السيد جعفر السجادي
265
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
آنها ، همچون آينهاى كه چهرهء او را از ناحيهء صورت به ناحيهء ديگرى مخالف آن قرار دهند . چهارم بودن حجاب و سدى ما بين نفس و صور علميه به علت آرا و عقايد باطلى كه از آغاز فطرت از طريق تقليد و تعصب در وى جاىگزين گشته و رسوخ و شدت يافته تا به حدى كه مانع از ادراك حق و حقيقت شده است همچون ديواريكه ما بين آينه و صورت حايل گرديده است ، همانطور كه در آيهء شريفهء « وَ حِيلَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ ما يَشْتَهُونَ » « 1 » و آيهء شريفهء « وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ » « 2 » ناظر بدين مطلب است . و بالجمله سعادت اگر سعادت عقلى ( و در نتيجه ادراكات عقليه ) باشد مسلما اين سعادت در ادراك وجودات مجرده عقليه و نيل به هويات عينيه آنها و شهود آنها است و اگر سعادت ، سعادت حسيه و مربوط به بدن و قواى بدنيه باشد ناچار به وسيلهء مشاهده و نيل به مشتهيات حسيه است و همچنين سعادت هر قوهاى - از قواى درونى و برونى - به وسيلهء تحصيل آنچه كه مناسب با او است خواهد بود . و اما آنچه كه دربارهء سعادت و شقاوت نفوس متوسطين در علم و عمل بيان كردند نيز مورد تأييد و قبول ما نيست و بر هر كسى كه در علوم عقلى درايت و تجربهء كافى دارد پوشيده نيست كه بودن جرمى از اجرام سماوى و يا عنصرى محل و موضعى براى تصورات نفس ، ممكن نيست مگر كه نفس ، با آن جرم ، علاقهء طبيعى داشته باشد و يا اينكه ما بين بدن دنيوى و جرم مذكور علاقهء وضعى باشد ( تا در نتيجهء وجود يكى از دو علاقهء مذكور ، نفس از بدن دنيوى به جرم مزبور تعلق گيرد ) . زيرا جرمى كه فاقد هر دو علاقهء مذكور است چگونه مورد استعمال و تصرف نفس قرار مىگيرد و يا چگونه نفس با آن جرم نسبت پيدا مىكند . چه نسبتى ما بين جوهر روحانى و جرم ابداعى وجود دارد تا موجب اختصاص يافتن وى با آن جرم و انجذاب و ارتقا به سوى وى نه به سوى ساير اجرام گردد و يا موجب التفات و توجه وى به حيز مخصوص بدين جرم و ترك ساير احياز و اماكن مختص به فرد ديگرى از نوع اين جرم باشد و چگونه مىتوان پنداشت كه ما بين جوهر نفسانى و جرم ابداعى تام الخلقه كه داراى صورت كماليهء تام و در ذات و ماهيت مغاير با صورت جرم عنصرى است علاقهاى طبيعى باشد ( به نام علاقهء تصرف و تدبير ) و حال آن كه هيچ متصرفى نمىتواند در وى به تصوير و شكلبندى تصرفى كند بجز همان شكل و صورتى كه به نحو ابداع از ناحيهء فيض اولى الهى نه از طريق استعداد و تهيّؤ كه ويژهء اجرام عنصرى است در وى ايجاد و ابداع گرديده است و هر مادهء جسمانيهاى كه آلت و وسيلهء تخيلات نفسانى است ناچار بايد به نحوى از انحا با وى متحد گردد و به وسيلهء آن نفس به صورت نوعى از انواع استكمال يابد و از طريق فعل و انفعالات و حركات مناسب با تخيلات ، وى را از قوه به فعل برساند و مسلم است كه از فلك و جرم فلكى به جز حركت واحدى به نام حركت وضعيهء متشابهى كه مطابق با حركات نفسانيهء حاصل از ناحيهء مدبر نفسانى و يك معشوق
--> ( 1 ) سبأ / 54 . ( 2 ) يس / 10 .