السيد جعفر السجادي

200

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

تخلخل و تكاثف است . « 1 » حركت در كيف - انتقال تدريجى جسم را از حالتى و كيفيتى به حالت و كيفيت ديگر به ابقاء صورت نوعيهء آن حركت در كيف مىنامند مانند تسخن و تبرد آب كه استحاله ناميده مىشود . « 2 » حركت در مقوله - حركت در مقوله از ديدگاه ملا صدرا به اين معنى است كه موضوع حركت در هر آنى از زمان حركت فردى از آن مقوله نمود مىشود كه غير از فرد ديگرى است كه از همان موضوع در آن ديگر ، حال مخالف بودن آن افراد با يكديگر نوعى باشد يا صنفى باشد و يا به نحوى ديگر . اصل اين است كه موضوع در هر آنى فردى و هويتى است غير از آن ديگر كه معنى تغيير حال مقوله است و مثلا معنى تسوّد اين نيست كه يك سواد اشتداد پيدا مىكند تا حركت در سواد به اين معنى باشد كه موضوع حقيقى حركت خود سواد باشد بلكه معنى آن اين است كه در هر آن سواد را فردى است و هويتى است غير از هويت آن ديگر پس اشتداد سواد به اين معنى نيست كه سواد باقى است و چيزى به آن افزوده مىشود و بلكه به اين معنى است كه سواد آن معدوم مىشود و سواد ديگرى شديدتر از آن حادث مىشود در همان موضوع در دو حال . معنى ديگر حركت در مقوله ، موضوع حركت است كه مورد اختلاف است عمده فلاسفه حركت را در مقولات عرصى . كم ، كيف ، اين و وضع قبول دارند و ملا صدرا گويد حركت در مقوله جوهر نيز هست كه بيان شد . « 3 » حركات عناصر - حركات عناصر چهارگانه به سوى اماكن خويش از طرقى چند دلالت دارد بر وجود ملايكه يعنى قواى عقليه . يكى اين‌كه عناصر چهارگانه همواره طالب حيّز و مكان طبيعى خود كه در جهات مختلف و نقاط متقابل با يكديگرند مىباشند ( مثلا زمين و هر قطعه و يا جزيى از آن ، طالب هبوط به مركز و هوا و يا هر قطعه و جزيى از آن طالب صعود به جانب محيط است ) و ( چون جهانى كه احياز و اماكن طبيعيهء عناصر در آن‌ها قرار گرفته‌اند متخالف و متقابلند و بدين سبب به وجود جسمى محيط بر كليهء جهات كه حدود آن‌ها را تعيين مىكند احتياج دارند ، لذا بايد جسمى ابداعى به نام محدّد الجهات براى تعيين حدود جهات وجود داشته باشد ) . بنابر اين محدد الجهات جسمى است ابداعى ( يعنى غير مسبوق به ماده و زمان و جسمى است كروى الشكل و محيط بر كليهء افلاك و اجرام سماويه به نام فلك الافلاك و يا فلك اطلس ) و داراى حركات مستدير و غير متناهى . پس ناچار براى اين چنين جسمى نيروى مجردى است به نام قوهء عقليه ( كه مدير و مدبر و ناظر بر حركات دوريه و موجب ادامهء حركات دوريه او است ) . و چون حركات دوريهء جسم مزبور نه حركت طبيعى است تا بالأخره به سكون منتهى گردد و نه حركت عبث و جزافى است كه بدون قصد و غرضى باشد و نه حركت حيوانى شهوانى و يا حركت غضبى است كه براى جلب منفعت و يا دفع ضرر از خود باشد و نه به هيچ وجه براى نيل به هدفى پست و مناسب

--> ( 1 ) اسفار ، ج 3 ، صص 89 ، 93 . ( 2 ) همان ، ج 1 ، ص 423 و ج 3 ، ص 72 . ( 3 ) همان ، ج 1 ، سفر 1 ، ص 423 .