السيد جعفر السجادي

252

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

انسان‌ها در عمليات و كارها و حركات و سكنات خود ترتيبى را رعايت مىكنيم حال به طور ارادى و يا به طور غير ارادى . نخست كارى را انجام مىدهيم و بعد از آن مىپردازيم به كار ديگر از آفتاب تا آفتاب سه وعده غذا مىخوريم ، مقدارى تفريح مىكنيم و مقدارى كارهاى ديگر انجام مىدهيم ، مىخوابيم بيدار مىشويم ، براى كارهاى خود برنامه مىنويسيم بعضى را مقدم مىداريم و پاره‌اى را مؤخر و با شهود سطحى خود ملاحظه مىكنيم كه آفتاب طلوع مىكند به تدريج مسافتى از فضا يا آسمان را طى مىكند به نيمه آسمان مىرسد ، به طرف مغرب نزديك و نزديك‌تر مىشود تا غروب مىكند ، اين عمليات و اين حركات در يك امتدادى انجام مىشود ، امتدادى كه ما احساس مىكنيم ، امتدادى كه واقعى است نه خيالى و تصوّرى اين امتداد را ما زمان مىناميم و تجزيه به اجزا مىكنيم و نام آن‌ها را ساعات ، نيم ساعت ، ربع ساعت و بالأخره دقيقه و ثانيه و . . . مىگذاريم بحث اين است كه اين امتداد چيست . وجود واقعى و خارجى دارد يا ندارد . « 1 » عقايد گوناگون دربارهء زمان : 1 - زمان امرى موهوم است و وجود واقعى ندارد . 2 - زمان مركب از آنات متتالى است و آن حد فاصل بين گذشته و آينده است . 3 - زمان جوهرى است جسمانى و نفس فلك اقصى است . 4 - زمان مقدار حركت مطلق است . 5 - زمان حركت فلك اقصى است . 6 - ابو البركات گويد زمان مقدار وجود است . ملا صدرا زمان را امرى وجودى و حتى نوعى از وجود مىداند و مقدار حركت . ( البته زمان معمول عام مقدار و حركت فلك الافلاك و در فرض هيأت جديد مقدار حركت زمين است به دور خود يا به دور خورشيد ) وى غايت زمان و حركات را وجود مىداند . وى گويد زمان از لوازم حركت است و حركت از لوازم طبيعت سيال و طبيعت قائم به ماده و جسم است وجود و فيض حق از طريق طبيعت به اجسام مىرسد پس حركت هم معلول فيض حق است . و زمان هم از لوازم آن مىباشد . ملا صدرا گويد : « آن » به دو معنى است يكى آنى كه متفرع بر زمان است و ديگر آنى كه زمان فرع اوست « آن » به معنى اول حدّ زمان متصّل است ( امتدادى كه نام آن حركت قطعى است ) اين نوع معنى زمان را پاره‌اى از فلاسفه موجود و پاره‌اى امرى عدمى دانسته‌اند . « 2 » خود ملا صدرا گويد اين نوع « آن » كه به معنى ابتداى زمان است امرى است موهوم و عدمى و گويد لازم نيست براى هر حادثى ابتدايى باشد كه حاصل در آن باشد و از جمله حركت و سكون داراى ابتداى به اين معنى نمىباشند كه واقع در آن باشند اما آن « آن » كه زمان متصل به سبب سيلان آن به وجود مىآيد . موجود است ( مقدار حركت توسطيه ) و بالجمله هر حادثى بعد از امرى ديگر است ( معنى حدوث همين است ) كه آن امر داراى قبليت غير مجامع با بعديّت است ( قهرا قبليت با بعديّت جمع نمىشود در زمانيات )

--> ( 1 ) اسفار ، ج 3 ، سفر 1 ، صص 115 به بعد . ( 2 ) همان ، صص 142 - 163 .