاد خط خواهد بود « 1 » و بنابراين « آن » به اين معنى عاد زمان نيست و گاه مراد از عاد امرى است كه مهيا كند شئ را براى قبول عاد به معنى اول چنان كه گفتيم خط را تبديل به نقاط كنيم البته نقطه عاد خط خواهد بود . « آن » به اين معنى مىتواند عاد زمان باشد بحث اين است كه زمان اگر توالى يا تتالى آنات باشد و از آنات تشكيل شده باشد قهرا « آن » را بايد واحد زمان دانست و عاد آن ، خلاصه اينكه آيا زمان را با « آن » مىتواند اندازهگيرى كرد يا نه . و به هر حال زمان را با حركت اندازهگيرى كردهاند زيرا بيان شد كه اتصال مسافت از آن جهت كه در آن حركت واقع است علت وجود زمان است و بنابر اين وقوع حركت در هر جزيى از اجزاى مسافت علت براى وجود جزيى از زمانى است كه به خدا و به ازاى او است و در نتيجه حركت عادّ زمان است . عارض - عارض عبارت از امرى است كه خارج از ذات اشياء و موجودات باشد . « عرض له عارض » يعنى او را كسالتى عارض شده « عرض له الحمى » يعنى او را تب عارض شد « عرض الرجل » يعنى بدون علت مرض عارض او شد « عرض لى عارض » يعنى « منعنى مانع » « عرض - عرض عرضا » يعنى آشكار و هويدا شد « عارضه به مثل » يعنى عمل مقابله به مثل انجام داد « عرض » يعنى متاع و حطام دنياوى « امر عارض » يعنى عارض زايد و آن چه قائم بر جوهر است و خود جوهر نيست و معانى ديگر . عارض بر دو قسم است عارض وجود و عارض ماهيت ، اول مانند عروض بياض بر جسم و فوقيت بر سما در خارج و مانند عارض كليت و نوعيت بر انسان و جنسيت بر حيوان و دوم مانند عروض فصل بر جنس و تشخص بر نوع . « 2 » اعلم ان العارض على ضربين عارض الوجود و عارض الماهية و الاولى كعروض البياض للجسم و الفوقية للسماء فى الخارج و كعروض الكلية و النوعية للانسان و الجنسية للحيوان و الثانى كعروض الفضل للجنس
--> ( 1 ) اسفار ، ج 3 ، سفر 1 ، صص 178 - 179 . ( 2 ) مشاعر ، ص 15 .