السيد جعفر السجادي
213
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
با غايات و اهداف ذاتى اشياء ، كسى كه كارهايش از شرور و آفات به دور باشد . حلول - حلول چيزى در چيزى عبارت از دخول و نفوذ چيزى است در چيزى ديگر و فرود آمدن چيزى در چيزى ديگر و نزول در مكان است . و از نظر فلسفه « حلول الشئ فى الشئ ان يكون وجود الحال فى نفسه عين وجود المحل » و بالجمله حلول عبارت از بودن شىء است به نحوى كه وجود آن « حال » فى نفسه وجودش براى چيز ديگر « محل » باشد بر وجه اتصاف . بعضى گفتهاند حلول چيزى در چيزى عبارت از اختصاص چيزى به چيزى ديگر است به نحوى كه اشارهء به هر يك عين اشاره به ديگرى است . و بعضى گفتهاند كه حلول يا تحقيقى است مانند حلول اعراض در اجسام و يا تقديرى است مانند حلول علوم در مجردات بعضى گفتهاند كه حلول عبارت از تعلق شىء است به شىء ديگر به نحوى كه يكى صفت و ديگرى موصوف باشد و وجود حال فى نفسه عين وجودش براى محلش باشد . « 1 » حلول سريانى - حلول سريانى در مقابل حلول طريانى است و آن در صورتى است كه حال سارى در هر جزيى از اجزاى محل باشد مانند حلول سفيدى در سطح پارچه و در حلول طريانى نحوهء حلول نحوه ظرف و مظروفى است مانند آب در كوزه . « 2 » حمل - حمل در لغت يعنى بار برداشتن و در اصطلاح اهل معقول نسبت امرى است به امرى ديگر به ايجاب يا سلب چنانكه گويند دانش پسنديده است كه دانش موضوع و پسنديده محمول و كلمهء « است » رابط ميان موضوع و محمول است و آن بر سه نوع است از آن . الف - حمل لغوى كه عبارت از حكم به ثبوت چيزى است بر چيزى ديگر و يا سلب آن حكم از آن . ب - حمل اشتقاقى كه عبارت از حمل به واسطهء كلمه « فى » يا « ذو » يا « له » مىباشد . « 3 » ج - حمل مواطات كه عبارت از حمل چيزى است بر چيزى ديگر كه اتحاد در موضوع و مصداق و اختلاف در مفهوم داشته باشند و بالجمله حمل چيزى بر چيزى و اتحاد ميان آن دو بر دو نوع است يكى حمل شايع صناعى كه به نام حمل متعارف هم ناميده مىشود كه عبارت از مجرد اتحاد ميان موضوع و محمول است وجودا كه بازگشت آن به اين است كه موضوع از افراد محمول است چه آنكه حكم در آن بر نفس مفهوم موضوع شده باشد چنانكه در قضاياى طبيعيه و يا بر افراد چنانكه در قضاى متعارفه از محصورات و غيره و چه آن كه محكوم به ذاتى محكوم عليه باشد « انسان حيوان است يا ناطق است » كه حمل بالذات است و يا عرضى باشد ( انسان ضاحك است يا ماشى است ) كه حمل عرضى نامند . دوم آنكه مراد از حمل بيان اين معنى است كه موضوع به عينه نفس ماهيت محمول و مفهوم آن است و ناچار نحوهاى از مغايرت مياناند و هست تا دوئيت درست باشد اين نوع حمل را حمل اولى ذاتى گويند « انسان انسان است »
--> ( 1 ) اسفار ، ج 3 ، سفر 1 ، صص 231 - 232 . ( 2 ) همان ، ص 232 در حاشيه . ( 3 ) همان ، ج 1 ، صص 188 ، 292 .