السيد جعفر السجادي

294

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

فصل است يكى فصل ذهنى يكى فصل خارجى كه وجود باشد . صورت جوهريه - مراد از صورت جوهريه طبيعت ساريهء در تمام اشياء است كه جوهر صورى هم ناميده است و فصول و يا مبادى فصول را نيز صورت جوهريه گويد صورت نوعيه و طبيعيه . « 1 » صورت نوعيه - صورت نوعيه عبارت از امرى و يا جوهرى است كه در انواع و اجسام مختلف موجود بوده و منشأ نوعيت نوع و آثار مخصوص به هر نوع است و به اعتبار آن كه اجسام طبيعى به آن تكميل و تمام مىشوند كمال گويند و به اعتبار مبدئيت آن براى افعال ذاتيه طبيعت گويند . صدرا گويد صورت نوعيه نزد معلم اول و اتباع او جوهر است و نزد رواقيان و پيروانش عرض است و نزد ما عين وجودات خاصهء جسمانيه است و وجود به ما هو وجود نه جوهر است و نه عرض . « 2 » و بالجمله فلاسفه گويند اجسام را غير از صور جسميه صور ديگرى است كه منوع اشياء است و هر نوعى را علاوه بر صورت مشتركهء جسميه صورتى است مخصوص به آن‌كه منشأ آثار و لوازم وجودى خاص آن نوع است و آن را صورت نوعيه گويند مثلا برودت آب و حرارت آتش از جهت جسميت و صورت جسميه نيست و الا بايد تمام اجسام يا حار باشند يا بارد يا غيره و داراى خواص يكسان باشند و منشأ آن آثار هيولى هم نيست زيرا هيولى در تمام اجسام يكى است و بالأخره در اجسام غير از معنى امتداد و قبول ابعاد معنى ديگرى است كه منوع اجسام است و آن را صورت نوعيه گويند كه منوع و محصل و مقوم نوعند و مبادى آثار مختلفهء اجسامند كه قواى و طبايع هم نامند و كمالات اجسام هم نامند و اين است معنى آن كه گويند صورت هر چيزى تمام حقيقت آن چيز است . اين صور را صور نوعيهء ماديه هم گويند در مقابل صور نوعيه نوريهء مجرده كه قسم اول مانند انسانيت انسان و فرسيت فرس و غيره است و همان صور نوعيه‌اند كه در عالم عقول بىنياز از ماده مىباشند و مجردند و قائم به ذات‌اند و آن‌ها را از نظر وجود عقلى كه در عالم مجردات دارند صور نوعيه نوريهء مجرده نامند و صور نوعيهء جسمانيه ، اصنام صور مجرده‌اند . و بالجمله صور نوعيهء طبيعيه ظل و شبح صور نوعيه مجردهء عقليه‌اند كه در مبادى عقلى موجودند بر وجه كلى كه منزه از زمانند . « 3 » توضيح آن‌كه صدرا گويد تمام صور موجوداتى كه در اين عالم موجودند در عالم عقلى موجود به وجود ابداعى حق تعالى مىباشند و فيضان آن‌ها است كه سبب تكميل مادهء جسمانيه است . صورت به معنى مطلق گاه بالعرض است مانند سواد و بياض براى كرسى و گاه بالذات است مانند شكل براى آن . صورت جسميه . عبارت از مقدار و هيأت اتصالى اجسام است و بالأخره عبارت از جوهر

--> ( 1 ) اسفار ، ج 5 ، صص 253 ، 254 . ( 2 ) همان ، چاپ سنگى ، ج 2 ، ص 154 و مشاعر ، ص 57 . ( 3 ) اسفار ، ج 3 ، صص 7 ، 59 .