السيد جعفر السجادي

293

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

براى تخت شدن ) خلاصه اين‌كه اين چند قطعه چوب مفروض صلاحيت دارند كه مثلا تخت يا در و يا صندلى و . . . شوند و صلاحيت خيلى از چيزها را ندارند و مثلا نمىتوانند صندوق آهنين و يا ظرف مسين شوند . آن‌چه مادهء صالح تخت يا درب مفروض است همان صلاحيت است كه صلاحيت تخت شدن را دارند و صلاحيت فلان چيز را ندارند اين قطعات چوب از لحاظ اقتران به صورت مخصوص صلاحيت ندارند كه خيلى از چيزها بشوند . چون طبيعت خاصى دارند كه منافى است با چيزهايى كه نمىتوانند متلبس به صورت آن‌ها شوند و بنابر اين مىتوان گفت كه حقيقت خشبيت را يك جهت كمال هست و يك جهت نقص از جهت نقصى كه دارد طالب كمال است و از جهت كمالى كه دارد مانع از قبول كمال ديگر است و با توجه به اين دو جهت است كه گويند تخت را ماده‌اى است و صورتى ، ملا صدرا گويد و ازين رو است كه گوييم : حقيقت خشب عبارت از صورت خشبيت و مادهء آن عبارت از عناصر است نه از آن جهت كه آن عناصر زمين يا آب و يا جزء آن مىباشد و بلكه از آن جهت كه آن عناصر در اثر امتزاج مستعد جماد ، نبات و حيوان شدن مىباشند و همين‌طور تا منتهى شود به ماده‌اى كه صرف ماده است و او را ماده‌اى نيست و صرف جوهر مستعد است ، صرف استعداد تحول به اشياى گوناگون است . صرف قابليت است و فعليت آن صرف قوت است . بعد از اين توضيح كاملا معلوم مىشود كه به قول ملا صدرا ماده مستهلك در صورت است مانند استهلاك جنس در فصل و نيز معلوم مىشود كه تصوير ماده بسيار دشوار است زيرا هر چيزى كه قابل شهود و لمس باشد از جهت صورت آن است . نسبت ماده به صورت ، نسبت نقص به كمال است و نسبت ضعف به قوت است و تقوم هر چيزى به صورت است و اصولا از راه عقل و برهان مىگوييم مواليد و مركبات داراى صورت و ماده‌اند . حقيقت هر مركبى به حسب آن چيزى است كه به منزلهء صورت است و نه آن چيزى كه به منزلهء ماده است ، آثار وجودى اشياء مربوط به صورت آن‌ها است و بالجمله ما از قوه ، مظاهر آن را مشاهده كرده در مىيابيم ، مظاهرى كه همان فعليت‌ها و صورت‌ها باشد از اين رو است كه ماده را مبهم گفتند ( ماده يا هيولاى مبهمه ) سرير سرير است به صورت خود نه به چوب آن ، انسان ، انسان است به واسطه نفس مدبّره آن نه به بدن خود و موجود ، موجود است به وجودش و نه به ماهيتش و اگر فرض شود كه صورت خشبى عارى از ماده شود باز هم تخت است و همين‌طور نفس انسان در هنگام انقطاع از بدن باز هم انسان است و وجود مجرد از ماهيت هم موجود است كه ذات حق باشد . پس روشن شد كه آن‌چه را كه فصل مقوم و صورت حقايق بسيطه يا مركبه دانسته‌اند علايم فصولى و صورند و فصول حقيقى و صور مبدأ آن‌ها است و حقيقت هر چيزى به فصل اخير آن چيز است . ملا صدرا گويد : براى هر يك از ماده و صورت يا هيولى و صورت ماهيت بسيط نوعى است كه در عقل مركب از جنس و فصل است و ماهيت . نوعى ديگرى است كه مقوم آن وجود است . يعنى هر ماهيت نوعى بسيط داراى دو