السيد جعفر السجادي

253

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

يعنى معنى حادث اين است كه نبوده است و بود شده است پس هر حادثى مسبوت به قبلى است كه در آن قبل نبوده است پس در متن حادث زمانى قبل هست و هر قبليتى بدين وضع است كه بين قبل به اين قبليت و بين آن‌چه بعد است ، قبليات و بعديات بىنهايت تصوّر مىشود و ملاك تجدّد قبليات و بعديات و تصرّمات و تقدمات و تأخرات بايد يك هويّت متجدد و متصرّم بالذات باشد بر وصف اتصال به محاذات حركات در مسافات كه بىنهايت قابل انقسام است به قبليات و بعديات يعنى امر متجدّد متصرم قابل انقسام است پس زمان مقدار تجدّدات و كم متصّل غير قارّه است و به عبارت روشن زمان مقدار حركت است و مقياس آن حركت است . و وجود آن دو جهت دارد يكى جهت ثبات و ديگر جهت تجدد و عدم استقرار كه گويا بين قوت و فعليت محض است از جهت وجود و دوامش نياز به فاعلى دارد كه حافظ دوام او باشد و از جهت انصرامش نياز به قابلى دارد كه قبول امكان و قوت و وجود آن دو كند و آن جسم و جسمانى است و او را وحدت اتصّالى است و كثرت تجددى است فاعل او برّى از ماده و قابل او اقدم طبايع و اجسام است . « 1 » ابن‌سينا گويد : كسانى گفته‌اند كه زمان عبارت از نسبت خاص در مورد و جهت خاص است . يعنى زمان عبارت از امرى است كه در هنگام نسبت چيزى به آن دانسته مىشود و مثلا گفته مىشود : فلان كس در موقع طلوع آفتاب آمد يا مسافرت كرد . پس از اين نسبت « وقتى » تصوّر مىشود و الا « وقت بالذات امرى نيست » پس زمان عبارت از يك امر عرضى است كه هنگام حدوث امرى ديگر ( مثل مسافرت كردن فلان كس در طلوع آفتاب ) حادث مىشود . سخن اين گوينده بسيار دقيق است ، وى مىگويد از نسبت موجودات و پديده‌ها به حركت خورشيد و وجود آن در هر يك از درجات مدار خود ، وقت‌ها به وجود مىآيد و اگر چنين پديده‌هايى پديد نيايد و نسبت آن‌ها به درجات مدار خورشيد و حركت در آن درجات داده نشود زمانى در كار نيست . پس زمان بالذات وجود ندارد . مطلب ديگر اين است كه اگر حركت به قول فلاسفه و از جمله ملا صدرا خروج از قوت به فعل باشد به طور مطلق و زمان مقدار حركت باشد به طور مطلق لازمهء آن اين است كه هر خروج از قوت به فعلى سازندهء زمان باشد كه هست و مثلا يك دانه زردآلود كه كشت مىشود و مراحل سير از قوت‌ها را به فعليّت‌ها طى مىكند با توجه به اين‌كه هر فعليّتى قوت براى فعليّت بعدى است و بدين طريق ميليون‌ها قوت را فعليت مىكند تا به حدّ بارورى برسد زمانى را به وجود مىآورد مطابق با حركتى كه در مراحل قوت‌ها به فعليت‌ها داشته است نهايت اين زمان‌ها در داخل جهان طبيعت است و مقياس آن‌ها نيز حركت كل و زمان كل است كه ناشى از طلوع و غروب آفتاب است . نكته ديگر زمان نفسانى است ناشى از حركت عروق و شريان‌هاى انسان است كه مربوط به احساس است و بر حسب كندى و شتاب حركت و جريان خون در رگ‌ها است كه با مقياس زمان كلى متفاوت است كه گاه باشد كه يك شبانه‌روز

--> ( 1 ) اسفار ، ج 3 ، سفر 1 ، ص 116 .