السيد جعفر السجادي
167
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
معنى تناسخ نيست و انتقال با بدان اخروى درست نيست و بلكه ابدان اخروى فيض جديد حق است . ملا صدرا نظر شهاب الدين را كه قايل به انتقال نفوس به پارهاى از اجرام فلكى است مردود مىداند . وى گويد : نفس حامل بدن است و نه اينكه بدن حامل نفس باشد و گويد اين نفس است كه مقوّم و محصّل بدن است و او را به حركت در مىآورد و منشأ افعال بسيارى است . وى گويد قواى بدن همه سايه و ظل نفساند ، قواى قائم به بدن و اعضاى آنكه انسان طبيعى است سايه و ظل نفس است ، سايه نفس مدبّر بر بدن و قواى بدنى ، كه انسان نفسى است ، انسان نفسى اخروى ، و گويد : هر انسانى دو انسان و بلكه سه انسان است . انسان طبيعى ، انسان نفسى و انسان عقلى . انسان طبيعى مشهود و ملموس است به تمام اعضايش ، اين انسان طبيعى با تمام قوتها و اعضا سايهء سايه است و مثل مثل انسان عقلى است بنابراين براى انسان سه مرحله قايل است انسان عقلى ، انسان نفسى و برزخى ، انسان طبيعى . انسان نفسى برزخ است بين انسان عقلى و طبيعى و هر يك سايهء ما فوق خود است . انسان نفسى سايه انسان عقلى و انسان طبيعى سايه انسان نفسى است قواى انسان طبيعى به منزلهء پوست و غلاف انسان حيوانى و يا نفسى است كه در روز رستاخيز مبعوث مىشوند ، كه داراى حيات است يعنى دنياى حيات كه فرمودند « وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ » ، موقعى كه حواس و قواى انسان در اثر خواب از كار بازماند ، اغلب انسانها احساس مىكنند كه مىشنوند ، مىبينند ، لمس مىكنند و . . . و اين همان انسان برزخى است كه در آخرت محشور مىشود . « 1 » ملا صدرا مىگويد معلم اول صريحا گفته است كه انسان عقلى داراى تمام اعضا و جوارح انسان حسى است به نحو اكمل و گويد : در انسان طبيعى انسانى است نفسى و انسانى است عقلى . البته ملا صدرا اين مطالب را از إثولوجيا نقل كرده است و إثولوجيا تأليف فلوطن است و نه ارسطو . وى گويد : در انسان حسّى كلمات انسان نفسانى و هم كلمات انسان عقلى وجود دارد . ( واژه كلمه در فلسفه نو افلاطونيان وجود عقلى و مجرد است ) . انسان حسى جامع هر دو كلمه است . به جز اينكه در انسان حسّى ضعيفتر است ( وجود انسان حسى ضعيفتر و وجود انسان نفسى قوى و وجود انسان عقلى قوىتر است . ) زيرا صنم ، صنم است . پس انسان عقلى ، به نوع اعلى و اشرف و اكمل حساس است ، و حسّ او افضل از حسّ موجود در انسان طبيعى است ، زيرا انسان طبيعى احساس و ادراك خود را از انسان عقلى دريافت مىكند . اين تعبيرات مربوط به نوافلاطونيان است و يادآور همان مثل افلاطونى است و همان ارباب انواعاند . « 2 » ( و بايد دانست كه يكى از اقسام تناسخ ارواح و تحول و انقلاب ، مسخ است و آن بر دو قسم است يكى مسخ باطنى بدون تغيير صورت ، ديگرى مسخ باطنى با تغيير صورت كه ذيلا بيان
--> ( 1 ) اسفار ، ج 2 ، سفر 4 ، صص 33 ، 65 ، 70 . ( 2 ) همان ، ص 72 .