السيد جعفر السجادي

292

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

كه نوعى از اتحاد حاصل و نفس به آن تعلق گرفته است به نوعى از تعلق و لو آن‌كه تعلق بالعرض باشد و اين است سبب ادراك صوت . « 1 » صورت - آن‌چه موجب امتياز اشياء از يكديگر است صورت اشياء ناميده‌اند و آن چه فعليت اشياء به آن است صورت نامند . كلمه صورت بر امورى چند اطلاق مىشود : 1 - ماهيت نوعيه 2 - هر نوع ماهيتى 3 - بر حقيقتى كه قوام محل به آن است 4 - بر حقيقتى كه قوام محل به اعتبار حصول نوع طبيعى از آن است 5 - كمال چيزى كه مفارق از آن است 6 - نفس 7 - عرفا بر اسما و صفات خدا به اعتبار مظهريت آن‌ها از ذات او صورت اطلاق كرده‌اند و به اعتبار تقرر و تكوين اشيا به استناد و واسطهء آن‌ها نيز صورت اطلاق كرده‌اند 8 - و به هر امرى كه صفت براى موصوفى باشد صورت اطلاق شده است مانند علم براى عالم و كتابت براى كاتب و حرارت براى نار . نفس صورت بدن است كه كمال جسد به آن است و به طور كلى كمال نبات به نفس نباتى و حيوان به نفس حيوانى و انسان به نفس ناطقه است . تمام معانى و اطلاقاتى كه براى صورت آمده است در اين معنى كه « ما به يكون الشىء هو هو بالفعل » مشترك بوده و اين معنى جامع همه است . صدرا گويد : صورت جهت « 2 » فعليت اشياء است و در بسايط نفس طبيعت است به حسب ذات و غير طبيعت است به اعتبار ديگر . صورت طبيعيه كمال مادهء جسميّه است و صورت نباتيه كمال و سبب غايى صورت طبيعيه است و حيوانيت كمال نفس نباتى است و همين‌طور است تا عقل فعال . صورت مفيد است و هيولا مستفيد و از اين جهت صورت متقدم بر هيولى است . صورت گاه بسيط است مانند صورت هر يك از عناصر به تنهايى و گاه مركب است مانند صورت انسان كه از مجموع حاصل از عده‌اى امور است . صورت گاه خاص است مانند حد و فصل و خاصهء شىء و گاه عام است مانند اجناس آن‌ها . « 3 » و بالجمله : صورت هر چيزى عبارت از آن ماهيتى است كه آن چيز به آن هويت يابد و يا هويت آن چيز به آن است . و در تمام اين اطلاقات ماده همان چيز ذو صورت و حامل صورت است . توضيح اين كه : 1 - ماده در هر چيزى امرى مبهم است كه تحصّلى ندارد مگر به اعتبار اين‌كه قوهء چيزى است و بر عكس ماده ، صورت امرى است متحصل بالفعل كه شيئيت شىء به آن مىباشد و مثلا مادهء تخت چند قطعه چوب است و لكن نه از آن جهت كه داراى حقيقت چوبى و صور محصّلهء دارند ( يعنى ماده بودن آن چند قطعه چوب براى تخت شدن از جهت صورت‌هاى موجود در ان چند قطعه چوب نيست ) بلكه ماده بودن آن قطعه‌هاى چوب از آن جهت است كه بالقوه مىتوانند صورت تخت بودن به خود بگيرند و صلاحيت تخت شدن را دارند ( پس ماده بودن آن‌ها صرف صلاحيت آن‌ها است

--> ( 1 ) اسفار ، ج 1 ، ص 204 و ج 4 ، ص 97 . ( 2 ) همان ، ج 2 ، سفر 2 ، ص 26 . ( 3 ) همان ، ج 3 ، سفر 1 ، ص 63 و ج 2 ، سفر 1 ، صص 34 - 35 .