السيد جعفر السجادي

189

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

ح حادث - كلمهء حادث به معنى تازه و مقابل قديم است كه به معنى كهنه است « حدث عن فلان » يعنى روايت و حديث كرد از او « محادثه » يعنى مكالمه « احدثه » يعنى ايجاد و ابداع كرد آن را « تحدث بالشىء و عن الشىء » يعنى خبر داد از آن « حدث » امر منكر را گويند و امرى كه معتاد و معروف نباشد و جمع آن « احداث » است و « حداثة الامر » يعنى ابتدا و اول آن « حدثان » به كسر حا يعنى اوّل و ابتداى امر . در اصطلاح فلاسفه هر موجودى كه وجودش مسبوق به ماده و مده باشد حادث گويند و حدوث وصف حادث و قدم وصف قديم است . حدوث و قدم هر يك بر دو معنىاند يكى حدوث و قدم به قياس و ديگرى حدوث و قدم به غير قياس و بنفسه ، حدوث و حادث به قياس مانند زمان وجود زيد نسبت به وجود عمر در صورتى كه زمان وجود زيد كم‌تر از زمان وجود عمر باشد و قدم به عكس آن است . اين نوع حدوث و قدم و حادث و قديم را عرضى مىنامند . يعنى حادث و قديم بالعرض خوانند . حادث و قديم غير به قياس هم بر دو قسم است يكى حادث و قديم به حدوث و قدم ذاتى و ديگر زمانى . حدوث زمانى عبارت از حصول شىء است بعد از آن‌كه نبوده است به نحو بعديت غير مجامع با قبليت و بنابر اين اصل زمان حادث نيست زيرا زمانى نبوده است كه زمان نباشد . قدم زمانى عبارت از بودن شىء است به نحوى كه اولى براى زمان وجود آن نباشد و زمان به اين معنى قديم نيست زيرا زمان را زمان ديگرى نيست كه زمان وجود او باشد و اولى براى آن باشد يا نباشد و همين‌طور مفارقات از ماده زيرا براى وجود آن‌ها زمانى نيست و آن‌ها اعلى وفوق زمانند و حدوث ذاتى عبارت از بودن شىء است به ذاته مستند به غيرش و به عبارت ديگر وجود شيىء كه مستند به ذات خود نباشد بلكه مستند به غيرش باشد چه آن‌كه اين استناد مخصوص به زمان معين باشد يا مستمر در تمام ازمنه باشد و يا مرتفع از افق زمان باشد . و قديم ذاتى آن است كه وجودش بذاته مستند به ذات خود باشد . عالم و ما فيها حادث زمانىاند زيرا آن‌چه در عالم هست مسبوق الوجود است به عدم زمانى و متجدد است يعنى تمام موجودات عالم و هويات موجوده از فلكيات و عنصريات و بسايط و مركبات و جواهر و اعراس كلا عدم‌شان سابق بر وجودشان مىباشد و