السيد جعفر السجادي

264

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

خبرى منقول ( خواه درست و يا نادرست ) با حرمان از وصول به حق ( همان‌طور كه سجيهء اهل ظاهر و شعار عوام فريبان قشرى مذهب و روش اهل تقليد و محجوبان از درك علوم و معارف عقليه و علوم الهيه است ) . شقاوت در قسم اول ( كه ناشى از نقصان غريزه است ) امرى است عدمى نظير موت براى بدن و يا زمين‌گيرى و فلج در اعضا بدون شعور و احساس درد ( و اين شقاوت چون امر عدمى و ناشى از نقصان غريزه و استعداد درك علوم و معارف است موجب استحقاق عذاب و عقاب در حد تبه‌كاران نيست ) و اما شقاوت در قسم دوم ، توأم با ادراك امرى دردناك است نظير عضوى كه در وى درد شديدى است . زيرا اوصاف و ملكاتى كه در نتيجهء مقهور گشتن نفس تحت اميال و كشش‌هاى بدن و قواى حيوانى پديد آمده است ، موجب رنج و الم جوهر نفس و مضاد و منافى با حقيقت اوليهء اويند . زيرا حقيقت نفس خواهان اين است كه همواره هيأت و حالت استعلا و استيلا و قهر و غلبه بر بدن و قواى شهويه و غضبيهء وى داشته باشد و هنگامى كه مغلوب و مقهور اميال و خواهش‌هاى قواى شهويه و غضبيه و كشش‌هاى بدن قرار گرفت و مطيع و منقاد آن‌ها گرديد و در تحصيل امثال و انجام مقاصد و خواسته‌هاى پست و نابه‌كارشان ، آنان را يارى نمود و به استخدام آنان درآمد اين حالت موجب شقاوت وى و تألّم و حسرت و ندامت او خواهد شد . لكن اقبال و توجه او به بدن و شواغل بدن او را از عاقبت امر غافل مىسازد و سكر و تخدير ، طبيعت او را از احساس فضاحت احوال خويش باز مىدارد . ولى اينك كه با موت و قطع علاقهء نفس از بدن ، مانع ادراك از ميان برداشته شده است . . . پس اين شقاوت و آن سعادتى كه به ازاى او است همان شقاوت و سعادت عقلى است كه در نزد فلاسفه معروف و شناخته شده است و ما در اين كتاب درصدد اثبات ثواب و عقايد حسى در سراى آخرت مىباشيم . اشراق هشتم : در بيان درجات مردم در اين شقاوت بدان كه ذات و هويت انسان مانند آينه‌اى است كه بالذات قابل انعكاس هر صورتى است كه در اين عالم است و آن‌چه مانع و حاجب از انكشاف و انعكاس صور علميه در ذات نفس است يكى از پنج چيز است . اول نقصان جوهر نفس و بالقوه بودن آن ، نظير آينه‌اى كه قبل از ساختن و پرداختن و صيقلى نمودنش قطعه آهن و سنگى است فاقد شفافيت و صلاحيت انعكاس صور همچون نفوس كودكان شيرخواه و يا عوام كالانعام و تهىدستان از هر علم و دانشى به جز آن‌چه لازمهء حيوانيت آن‌ها است . دوم غبار و كدورات شهوات و معاصى كه سبب تيرگى جوهر نفس و مانع از ظهور و تجلى حق در او است نظير تيرگى آينه و غبارى كه ظاهر و باطن او را فراگرفته و مانع از انعكاس صور اشياء در او است . سوم عدول و انحراف او از عالم حقايق و توجه و التفات او به جانب مصالح زندگى مادى و انصراف او از اهتمام به طاعات و عبادات و دانش و بينش و تأمل دربارهء آن‌ها و انديشه و تفكر در اطراف احكام و نواميس الهيه و تفاصيل